تبليغاتX
اهل بیت ازخوددفاع میکنند


اهل بیت ازخوددفاع میکنند

اهل سنت یااهل تشیع

مدعیان تشیع میخواهند بگویندابراهیم پیغمبر(ع) فاقد مقام امامت

 

بودوبعدابه این مقام نایل شد.درنتیجه مقام امامت از مقامت نبوت

 

بالاتراست.حتی درکتاب اصول کافی اثرشیخ کلینی نیزدرجلداول

 

کتاب ص245حدیث1به این موضوع اختصاص دارد.

 

بدانکه اینگونه احادیث سبب شده که علمای ما مغاطله کنندوچنانکه

 

درکتب زمان ما مطالعه میکنیدویادرمنابرورادیومیشنوید-مدعی شوند

 

که حضرت ابراهیم (ع) پس از آنکه به توفیق الله ازآزمونها و ابتلایات

 

الهی سرافرازوموفق بیرون آمد به مقام امامت برگزیده شدومخاطب

 

"انی جاعلک للناس اماما" قرارگرفت

 

برروی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید در جمعه دهم اسفند 1386

لينك مطلب

فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً

قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ (79)

پس واى بر كسانى كه كتاب  با دستهاى خود مى‏نويسند،

سپس مى‏گويند: «اين از جانب خداست»، تا بدان بهاى ناچيزى به دست آرند

پس واى بر ايشان از آنچه دستهايشان نوشته، و واى بر ايشان از آنچه [از اين

راه‏] به دست مى‏آورند. (79) البقره

اشْتَرَوْا بِآياتِ اللَّهِ ثَمَناً قَليلاً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (9)

آيات خدا را به بهاى ناچيزى فروختند و [مردم را] از راه او باز داشتند، به

راستى آنان چه بد اعمالى انجام مى‏دادند. (9)التوبه‏

براستی چه کسانی ایات الهی را به بهای اندکی فروختند؟ایا این ایه شریفه شامل کسانی

نیمشودکه ایات الهی را کنارگذاشته و روی به دعاهای خرافی و شرک الود اورده اند؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید در جمعه دهم اسفند 1386

لينك مطلب

 

 

 

مطلبی راجع به تولد امام علی رض

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید در جمعه دهم اسفند 1386

لينك مطلب

حد عورت نزد شیعیان.

 

کرکی گفت: « اگر ذکر و خایه را بپوشانی، عورت را پوشانده ای» ( اصول کافی 6/501 تهذیب الاحکام 1/374 ). صدوق روایت کرد که: امام باقر (ع) عورت خود را می شست و لنگ را دور ذکر خود می پیچید وشخص دیگری سایر بدنش را می شست. ( جامع المقاصد – کرکی 2/94، المعتبر – حلی 1/122، منتهی المطلب – حلی  1/39 ، تحریر الاحکام – حلی 1/202، للحلي مدارك الأحكام 3/191 للسيد محمد العاملي ذخيرة المعاد للمحقق السبزواري الحدائق الناضرة2/5).

 

ابی عبد الله علیه السلام گفت: ران جزء عورت نیست!!!. ( تهذیب الاحکام 1/374.وسائل الشیعه1/365 ).

 

 

ادرار و مدفوع ائمه سبب ورود به بهشت است.

 

در ادرار و مدفوع ائمه کثافت و بوی بد آلودگی نسیت بلکه آنها مانند مسک اذفر هستند، هر آنکس که ادرار و مدفوع و خون آنها را بخورد خداوند جهنم را برای او حرام میگرداند و مستوجب ورود به بهشت میشود.

( انوار الولایة – آیت الله آخوند ملا زین العابدین گلپایگانی 1409 هـ  -  ص 440 ).

 

 

خمینی جماع کردن با زن از پشت را مبح می کند!!!.

 

 خمینی در تحریر الوسیلة ص241 مسأله شماره 11 می گوید: ( قول مشهور قوی تر جواز نزدیکی با زن از پشت به همراه کراهیت شدید است ).

قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم ( ملعون من أتى امرأة في دبرها ).

 

 

لذت بردن از نوزاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!...

 

... و اما سایر استمتاعات مانند لمس با شهوت و در آغوش گرفتن و لذت بردن از رانها اشکالی ندارد حتی در دختر بچه شیر خوار. ( تحریر الوسیلة 2/ 216 ).

 

 

بازی کردن با عورت یکدیگر.

 

سؤال 784: آیا لمس عورت مرد توسط مردی دیگر و زنی توسط زنی دیگر از پشت لباس فقط برای شوخی  بدون شهوت جایز است؟

آیت الله خویی: اگر بدون شهوت باشد حرام نیست، و الله اعلم. -  صرت النجات فی اجوبت الاستفتائات ج3 ( مسائل فی الستر والنظر والعلاقات ).

مواظب مقلدین آیت الله خویی باشید، چون زیاد شوخی میکنند.

 

 

نگاه کردن به زنان برهنه.

 

فضل الله در کتاب نکاح ج1 ص66 گفته است: ( اگر زنان زنان به خروج با لباس شنا عادت کردند نگاه کردن به آنها جایز است.)   الی...  ( و همچنین در این موضوع اگر همراه زن عورت خود را ظاهر سازد نگاه کردن به آن از طرف زن جایز است...) .

 

 

اگر از آنها بپرسی؟...

 

آیا جایز است که مرد هروقت که خواست بر زنی وارد شود و هر کاری که خواست با او انجام دهد سپس او را رها کند تا به نزد زن دیگری برود بمجردی که فقط با بعضی از کلمات در مورد قیمت ومدت با او صحبت کند بدون ولی و شاهد؟ و از او نپرسد که او متأهل است یا مجرد؟

جواب: ( بسمه تعالی؛ بله این کار جایز است ). فروع کافی 5/540 !!!.

 

 

و نیز جایز است...

 

جایز است استمتاع و لذت بردن از از دختر بچه بکری که به سن نه سالگی – ودر روایتی هفت سالگی برسد – بشرط عدم داخل کردن؛ بخاطر کراهیت آبروریزی برای خانواده او. ( فروع کافی 5/462 ).

 

 

خدا به زیارت قبر حسین میرود.

 

روى الكليني وغيره أن أبا عبد الله عتب على من أتاه ولم يزر قبر علي بن أبي قائلا: « اگر از شیعه ما نبودی به تو نگاه نمی کردم؛ به زیارت کسی که خدا و فرشتگان به زیاتش میروند، نمی روی »!!. ( اصول کافی 7/580. تهذیب الاحکام – طوسی 6/20. وسائل الشیعه 14/375. بحار الانوار 25/361 ، چاپی دیگر 97/257. کامل الزیارات38. کتاب المزار19. فرحة الغری74. )

و به سبب روایت این گونه فضائل یکی از اصحاب ابی عبدالله می گوید: بخدا قسم آرزو داشتم که ای کاش او را زیارت میکردم وبه حج نمی رفتم . ( اصول کافی 4/583 ).

 

 

طلب یاری از انبیا و فرشتگان در نماز.

 

در آخر سجودت بگو: یا جبریل یا محمد یا جبریل یا محمد مرا از آنچه در آن هستم کفایت کنید. که شما کفایت کنندگانید. وبه إذن خدا مرا حفاظت کنید که شما حفاظت گرانید. ( اصول کافی 2/406 کتاب الدعاء باب الدعاء للکرب و الهم والحزن والخوف ).

پس ( إیّاک نعبد وإیّاک نستعین ) چه میشود؟!!!!.

تازه؛ بالاخره معلوم نشد نماز، راز ونیاز با خداوند است یا با پیامبران وفرشتگان.

 

 

خوردن سنگ وخاک.

 

عباس قمی گفت: مشهور نزد علنا این است که خوردن چیزی از خاک یا گل مطلقاً جایز نمی باشد مگر تربت مقدس امام حسین جهت شفا و بدون نیت التذاذ. وبهتر است که اندازه آن از دانه عدس بزرگتر مباشد. و بهتر است که شخص تربت را در دهان خود بگذارد، سپس جرعه ای آب بنوشد و بگوید: خداوندا آن را رزقی گشاده و علمی پر منفعت و شفا از هر درد و بیماری قرار ده. ( مفاتیح الجنان 547 ).

 

 

همه مردم زنا کارند!!!...

 

زنی نزد امیر المؤمنین (ع) آمد و با گریه گفت یا امر المؤمنین: من زنا کرده ام، مرا پاک گردان. پس امیر المؤمنین با بلندتیرن صدای خود گفت: ای مردم؛ خداوند از پیامبرش عهد گرفت و پیامبر از من عهد گرفت که حد خداوندی را کسی که حد بر خودش واجب است بر کسی جاری نسازد. پس هر کس که مانند حد این زن بر او واجب است، حد را بر او جاری نسازد. گفت: پس از آن همه مردم از آنجا رفتند مگر امیر المؤمنین و حسن و حسین. پس آنها حد را بر آن زن جاری ساختند و هیچ کس جز آنها آنجا نبود. گفت: از میان کسانی که از آنجا رفتند محمد بن امیر المؤمنین نیز بود. ( اصول کافی 7 الروضه /187 ).   

ابی سعد از هند از علیب بن اسباط تا برسد به ابی عبدالله (ع) روایت میکند که: خدای تبارک و تعالی شب عرفه ابتدا به زائران حسین نگاه می کند. گفت پرسیدم: قبل از نگاه به اهل موقف (صحرای عرفه)؟ گفت: بله. گفتم: این چگونه است؟ گفت: در بین آنها فرزندان زنا (حرام زادگان) هستند ولی در میان اینها نه. (ثواب الاعمال ص81، معانی الاخبار ص391).

یعنی خدا راضی شده که حرام زاده ها پا به خانه مطهر خودش که بدست ابراهیم خلیل ساخته شده است، پا بگذارند ولی وارد حرم امام حسی نشوند. تازه چرا باید بخاطر گناهی که مادر مرتکب شده است فرزند مجازات شود؟!

 

 

فدای شیعیانش...

 

عمر بن یزید گفت: از ابی عبد الله (ع) در مورد آیه { لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک وما تأخر }- { تا خداوند گناه گذشته و آینده تو را بیامرزد }  سؤال کردم. گفت: او هیچ گناهی نداشت و گرایشی هم به گناه نداشت ولی خداوند گناهان شیعیانش را بر او گذاشت سپس آنها را آمرزید. ( بحار الانوار 17/76 ).

در مقابل خداوند میفرماید: { و لا تزر وازرتاً وزر أخری }–{ هیچ کس بار گناه دیگری را بدوش نمی کشد }.

 

 

ائمه اعضای خدا هستند!!!!!!.

 

ائمه نامهای خداوند هستند، آنها زبان خدا هستند، و صورت خدا و چشم خدا و کناره خدا و دست توانای خدا. (اصول کافی 1/113 کتاب التوحید باب النادر ). پناه بر خدا . کم مانده است بگویند ائمه خود خدا هستند!.

 

 

سبب خلقت آسمانها و زمین.

 

خداوند آسمانها و زمین را برای علی خلق کرد واو را صراط مستقیم قرار داد و او را چشم خود ودری که می توان از راه آن به خودش (خدا) رسید قرار داد، و نیز او را بند بین خود و بندگانش از پیامبران و انبیا و حجج و اولیاء قرار داده. ( الوافی – فیض کاشانی ج2 جزء8 ص224 ).

 

 

اطاعت علی از اطاعت خدا مهمتر است.

 

در مقدمه تفسیر البرهان آمده است که خداوند گفت: علی بن ابی طالب حجت من بر بندگان من است، کسی که او را شناخت وارد جهنم نمی کنم حتی اگر از من سرپیچی کرد و کسی که او را انکار کرد وارد بهشت نمی کنم حتی اگر از من اطاعت کرد. ( مقدمه تفسیر البرهان ص23 ).

طبق متن این روایت شناخت یا انکار علی (ع) ربطی به اطاعت از خدا ندارد.

 

 

مقام ائمه از پیامبر بیشتر است.

 

ائمه مقامی بزرگ وخلافتی تکوینی دارند که همه ذرات هستی در برابر آن خضوع می کنند. نه فرشته مقرب و نه نبی مرسلی به این مقام نمی رسد. ( حکومت اسلامی ص 52 ).

 

 

علت حبس یونس در شکم نهنگ.

 

علت حبس یونس در شکم نهنگ این بوده که او ولایت علی را انکار کرده بود و خداوند او را خارج نکرد تا زمانی که او این مسأله را پذیرفت. ( تفسیر فرات 13. بحار الانوار 26/333 ).

 

 

عدالت مهدی!!!.

 

احمد بن محمد بن ابی نصیر از عاصم بن حمید الحناط از ابی بصیر روایت کرد: ابو جعفر (ع) گفت: (یقوم القائم بآمر جدید و قضاء جدید علی العرب شدید لیس شأنه الا السیف لا یستتیب احد اولا یأخذه فی الله لومة لائم.)

( مهدی بر میخیزد با دستوری جدید ( دین جدید )، و قضای جدید، با عربها بسیار شدید برخورد میکند و کار او جز با شمشیر نیست و توبه کسی را نمی پذیرد و در پناه خداوند آسیب هیچ آسیب رسانی به او نمی رسد.

خدا به داد ملتهای دوران ظهور مهدی برسد!!!.

 

 

ائمه علم غیب دارند.

 

(  اصول کافی 1/199 کتاب الحجه . باب ان الائمه یعلمون جمیع العلومالتی خرجت الی الملائکه و الانبیاء ).

 

 

بعضی از عقاد باطل.

 

ائمه گذشته و آینده را میدانند و هیچ چیز بر آنها پوشیده نیست و این فرق بین آنها و پیامبران است.(1)

 

ائمه میدانند چه وقت میمیرند و نمی میرند مگر اینکه خود بخواهند. ( در این صورت ستمگرانی که آنها را به شهادت رسانده اند بی گناه بوده اند ).

 

دعا به درگاه غیر خدا جایز است.

 

ائمه روز قیامت در محاسبه مردم با خدا شریکند و بازگشت مردم بسوی آنها است و عاقبت امور بدست آنها است. ( در مورد حسابرسی بندگان در روز قیامت به دست علی (ع) خود از زبان آیت الله علی کورانی در تلوزیون المستقله شنیدم ).

 

در اصل و حقیقت همه مردم جهان (از کافر و مسلمان) میمون و خوک هستند و فقط لباس انسان به تن دارند جز محبین و عاشقان اهل بیت.

 

جایز نیست که بگوییم خدا وجه دارد ولی جایز است بگوییم علی وجه خداست.

 

پیامبر (ص) در تربیت زنان و یارانش موفق نبود با این حال خدا او را به عنوان الگو و اشرف مخلوقات معرفی کرده. وخمینی از رسول الله (ص) نیز موفقتر بوده است.

 

عائشه و حفصه به پیامبر سم خورانده اند. ( پس علی که علم غیب داشت چرا به پیامبر (ص) نگفت ).

 

(1)- فرات گفت: جعفر بن محمد القراری به من گفت: احمد بن میثم المیثمی گفت: احمد ن محرز خراسانی از عبد الوهاب بن علی گفت: امیر مؤمنین (ع) گفت: انا اؤدی من النبیین الی الوصیین و من الوصیین الی النبیین، و ما بعث الله الا و انا اقضی دینه و انجز عدالته، ولقد اصطفانی ربی بالعلم و الظفر، ولقد وفدت الی ربی اثنی عشر وفادة فعرفنی نفسه  و اعطانی مفاتیح الغیب. { وعلم غیب را به من داد }.

 

در حال که خدا در کلام جاویدان خود می فرماید: { و غنده مفاتیح الغیب لا یعلمها الا هو (سوره انعام 59)} – { و مفاتیح علم غیب در نزد او است و هیچ کس جز او آن را نمی داند }.

 

ظاهراً خدا برای علی (ع) استثنا قائل شده است!!!!!.

 

  جهت کسب اطلاعات بیشتر به سایت   WWW.ALBORHAN.COM مراجعه فرمایید.

 

 

 

نوشته شده توسط حمید در جمعه دهم اسفند 1386

لينك مطلب

More...

سنی نیوز:
روزهايى در طهران :دکترعائض القرني
به طهران مسافرت كردم و همراهم دكتر يحيى الهنيدي و شيخ سعيد الغامدي بودند.در جستجوى ديوان شاعر جهاني سعدي شيرازي


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید در جمعه دهم اسفند 1386

لينك مطلب

وفات فاطمه یکی از سخنرانی های مولانا نعمت الله
 
  
                                                                                   عبدالله بالنده

بيانات حضرت مولانا نعمت الله (رحمة الله عليه )‌ در مسجد جامع مكي در تاريخ 3/4/84 به زبان بلوچي كه به فارسي برگردانده شد . ايشان در سخنانشان فرمودند امروز 1400 و اندي سال است كه از نزول قرآن مي گذرد ولي هيچ قدرتي و هيچ نويسنده اي كلامي شيرين و راست و صادق مانند قرآن نتوانسته به جهان نشان دهد تمام هدايت بشر را خداوند در اين كلام گذاشته از  تاريخ گذشتگان براي ما نقل مي كند كه داراي چه عقيده اي بوده اند...
 
از پيدايش آدم تا رسالت خاتم الانبياء هر چه كه بوده و مي آيد تمام آنها را تبيين و روشن ساخته وقتي خداوند پيامبر را فرستاد پيامبر فرمود:
اگر شما سعادت را مي خواهيد اي عربها و عجمها و اي سياها و سفيدها و مردان و زنان سعادت دنيا و آخرت شما فقط در اطاعت من محمد ص است اگر شما از من پيروي كنيد هم محبوب خداوند مي شويد و ديگر اينكه تمام گناهاي شما بخشيده خواهد شد و من پيامبر را نافرماني نكنيد .
يا ايها الناس اني رسول الله اليكم ولي آنها گفتند نعوذ بالله چه دروغي محمد مي گويد كه من پيامبر خدا هستم پس عزيزان در اين زمان كه فحشا و منكرات زياد شده قرآن عاشقاني دارد كه لفظ به لفظ و كلمه به كلمه ي قرآن را حفظ هستند اگر چه مخالفان زيادي دارند ولي اين عاشقان دست بردار نيستند .
اين قرآن معجزه زنده پيامبر اكرم ص است كه خداوند او را نازل كرده و پيامبر هر چه مي گويد از طرف خداوند است و ما ينطق عن الهوي ان هو الاوحي يوحي علمه شديد القوي اين پيامبر من خواهشات خود را براي شما بيان نمي كند آنچه كه نبي من مي گويد همه فرمايشات من خداوند است اينها وحي الهي است و جبرئيل امين از طرف من پيام به محمد مي آورد.
و خداوند متعال در كلامش مي فرمايد محمد رسول الله و عملكرد پيامبر او اين است كه انسانهايي را تربيت كرده كه در طبيعت آنها دو قدرت متضاد بوجود آورد كه با دشمنان سفت و سخت و با مومنان نرم هستند چرا كه خداوند فرموده كه مومن دوست الله است و كافر دشمن الله و رسولش است.
و خداوند فرموده هر كس دوست من است بايد با دشمنان سخت برخورد كند متاسفانه امروزه خيلي تلاش مي شود كه بين صحابه و اهل بيت رسول عداوت و دشمني برقرار شود اولين تهمت به صحابه اين است.
  بعضيها مي گويند كه دختر رسول الله را شهيد كرده اند اينها با اين حرفها در روز قيامت در مقابل خداوند چه چيزي مي خواهند بگويند نظرم به ماشيني افتاد كه بر پشتش نوشته بود لعن الله قاتليك يا فاطمه الزهرا با خودم گفتم خداوند واقعاً حليم است كه ولي او را لعنت كنند و او نگاه كند .
اگر حضرت عمر رض ظالم مي بود كه فاطمه الزهرا را شهيد كند پس چرا حضرت علي رض ده سال پشت سر ايشان نماز خواندند و امروز در روضة اطهر رسول الله رض كنارش دفن است.
مرحوم شيخ عباس قمي كه از مراجع تقليد به شمار مي آمدند در كتاب صفت المحدّثين در تيتر تاريخ چهارده معصوم عليهم السلام مي گويند :
فاطمه ‌الزهرا وفات كرده و عنوان كتاب اين است در تاريخ ولادت و وفات فاطمة الزهرا به خدا خورشيد خورشيد است و عمر بن الخطاب در اسلام مثل خورشيد تابان است چندين ميليون مسلمان در حال حاضر با او محبت مي كنند.
و فكر مي كنم از فرزندانشان هم بيشتر او را دوست داشته باشند و از همه بالاتر در آغوش محمد رسول الله است اگر نعوذ بالله حضرت عمر رض قاتل دختر رسول الله و همسر حضرت علي رض مي بود چگونه حضرت علي دختر فاطمة الزهرا را كه بنام زينب صغري ملقب به ام گلثوم است به عقد حضرت عمر رض در مي آورد .

 ايام انتخابات است و اين جمعه و جمعه گذشته وحدت ما را نشان مي دهد كه با يكپارچگي مي آييم و راي مي دهيم پس اي مردم دردل شما چيزي نيايد كه شايد چيزي شده خداوند را شايد مي گيرم كه اين تهمتي است كه به انسانهاي پاك زده مي شود برادران عزيز ما پرچم دار وحدتيم و دليل ما همين حاضر شدن در انتخابات است همان رئيس جمهور كه مكتب شيعه انتخاب كرده و ما به همان راي مي دهيم ولي ما مي گوييم كه اين كارها را نكنيد اين دلهاي ما را خنجر نزنيد اين را بدانيد كه به خاطر تلاش و كوشش عمر است كه ما امروز كلمه لا اله الا الله محمد رسول الله را به زبان مي آوريم . و آخر و دعوانا ان الحمد لله رب العالمين
به نقل از گـــاهنـــامـه اســلام

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه هشتم اسفند 1386

لينك مطلب

سوال از شیعه جواب از سنی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

۱-آيا حضرت عمرفاروق  در مقابل نص قرآن و برخلاف آن اجتهاد مي ‌كرد؟؟

۲-عمرپيامبر را به هذيان گويي متهم کرد!!!

۳-حديث «أنت مني بمنزلة هارون من موسي

۴-چرا شيخين بر عليه خودشان شهادت دادن اينکه از بشر نباشند؟

۵- پيامبر با حديث من کنت مولاه فهذا علی مولاه صراحتاْ خلافت علی را اعلام کرده است .

۶-ابوبكر، عمر و عثمان با سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مخالفت كردند

۷-خالد بن وليد مالك بن نويره را در حالت تسليم کشت و زنش را به همسري گرفت

۸-صحابه از لشكر اسامه بن زيد بن حارثه تخلف كردند

۹-اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وسلم- حتي نماز را هم تغيير دادند

۱۰-اصحاب سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم-را تغيير داده اند

۱۱-صلح حديبيه

۱۲-معاويه مردم را به سب علي از بالاي منابر اجبار مي‌كرد

                                                              

All Rights Reserved 2005-2006 © eslami.myblog.ir

Best Resolution : 1024 X 768

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه هشتم اسفند 1386

لينك مطلب

اين مناظره براي من خيلي آموزنده بود، چون بسياري از نظرات اهل سنت در مورد قضاياي مورد بحث بين شيعه و سني مثل غدير، حديث منزلت، مقام ائمه، و ... در اين مناظره مطرح و طرف سني نظر اهل سنت را بيان مي‌کند. متاًسفانه متن اين مناظره هم مثل بسياري از متون ديگر پر از توهين مي‌باشد.

مجدي بن محمد بن علي بن محمد فردي است که در اين مناظره شرکت کرده و اين مطلب را نوشته است.

مقدمه
وي مي‌گويد که عده‌اي از شيعيان يک جوان سني را گير کشيده و از مذهبشان گفته بودند و از ظلمي که به ائمه در امر خلافت رفته گفته بودند و ...

تا اينکه آن جوان بسيار پريشان شده و فکر مي‌کند که آنها بر حق هستند. آن جوان حيران نزد وي آمده و قضيه را برايش بازگو مي‌کند. آن جوان مي‌گويد که شيعياني بسيار خوشرو را ديدم که با روي باز از من استقبال کردند، گويي که آنها فرشته‌اند. آنها از ظلمي که ابوبکر و عمر در حق علي، در آتش زدن خانه‌ي وي، در زدن فاطمه(س) و ... گفتند. آنها از قصه‌ي رزيه( که عمر نگذاشت پيامبر وصيت کند) مرا آگاه ساختند. من فهميدم که شيعه آن نيست که من فکر مي‌کردم.

آن جوان مي‌افزايد:‌ وقتي که تنها شدم با خود گفتم چگونه ابوبکر که در همه‌ي اوقات يار و هم‌نشين پيامبر بود را دشنام دهم؟ چگونه عمر را که هميشه حق از زبانش جاري بود را دشنام دهم؟‌ چگونه عثمان را که نسخه‌هاي قرآن را جمع‌آوري کرد و قرآن را از تحريف مصون نمود دشنام دهم؟‌ چگونه همه‌ي صحابه را دشنام دهم؟‌ اگر اين‌گونه کنم، آيا چيزي از اسلامم باقي مي‌ماند؟
اين طور بود که درمانده و پريشان شدم.

مجدي به آن جوان پيشنهاد مي‌کند که اول کتاب‌هاي اهل سنت را خوب مطالعه کند تا از مذهبش با خبر باشد و آنگاه بتواند حق را از باطل تشخيص دهد. کتاب‌هايي را هم در رد شيعه به او معرفي مي‌کند تا بخواند.

مجدي مي‌گويد که وقتي ديگر آن جوان را ديدم و به او گفتم قرآن مي‌خواني؟‌ گفت آري.
گفتم: «كنتم خير أمة أخرجت للناس » را شنيده‌اي؟‌

گفت آري. گفتم:‌ بهترين مصداق‌هاي اين بهترين امت،‌ صحابي پيامبر اسلام هستند، ولي شيعيان همه‌ي اصحاب به جز ? نفر ( المقداد ، وحذيفة ، وسلمان ، وأبو ذر ، وعمار ) را مرتد مي‌دانند. ...

بدين گونه مجدي با آن جوان در مورد فضايل همه‌ي صحابه صحبت مي‌کند و مي‌گويد که نبايد هيچ کدام از آنها را دشنام داد.

بعد از چند روز، آن جوان که ديگر حالت شک ندارد و به يقين رسيده، از مجدي به خاطر کتابهايي که به او داده است و او را با فرقه‌ي  شيعه آشنا ساخته تشکر مي‌کند و مي‌گويد که حال مي‌دانم که چقدر آنها گمراه هستند.

چند روز بعد همان جوان نزد مجدي مي‌آيد و مي‌گويد که يک عالم شيعه الآن منتظر تو هست که با تو مناظره کند و ... از اينجا مناظره شروع مي‌شود.

مجدي به مجلسي که عده‌اي از شيعيان آنجا بوده‌اند رفته و مناظره شروع مي‌شود.

مرد شيعه: قبل از اينکه بيايي در مورد امامت صحبت مي‌کرديم که پيامبران امکان ندارد که از آن غافل باشند و يا اينکه به مردم واگذارند چراکه مردم در دين اختلاف کرده و فساد مي‌شود. آيا امکان دارد که پيامبر جانشيني براي خود برنگزيده باشد؟

مثالي برايت ميزنم که بداني امامت واجب عقلي است همان‌گونه که واجب شرعي است. فرض کن که فردي رهبر يک قافله باشد که از اول رئيس قافله بوده و مي‌خواهد قافله را از صحرا به يک جاي امن برساند و حالا مي‌خواهد قافله را ترک کند. آيا نيکوست که وي قافله را بدون اينکه برايشان راهبري ماهر انتخاب کند رها کند؟ همين گونه است امامت. براي اين است که هيچ چيز در دين مهم‌تر از امامت براي حفط آن و رفع اختلاف نيست.


مجدي:
آدم تعجب مي‌کند که در زماني که صحبت از آزاديهاي فکري، سياسي و اجتماعي و چيزهايي که اصلش «حق مردم براي انتخاب حاکم» است کسي مي‌آيد و صحبت از واجب بودن عقلي امامت مي‌کند در صورتي که عقل سالم خلاف آن را مي‌گويد.

امت اسلامي امت ضعيفي نيست که لازم باشد خداوند بر آن نگهباني قرار دهد. بلکه خداوند به اين امت کرامت داد و آن را بهترين امت قرار داد و بين آنها مشورت قرار داد«جعل امرهم شوري بينهم» و اين احترام کامل به عقل و شعور انساني است که خداوند، دينش، و مصلحت امتش را مي‌شناسد.
خداوند مسلمين را با اين صفت که با هم مشورت مي‌کنند«وأمرهم شورى بينهم » تکريم مي‌کند. حتي از اين بيشتر پيامبرش را به مشورت با آنها دستور مي‌دهد«وشاورهم في الأمر ».

پيامبر اسلام از همه مشتاق تر بود بر احترام به اين حق امت اسلامي که خداوند به امت داده بود که بهترين کس را براي سياست دنيا و اقامه دين برگزيند.

پيامبر با اينکه اين حق را داشت و قدرت و علم آن را نيز داشت، امت را محدود نکرد که آن‌که وي مي‌گويد را برگزينند ولي خصوصيات کسي که براي امت، بهترين امام بعد از او هست را برايشان تا حدودي مشخص کرد و اشاره کرد که او ابوبکر است.

پيامبر حتي يک روز هم حقوق و آزاديهاي سياسي، فکري، و اجتماعي مردم را زير پا نگذاشت بلکه بسيار در تکريم امت خود حريص بود و با آنها مشورت مي‌کرد چنانکه خداوند او را بدين شکل توصيف مي‌کند که «لقد جاء رسول من أنفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم ».

ناظرين به سنت پيامبر بزرگوار اسلام ميدانند که ايشان در اموري که کاملاً به امت مربوط بود يا از وحي استفاده مي‌کرد و يا از مشورت با اصحاب. امر خلافت و امامت در نص قرآن نيست و به اين خاطر پيامبر در کار امت مداخله نکرد وآزادي آنها را محدود نکرد.

مسئله ديگر اين که پيامبر امتش را مثل چوپاني که گوسفنداني که هيچ نميفهمند را ترک کند ترک نکرد. بلکه پيامبر امتي را ترک کرد که بهترين امت، علماً و خلقاً، بودند و دهها و بلکه صدها کس بودند که مي‌توانستند رهبر امت باشند. اين گونه بود که امت اسلام بهترين کس، ابوبکر، را انتخاب کردند و او به خوبي دين اسلام را با وجود مرتدين حفظ کرد و اگر او نبود، خدا مي‌داند که چه بر سر اسلام مي‌آمد.

مسئله‌ديگر اينکه فرض کنيم با توجه به اينکه پيامبر ابوبکر را برگزيده بود مردم بدون انتخاب و جمع شدن، به دستور پيامبر عمل کرده و وي را برميگزيدند. بعد از ابوبکر چه؟ چه کسي خليفه‌ي بعدي را انتخاب مي‌کرد؟ اين کار يعني «ولايت جبري» شبيه همان گمراهيي است که مسيحيان قرن‌ها با آن مشکل داشتند. وليکن رسول خدا به حول و قوه‌ي الهي اين حق را براي مردم تثبيت کرد و چيزي که مسيحيان بعد از قرن‌ها جنگ و خون‌ريزي به آن رسيدند را به مسلمين از اول هديه داد و آن آزادي فکري، سياسي و اجتماعي بود.

مسأله‌ي ديگر اينکه اگر پيامبر به قول شما کسي ديگر را به امامت بعد از خود برگزيده، آيا اين منطقي است که همه‌ي صحابه در سقيفه و بعد از آن جمع شده و بر خلاف تصميم پيامبر کسي ديگر را برگزينند؟ صحابه‌اي که که خداوند از آنها راضي است و آنها را به ايمان و احسان و صدق و اخلاص توصيف مي‌کند و آنها را «خير أمة أخرجت للناس» و «خير أصحاب أنبياء»قرار داده.

همه‌ي اين دلايل براي اين است که امامت اصلي از اصول دين نيست بلکه از مصالح دين و مسلمين است و خداوند حق تعيين امام را به مردم عطا کرده است.
اصول دين آنهايي هستند که در نص صريح قرآن به کرات آمده و متواتر هستند
...
مرد شيعه:
آقاي دکتر خيلي طول داد. خلاصه‌ي مطلبش اين بود که پيامبر حق تعيين امام و خليفه را به خاطر تکريم امت اسلام به خودشان واگذارد. ولي اين چنين نيست، چراکه ادله‌ي فراواني که در کتابهاي زياد هم نمي‌گنجند مبني بر انتخاب علي(ع) از سوي پيامبر داريم.
...
از اين جا مرد شيعه ادله‌ي خود را مي‌آورد

در اينجا مرد شيعه قبل از شروع به مجدي مي‌گويد که چرا وقتي اسم پيامبر را مي‌بري مي‌گويي « صلى الله عليه وسلم »  به آل محمد صلوات نمي‌فرستي؟‌ جمع مي‌گويند «اللهم صل على محمد وعلى آل محمد ». مجدي مي‌گويد:‌ «اللهم صل على محمد وعلى آل محمد وعلى صحب محمد » مقداري سر اين قضيه بحث مي‌کنند که ما به خاطر طولاني نشدن صرف نظر مي‌کنيم. و اينک ادامه‌ي مناظره:
مجدي: گفتيد که در مورد امامت علي رضي الله عنه آنقدر دليل داريد که در کتابهاي بسيار جا نمي گيرد. اميدوارم که مهمترين آنها را برايم بگويي.
يکي از حاضرين (گويا همان جوان سني) تذکر مي‌دهد که طرفين اصول مناظره و استدلال را رعايت کنند و ...

مرد شيعه: دليل اول حديث غدير خم هست. اين حديث در کتابهاي معتبر شما ذکر شده است و اين دليل به تنهايي بر اثبات گفتار من کافي است.

مجدي:‌ بفرما تا من بگويم.
مرد شيعه:‌ وقتي که پيامبر از حج وداع بر مي‌گشت در روز ?? ذي‌الحجه آيه‌ي « يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك ولن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس» بر او نازل شد. پيامبر که در مکاني به نام غدير بين مکه و مدينه بود همانجا توقف کرد و همه‌ي کساني که در جلو بودند يا عقب را به نماز فراخواند و پس از نماز ظهر سخنراني کرد. در ميان خطبه‌هايش فرمود: «آيا من به شما از خودتان اولي نيستم؟» گفتند:‌«بلي»
... بعد پيامبر دست علي(ع) را بلندکرد و فرمود «أيها الناس ، الله مولاي وأنا مولاكم ، فمن كنت مولاه فهذا علي مولاه ، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه ، وانصر من نصره ، واخذل من خذله ،وأحب من أحبه ، وأبغض من أبغضه». سپس فرمود: «خدايا شاهد باش.» پي از آن مردم متفرق نشدند تا اينکه آيه‌ي «اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا » نازل شد. پس پيامبر فرمود:‌«الله أكبر على إكمال الدين وإتمام النعمة ورضا الرب بالرسالة لي والولاية لعلي ».
اين حديث دليل صريح بر امامت علي (ع) است. که اگر اين‌گونه نبود پيامبر(ص) و همه‌ي مردم که صد هزار نفر و بيشتر بودند توقف نمي‌کردند و خدا هم خبر از اکمال دين نمي‌داد.
مجدي: شما روايات مختلف را با هم جمع کرده‌ايد و مي‌گوييد. يک شخص که نمي‌داند فکر مي‌کند که اين‌ها همگي در يک زمان نازل شده‌اند در صورتي که هريک از اين‌ها در يک زمان مشخص نازل شده‌ اند. شما تصور مي‌کنيد که ابتدا خداوند به پيامبر دستور داد که مردم را به امامت علي آگاه سازد(يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك)، بعد پيامبر مردم را جمع کرد و اين ‌گونه امامت علي را اعلان کرد و در آخر خداوند گفت «اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ». در صورتي حقيقت غير از اين است.

اولاً سبب نزول آيه‌ي «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك وإن لم تفعل ما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس» اين بوده که پيامبر در يکي از غزوها شرکت کرده بعضي از اصحاب را مآمور محافظت از خود کرده بود تا اينکه که يک‌شب از خيمه بيرون آمد و اصحاب خود را از اين کار منصرف کرد و گفت خداوند محافظ من است. حتي مردي آمد و به پيامبر گفت که شمشيرت را به من بده و پيامبر به او داد. او قصد جان پيامبر را کرد که در اين حال دستش خشک شد و خدا نگذاشت که به مقصود برسد. از روايات واضح است که اين آيه وقتي آمد که شب بود و پيامبر در خيمه و در بستر(فراش) بود. به اين خاطر است که سيوطي اين آيه را «ليلية فراشية » ناميده است.

ثانياً در سبب نزول آيه‌ي «اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا» اين‌گونه آمده که اين آيه در روز عرفه يعني همان روز حج اکبر که روز جمعه بوده نازل شده است. اين چيزي نيست که مجال شک در آن باشد چرا که روايات معتبري از بزرگان در صحيح بخاري و مسلم و بقيه‌ي کتابها آمده است. همه‌ مي‌دانيم که روز عرفه قبل از روز غدير بوده و غدير هم جمعه نبوده است.

ثالثاً قضيه‌ي غدير اين‌گونه است که در هنگام رجعت به مدينه بنابر عادتي که در سفر داشت که از مسافت تا مسافت استراحت مي‌کرد تا کساني که باز مانده‌اند به او برسند در غدير خم استراحت کرد. در اينجا عده‌اي که از دست سخت‌گيري‌هاي(شدت) علي(ع) ناراضي بودند نزد پيامبر شکايت کردند. دليل شکايت قصه‌اي جداگانه است. قبل از اينکه پيامبر به حج برود علي را براي جمع‌اوري صدقات به يمن فرستاد و علي از همانجا به مکه رفت تا به پيامبر ملحق شود. در راه عده‌اي خواستند چيزي از صدقات را استفاده کنند ولي علي رضي الله عنه به خاطر احتياط زيادي که در حساب حق داشت قبول نکرد به اين خاطر که مال آنها نبود و از بيت‌المال بود و به اين خاطر در راه به آنها سخت گرفت.

پيامبر که علي را بر حق مي‌ديد و مي‌دانست که او در همه حال خشي است خواست که قضيه را براي مردم روشن کند و به آنها بفهماند که حق با علي است. و در غدير به آن مردم که شکايت برده‌بوند گفت که «من كنت مولاه فهذا علي مولاه » و سپس دعا کرد «وال من والاه وعاد من عاداه». اين کل قضيه‌اي بود که در غدير اتفاق افتاد. اين هم که اضافه مي‌کنيد «اللهم انصر من نصره ، واخذل من خذله ، وأدر الحق معه حيث دار» را شما اضافه کرده‌ايد و صحت ندارد و دانشمندان به آن توجه نمي‌کنند.

رابعاً اين قسمت آخر که شما گفتيد مردم متفرق نشدند تا اينکه آيه‌ي «اليوم أكملت لكم دينكم» نازل شده اصلاً صحت ندارد و اين‌که مي‌گوييد پيامبر بعد از آن فرمود «الله أكبر على إكمال الدين وإتمام النعمة ورضا الرب لي بالرسالة ولعلي بالولاية » کذبي است که شما ساخته‌ايد.

خامساً شما فکر مي‌کنيد که «ولي» همان «والي» است در صورتي که اشتباه مي‌کنيد و در زبان عري «ولي» به اين معني نيست. و هيچ زبان شناسي اين را قبول ندارد. در زبان عرب «مولا» به معناي دوست و محب است. دليل من هم حديث بريده است که پيامبر به بريده فرمود: آيا از علي ناراحتي؟( أتبغض عليا ؟) بريده گفت بلي. پيامبر گفت: «من كنت مولاه فعلي مولاه » و اين نشان مي‌دهد که موالاه در جهت خلاف بغض است. يعني موالات به مهناي دوستي و محبت است.

سادساً و در آخر اين که وقتي شما مي‌گوييد که امامت اصلي از اصول دين است بايد حتماً آيه يا حديثي صريح در اين مورد آمده باشد. مثلاً‌ «علي هو الإمام بعدي» يا «علي هو الخليفة بعدي»، يا «لا خليفة يخلفني سوى علي » و .. .
در صورتي که ما از اين حديث معناي محب داشتن علي را برداشت کرده و به همين خاطر است که اهل سنت ايشان را دوست داشته و به عنوان خليفه‌ي چهارم برگزيدند.

مرد شيعه:‌ حال که دليل قبلي را قبول نکردي، دليل ديگري برايت دارم و آن آيه‌ي ولايت است. آنجا که خدا فرموده:‌ «إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون * ومن يتول الله ورسوله والذين آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون »

مفسرين همگي متفق‌القول هستند که اين آيه در مورد علي (ع) نازل شده است زيرا هنگامي که در رکوع نماز بود فرد تهيدستي از او تقاضا کرد و حضرت نگين انگشتر خود را به آن سائل داد. اين آيات در حق آن حضرت نازل شده است. چون «انما» از ادات حصر است اين آيه نشان دهنده‌ي ولايت حتمي علي بعد از رسول خداست.

مجدي: اين دليل از دليل قبلي سست‌تر است و بر فرض صحت باز هم هيچ دليلي بر امامت علي نيست بلکه موالات در اينجا هم به معناي دوستي است. تازه اگر فرض کنيم که معني موالاه در اينجا «امامت» است با توجه به اينکه که آن قسمت آيه با فعل جمع آمده است(الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون) نشان مي‌دهد که ولايت شامل علي و بقيه‌ي مومنين است نه فقط شامل علي رضي الله عنه.

نکته‌ي ديگر اين که همان‌طور که مي‌دانيد کار اضافي در نماز باعث بطلان نماز مي‌شود. امام علي از خاشعين در نماز بوده و انجام چنين کاري توسط ايشان واقعاً‌ بعيد بوده است.

يک نکته‌ي ديگر هم اين که اين آيه شامل هر کسي که نماز بخواند و زکات و صدقه بدهد مي‌شود. واضح است که هر کس ديگري هم مي‌تواند اين کار را بکند.

مرد شيعه: مفسرين شما مي‌گويند که اين آيه در حق علي نازل شده است و کس ديگري غير از علي را نمي‌شناسند که در حال رکوع صدقه داده است. دليل اين هم که از لفظ جمع استفاده شده است ترغيب مردم براي کار نيکو کردن و اقتدا به امامشان است که حتي نمازش هم مانع کمک و تفقد به مستمندان نمي‌شود.


مجدي: همه‌ي اهل علم متفقند که داستان صدقه‌دادن علي در نماز جعلي است. (ابن تيمية در کتابش دقائق التفسير ج 1 ص 104 ومنهاج السنة ج 7 به آن صريحاً اشاره کرده است)

معناي واقعي اين آيه اين است که دوست داشتن خدا و پيغمبر و مومنيني که نماز مي‌گذارند و زکات مي‌دهند و در برابر خدا خاشع هستند واجب است.
فراموش نکنيم که رکوع در معني به معناي خشوع و خضوع است همان‌گونه که خدا در مورد حضرت داود مي‌فرمايد «وخر راكعا وأناب ».

يک نکته‌ي مهم ديگر اينکه اگر اين آيه دليل بر امامت علي رضي الله عنه باشد با توجه به اينکه انما از ادات حصر است پس فقط ولايت خدا و پيغمبر و علي واجب است. اين نشانه‌ي باطل بودن مذهب شيعه‌ اثني عشري است که ولايت را اختصاص به ائمه‌ي دوازده‌گانه مي‌داند. زيرا با اين فرض امامت ?? نفر ديگر درست نيست.

مرد شيعه: دليل قبلي را رها کن. دليل ديگري دارم و آن حديث منزلت است. آنجا که پيامبر به علي فرمود «أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه ليس بعدي نبي ، إنه لا ينبغي أن أذهب إلا وأنت خليفتي»

اين حديث در نزد شما معتبر است و بر خلافت علي(ع) در غياب رسول خدا و در حيات و مماتش تاکيد دارد چرا که تمامي‌ منزلت‌هاي حضرت هارون نسبت به موسي وجود داشته است به استثناي نبوت را براي علي(ع) قائل است.
هارون وزير موسي بود و در کارش شريک او بود و در زمان غيبت جانشين او بود. اين در قرآن نقل شده است هنگامي که موسي دعا کرد(واجعل لي وزيرا من أهلي * هارون أخي * اشدد به أزري * وأشكره في أمري) پس خدا او را اجابت کرد(قال قد أوتيت سؤلك يا موسى). رسول اکرم تصريح فرموده که من از دنيا نمي‌روم مگر اينکه تو جانشين بعد از من باشي.

مجدي: حديثي که نزد ما معتبر است فقط شامل « أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه ليس بعدي نبي» مي‌باشد ولي جمله‌ي آخر که «إنه لا ينبغي أن أذهب إلا وأنت خليفتي» دروغ بر پيغمبر است و ما قبول نداريم.

(دوستان عزيز براي ديدن ليستي از کتب اهل سنت که اين حديث را آورده‌اند به متن مناظره‌ رجوع فرماييد. ----

متن مناظره‌

و اما در مورد آن حديثي که نزد ما معتبر است، سبب اين حديث قصه‌ي مشهوري است. قضيه اين است که پيامبر براي غزوه‌ تبوک از مدينه خارج شد و همه‌ي مردان را به جنگ امر کرد و علي ابن ابيطالب را جانشين خود در مدينه قرار داد.

امام علي به خاطر علاقه‌اي که به جهاد و همراهي پيامبر اسلام داشت گريه کرد و به رسول خدا شکايت برد. پس پيامبر گرامي اسلام براي راضي کردن و خوشنودي خاطر علي اين حديث را فرمود. اين قصه‌ي اين حديث بود و دليلي بر امامت علي بعد از پيامبر نمي‌شود.

اما حرف تو که گفتي اين حديث همه‌ي منزلت‌هاي هارون به جز نبوت را به علي مي‌دهد و نتيجه گرفتي که علي در زمان حيات و ممات پيامبر جانشين وي مي‌باشد، به دلايل زير با حديث منطبق نيست.
?- هارون (ع)‌ در زمان موسي(ع) فوت کرد و بعد از مرگ موسي جانشين وي نشد، بلکه يوشع بن نون جانشين موسي بعد از مرگ وي شد.
?- هنگامي که موسي هارون را جانشين خود ساخت، او را جانشين خود بر کل امت يهود قرار داد و خود براي مناجات بيرون رفت،‌ ولي رسول اکرم با همه‌ي اصحاب خارج شد و علي را جانشين خود فقط براي زنان و کودکان قرار داد.
?- پيامبر(ص) تعداد زيادي از صحابه‌ ديگر را نيز جانشين خود قرار داده است. يعني علي هميشه جانشين پيامبر نبوده است. اين در تاريخ متواتر است.
?- اين حديث به علت معيني نازل شده است و آن خوشنودي خاطر علي بوده است.

يک نکته‌ي مهم ديگر توجه به مفهوم استثناء «إلا أنه لا نبي بعدي» در کلام پيامبر است. اگر همه‌ي منازل هارون را به غير از پيامبر بودن بعد از محمد(ص) براي علي قائل شويم،‌ پي علي در زمان محمد(ص)‌ خود پيامبر بوده است. زيرا هارون در زمان موسي خود پيامبر بود.

نکته‌ي مهم تر اينکه پيامبر خدا (ص) براي عده‌ي زيادي از صحابه چنين مثال‌هايي زده است. آيا اين مثال‌ها را هم به همه‌ چيز تعميم مي‌دهي؟ براي مثال پيامبر ابوبکر را با ابراهيم (ع) و عيسي (ع)‌ تشبيه کرده است. يا به عمر فرمود مثل تو مثل نوح(ع)‌ است. واضح است که ابراهيم و عيسي و نوح اولوالعزم برتر از هارون بودند.

مرد شيعه:‌ من حديثي که به روشني دال بر امامت علي (ع) مي‌باشد را براي تو گفتم. آن چيزي که علماي شما در کتب موثقتان نقل مي‌کنند، و در صحيح بخاري که نزد شما مثل قرآن است، آن است که پيامبر اين جمله‌ي «إنه لا ينبغي أن أذهب إلا وأنت خليفتي» را فرموده است.

مجدي: متن صحيح بخاري که ما داريم شامل اين قسمت زيادي که دروغ است نمي‌شود. شيخ الاسلام ابن تيميه که از علماي بزرگ ماست مي‌گويد که اين قسمت کذب است و اين را به اين دليل کذب مي‌داند که پيامبر بارها کسان ديگر را جانشين خود در مدينه قرار داده است. مثلاً‌ علي را به يمن فرستاد و خود به حجه‌الوداع رفت و کس ديگري را جانشين خود در مدينه قرار داد.

اکنون بايد در مورد جمله‌اي که گفتي «صحيح بخاري که نزد شما مثل قرآن است» توضيح دهم. ما هيچ جيز را برابر با قرآن نمي‌دانيم. کل چيزي که مي‌گوييم اين است که احاديث صحيح بخاري همگي درست هستند چرا که بخاري اين احاديث را با احتياط و حرص و دقت فراوان جمع کرده است و با مقايسه‌ي هزاران هزار حديث پي‌ به صحت احاديث برده‌ است.

مرد شيعه: احاديثي در بخاري هست که به يقين دروغ بر پيامبر اسلام مي‌باشد. ولي شما مي‌گوييد که همه‌ي احاديث آن صحيح است؟

مجدي: من فکر مي‌کنم بهتر باشد که به بحث اصلي که قرار بود ادله‌ي خود بر امامت علي را بگويي بپردازيم. بحث صحت احاديث بخاري قضيه‌ي مفصلي است که بايد در وقت ديگري به آن بپردازيم. ما اهل سنت به علوم حديث و علوم اسناد و جرح و تعديل که باعث حفظ سنت پيغمبر اسلام شده است افتخار مي‌کنيم.

مرد شيعه: آقاي دکتر(منظور مجدي) به نظر مي‌رسد که از علماي تاويل است اصرار بر تفسير(تکذيب؟مترجم) روايات آشکار در حق امام علي(ع) دارد. اصرار بر خوردن حق علي است که خدا و پيامبر به او داده اند. اما اين اولين و آخرين باري نيست که به امام علي ظلم مي‌شود. اين هميشه با او و اهل بيت نبوت بوده همان‌گونه که حق علي را سلب کردند، همسرش زهرا را زدند،‌ محسن که در رحمش بود را کشتند، خانه‌اش را آتش زدند،‌ حسين را کشتندو ...

مجدي در اينجا حرف مرد شيعه را قطع مي‌کند.
مجدي: ببخشيد،‌ بحث و مجادله لازمه‌اش اينست که با دليل صحبت بشود. عواطف و احساسات جايش اينجا نيست.

در اينجا يک مقدار درگيري لفظي پيش مي‌آيد و بعد از چند دقيقه آرام مي‌شوند. مرد شيعه ادامه‌ي بحث را دنبال کرده و حديث کساء‌ و آيه‌ي تطهير را بيان مي‌کند.
مرد شيعه: خداوند در قرآن مي‌فرمايد «إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا». جميع مفسرين مي‌گويند که منظور از اهل بيت علي و فاطمه و حسن و حسين هستند .....

ام سلمه نقل مي‌کند که پيامبر به فاطمه فرمود با همسر و پسرانت نزد من آي. هنگامي که آمدند آنها را زير عباي خويش برد و فرمود: «اللهم إن هؤلاء أهل محمد فاجعل صلواتك وبركاتك على آل محمد كما جعلتها على آل إبراهيم إنك حميد مجيد». ام سلمه مي‌گويد که خواستم داخل عبا شوم ولي پيامبر مانع شد و فرمود:‌ «إنك على خير».

اين آيه دلالت بر اين دارد که خداوند اهل بيت نبوت را از پليدي دور نگهداشته است و با توجه به حديث مشخص است که اهل بيت علي و فاطمه و حسنين هستند. وقتي اهل بيت از هرگونه پليدي دور هستند، بدون شک آنها معصوم و بالطبع بهترين کسان براي جانشيني پيامبر مي‌باشند.

مجدي: ظاهراً دلايلي که مي‌گفتي در کتاب‌هاي بسيار نمي‌گنجد تمام شد و حالا سراغ دلايل بسيار ضعيف رفتي.
بدون شک اين آيه در حق زنان پيامبر آمده است و مخصوص به آنهاست. کافي است کمي به قبل و بعد اين آيه در سوره احزاب نظري بيندازيم:‌«يا أيها النبي قل لأزواجك إن كنتن تردن الحياة الدنيا وزينتها فتعالين أمتعكن وأسرحكن سراحا جميلا * وإن كنتن تردن الله ورسوله والدار الآخرة فإن الله أعد للمحسنات منكن أجرا عظيما * يا نساء النبي من يأت منكن بفاحشة مبينة يضاعف لها العذاب ضعفين وكان ذلك على الله يسيرا * ومن يقنت منكن لله ورسوله وتعم لصالحا نؤتها أجرها مرتين وأعتدنا لها رزقا كريما * يا نساء النبي لستن كأحد من النساء إن اتقيتن فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض وقلن قولا معروفا * وقرن في بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهلية الأولى وأقمن الصلاة وآتين الزكاة وأطعن الله ورسوله إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا * واذكرن ما يتلى في بيوتكن من آيات الله والحكمة إن الله كان لطيفا خبيرا»

واضح است که «إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا» قسمتي جداگانه نيست، بلکه جزئي از آيه‌اي است که قبل و بعد آن در مورد زنان پيامبر آمده است. به همين خاطر است که همه‌ي اهل علم بر اين نکته اتفاق نظر دارند.

اما حديث کساء. پيامبر خواست که علي و فاطمه و حسنين را نيز در ميان اهل بيت خود که خداوند آنها را از پليدي دور داشته و طاهر گردانيده داخل کند و بدين معني نيست که فقط اينها اهل بيت هستند. به همين خاطر است که وقتي که ام سلمه خواست داخل عبا شود پيامبر به او گفت که تو خود قبلاً‌ شامل اين خير و پاکيزگي شده‌اي(إنك على خير ).

گفته‌ي بعضي که زنان پيامبر اهل بيت او نيستند گفته‌ي باطلي است و قرآن به وضوح اين را رد مي‌کند. بارها در قرآن از لفظ «اهل بيت» براي «زوجه» يک مرد استفاده شده است. آيا عبارت «رحمت الله وبركاته عليكم أهل البيت» در حق ابراهيم را نشنيده‌اي و يا « وسار بأهله» در مورد موسي که به همسرش اشاره دارد؟
{در بين حرف مجدي،‌ حضار اشاره مي‌کنند که اگر مخاطَب مونث است پس چرا از الفاظ عنکن و يطهرکن به جاي عنکم و يطهرکم و عنکم استفاده نشده است.}

مجدي: اين گونه الفاظ در جاهاي ديگر قرآن هم آمده است. مثلاً‌ خدا در مورد حضرت موسي مي‌فرمايد «فلما قضى موسى الأجل وسار بأهله آنس من جانب الطور نارا قال لأهله امكثوا إني آنست نارا لعلي آتيكم منها بخبر أو جذوة من الناس لعلكم تصطلون» در صورتي که اهل موسي در اينجا همسر وي مي‌باشد. يا در مورد خواهر موسي در گفتگو با فرعون مي‌گويد «فقالت هل أدلكم على أهل بيت يكفلونه لكم وهم له ناصحون».
همچنين در احاديث معتبر آمده که پيامبر آل عباس و آل عقيل و آل جعفر را مثل آل علي داخل اهل بيت نموده است. همانهايي که صدقه برشان حرام است.

{سپس مجدي اشاره مي‌کند که منظور از دور نگهداشتن رجس و پليدي از اهل بيت اراده‌ي تشريعي خداست و اينکه اهل بيت بالقوه با استفاده از هدايت پيامبر مي‌توانند به کمال برسند و طاهر باشند، ولي نه اينکه بالفعل پاک باشند. وي اشاره مي‌کند که جنبه‌ي بشري اهل بيت مانع است که آنها را ذاتاً‌ معصوم بپنداريم.
بعد مجدي احساس مي‌کند که حضار مي‌پندارند وي محبت علي و اهل بيتش را ندارد. مي‌گويد ما اهل سنت محب علي و آل او هستيم و علي چهارمين خلفاي راشدين ماست.}

مجدي: در محبت علي نبايد ما غلو کنيم چنانکه نصاري در محبت عيسي غلو کردند و مشرک شدند. دو گروه در محبت علي گمراه شدند:‌ گروهي که به او ظلم کرده و خون او را ريختند و گروهي که در محبت او آنقدر غلو کرده و منزلتي مثل خدا براي او قائل شدند. اين گروه آنقدر پيش رفتند که با صحابه‌ي بزرگ رسول خدا دشمن شدند و به آنها دشنام دادند.

{در اينجا مشاجره‌اي بين حضار در مي‌گيرد و بعد از لحظاتي آرام مي‌شوند. يکي از حضار اجازه مي‌خواهد که سوالاتي را از مجدي بپرسد.}

يکي از حضار: اعلم صحابه کيست؟

مجدي: ابوبکر(رض)--- يکي از دلايل اين است که پيامبر در زمان بيماري وي را به عنوان امام نماز برگزيد.

يکي از حضار: آيا رسول خدا در مورد علي نگفت «أنا مدينة العلم وعلي بابها» و اين نشان مي‌دهد که علي اعلم صحابه بوده است.

مجدي: اين حديث در نزد ما معتبر نيست

يکي از حضار: ولي اين حديث در کتب شما موجود است

مجدي: علم حديث در نزد ما مثل ديگران سطحي نيست. بلکه علم گسترده‌ايست که هزاران کتاب که قابل شمارش نيستند در رابطه با آن تاليف شده است. کتب حديث در نزد ما هرکدام درجه‌اي از اعتبار دارد. معتبرترين کتابها صحيح بخاري و صحيح مسلم هستند. هر حديثي در يکي از اين دو کتاب براي ما معتبر است. بعد از آن چهار کتاب سنن ترمذي و سنن ابي‌داوود و سنن نسائي و سنن ابن ماجه هستند که اگر چه معتبرند ولي هر حديثي در آنها قابل قبول نيست. بلکه حديث‌ها بايد بر اساس قوانين علم حديث سنجيده‌شوند تا اعتبارشان يافته شود. بعد از آن مسند الدارمي و صحيح ابن خزيمه و صحيح ابن حبان و المستدرک‌ للحاکم مي‌باشد. خلاصه اينکه هر حديثي به صرف ذکر شدن در يکي از کتب ما معتبر نيست.

حديث باب العلم که تو نقل کردي{که ابن‌الجوزي در الموضوعات آورده} معتبر نيست. حتي با فرض درستي حديث باز هم به معني اعلم بودن علي نيست،‌ بلکه علي دري از درهاي شهر علم است. واضح است که هر شهري درهاي فراوان دارد. ابوبکر هم به وضوح يکي از درهاي شهر علم مي‌باشد.
يکي از حضار مي‌گويد ما اين‌که ابوبکر به جاي پيامبر نماز خوانده را قبول نداريم. گفتگويي در مورد ميزان صحت يک روايت در اسلام بين حضار شروع مي‌شود.}

مجدي: مي‌دانيد چرا به ما «اهل سنت» مي‌گويند؟ چون ما به سنت پيامبر ايمان داريم و آنرا نيمي از دين مي‌بينيم.

يکي از حضار: ما نيز احاديث خاص خود را داريم که از اهل بيت پيامبر که معصوم و همگي عالم بوده‌اند رسيده است

مجدي: شما در علم حديث واقعاً‌ بضاعت اندکي داريد و هيچ از علم حديث و جرح و تعديل نمي‌دانيد. اين حرف من نيست بلکه حرف علماي خودتان هست که مي‌گويند اختلافات شديدي در احاديثتان وجود دارد. تا اين حد که هيج حديثي نيست مگر اينکه حديث ديگري در مخالفت و تضاد با آن وجود داشته باشد. بعضي مواقع در مورد يک مسا‌له‌ي واحد احاديث مختلفي داريد که به وجوب،‌ حرمت، کراهت، استحبات، و ... در مورد آن فتوا مي‌دهند.
برادرم فرق علم حديث اهل سنت با شما از زمين تا آسمان است. احاديث ما احاديثي هستند که بيش از چهل هزار صحابي مرد و زن از رسول گرامي اسلام نقل کرده‌اند و همه‌ي گفتار و کردار و احکام و عبادات و اخلاقيات پيامبر در خانه و در ميان مردم، در جنگ و معامله و ... را براي ما نقل کرده‌اند. با وجود اين همه‌ حديث علماي ما نهايت تلاش را کرده‌اند که اين سنت پيامبر خدا دستخوش تحريف نشود.

اما علم حديث در نزد شما بسيار خنده‌دار و هزل است. چرا که حديث‌هاي امامان را به مثابه حديث پيامبر مي‌دانيد. به خدا قسم اين گمراهي بزرگي است و باعث اختلاف شديد در ميانتان شده است چرا که هر امامي گفته‌ و اجتهاد خاص خود را دارد. از مضحکات گريه‌آور اين که احاديثي را از امام خردسال نقل کرده و عمل مي‌کنيد در صورتي که حتي در وجود چنين امامي بسياري شک دارند(اشاره به امام زمان).

شما را به خدا کدام عاقلي قبول مي‌کند که حديث را از کودک خردسالي بگيريد که شب‌ها آنرا در درختي مخفي مي‌کند و روزها نوابش آن را برمي‌دارند.

ما مفتخريم که احاديثمان از بيش از چهل هزار نفر از صحابه‌ي رسول خدا هستند و اين باعث مي‌شود که ما به درستي بتوانيم اعتبار احاديث را بسنجيم و سنت پيامبر از تحريف مصون بماند.

يکي از حضار: علم امام از همه‌ي آنها بيشتر است و ما آن علم در پيش ماست.

مجدي: بياييد منطقي باشيم. آيا علم يک صحابي از علم چهل هزار نفر بيشتر است؟ پيامبر خيلي وقت‌ها با همسرانش تنها بوده و معلوم است که آنها چيزهايي در مورد رسول خدا مي‌دانند که علي نمي‌داند و ...

يکي از حضار: پيامبر علومي را به علي ياد داده که به هيچ کس ديگر ياد نداده.
مجدي: اين گمان بدي است به پيامبر که فکر کنيم بعضي از علوم را از صحابه مخفي داشته است. واضح است که پيامبر چنين اجازه‌اي ندارد. خداوند مي‌فرمايد:‌ «الذين يكتمون ما أنزل الله من الكتاب ويشترون به ثمنا قليلا أولئك ما يأكلون في بطونهم إلا النار ولا يكلمهم الله يوم القيامة ولا يزكيهم ولهم عذاب أليم»
ما از چنين اعتقاد فاسدي مبرا هستيم. مگر اينکه بگويي علي علم لدني داشته است که بدون رجوع به پيامبر به آن رسيده است

يکي از حضار: بله بدون شک

مجدي: اين خلاف واقع است. علي يکي از عالم‌ترين صحابه بوده است ولي علم غيب نداشته. زندگيش گواه اين مطلب است. اگر علم غيب داشت آنچه در صفين روي داد اتفاق نمي‌افتاد. خوارج با او جنگ نمي‌کردند و کسي او را به قتل نمي‌رساند.

{در اينجا يکي از حضار از شجاع‌ترين صحابه سوال مي‌کند. مجدي ضمن اشاره به اينکه اکثر صحابه شجاع بوده‌اند مي‌گويد که شجاعت دليل خوبي بر شايستگي براي خلافت نيست و مي‌گويد که خلافت شرايط زيادي را مي‌طلبد از جمله علم و خبرگي و سياست و حکمت و شجاعت.}

يکي از حضار: همه‌ي اي خواص در امام علي جمع است

مجدي: بله اين گونه است. حتي بيشتر از اين‌ها در علي است. ما نيز اعتقاد داريم که خلفاي راشدين همگي اين خصوصيات را داشتند.

{مشاجره‌اي سخت در مي‌گيرد و يکي از حضار با فرياد به ظلم‌هايي که در حق علي و اهل بيت مي‌رود اشاره مي‌کند.}

يکي از حضار به مجدي مي‌گويد شما پيرو همان‌هايي هستيد که به علي و اهلش ظلم کردند و درب خانه‌ي او را آتش زدند و فاطمه زهرا را اذيت کردند، وي را زدند و باعث کشته شدن فرزندش(محسن) که در بطنش بود شدند. سپس به مجدي مي‌گويد آيا اين قضايا در کتابهاي خودتان نقل نشده است؟ }
مجدي: در مورد صحبتهاي اين برادر بايد توضيحاتي بدهم.
اول: تمام رواياتي که در مورد تهديد امام علي و اهل او به قتل، آتش زدن خانه، و زدن فاطمه‌ي زهرا آمده از نظر ما دروغ است. اين روايات را اهل فتنه و کذب و فجور ساخته‌اند.
چيزي که واضح است اين که رفتار علي با صحابه و صحابه با وي حالت دوستي و همکاري بوده است. علي ابوبکر و عمر را دوست داشت و هيچ دليلي بهتر از اين نيست که علي سه تا از فرزندانش را ابوبکر، عمر، و عثمان نام نهاد. کدام دليل بهتر از اين که علي در زمان عمر قاضي مدينه بود و هم‌چنين همسر عمر، ام کلثوم فرزند و پاره تن علي و فاطمه زهرا بود. همين‌گونه است رابطه‌ي دوستانه علي با عثمان.
هنگامي که عثمان محاصره شده بود، علي دو فرزندش سرور جوانان اهل بهشت را براي حمايت عثمان فرستاد. علي مهاجرين و انصار را بسيار دوست داشت چنان که در نهج‌البلاغه آمده است: «إنما الشورى للمهاجرين والأنصار فمن اختاروه لهم إماما فهو الإمام وهو لله رضى» يعني اين‌که هرکسي را که مهاجرين و انصار انتخاب کنند او امام است.
در همين نهج‌البلاغه امام علي اصحابش را به اين خاطر که در عبادت و تقوا و راستگويي و اخلاص مثل صحابه‌ي رسول نيستند سرزنش مي‌کند.

يکي از حضار: آيا نهج‌البلاغه را قبول داري؟

مجدي: نهج البلاغه را شريف رضي بيش از سه قرن بعد از امام علي تاليف کرد. در اين که سخنانش متعلق به علي است شک زيادي وجود دارد. اين‌گونه به نظر مي‌رسد که حداقل ثلث اين کتاب که از جمله در آن به ابوبکر و عمر دشنام مي‌دهد کذب است. در اين که اين قسمت‌هاي کتاب کذب است جاي شکي نيست چرا که با نص قرآن و سنت پيامبر مخالفت دارد.

يکي از حضار: علي چه وقت با ابوبکر بيعت کرد؟

مجدي: شش ماه بعد از خلافت ابوبکر

يکي از حضار: اگر بين آنها دوستي و محبت بود پس چرا علي در اين کار تاخير کرد؟
مجدي: ظاهراً چون هنگام سقيفه علي و عباس و زبير مشغول غسل پيامبر بودند علي کمي به اين خاطر که با وي مشورت نشده بود ناراحت شده بود

يکي از حضار: اين نشان مي‌دهد که آنها به علي حقه زدند و حقش را سلب کردند و به هر قيمتي دنبال سلطه و رهبري بودند

مجدي: اين طور نيست. اگر در قضيه دقت کني متوجه مي‌شوي که حق با ابوبکر بوده است. قضيه اين است که بعد از وفات پيامبر انصار در سقيفه‌ي بني ساعده جمع شده تا خليفه‌اي از ميان خود انتخاب کنند تا کشتي اسلام به ساحل امن برسد.
وقتي ابوبکر و عمر اين خبر را شنيدند با شتاب به همراه ابو عبيده بن جراح به سقيفه رفتند. در آنجا ابوبکر با حديث پيامبر که «الأئمة من قريش» احتجاج کرد. سپس استدلال کرد که خدا در قرآن مهاجرين را «صادقين» و انصار را «مفلحين» نام نهاده و مردم را در «يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله وكونوا على الصادقين» به همراهي با صادقين امر کرده است.
پس انصار خواستند که با وي بيعت کنند. ابوبکر گفت: «اين عمر و اين ابو عبيده. يکي از آنها را انتخاب کنيد.» عمر گفت: «ما بر امتي که تو در آن هستي خلافت کنيم؟» و ...
بعد از شش ماه علي در مسجد در مقابل مردم با ابوبکر بيعت کرد.

يکي از حضار: و آيا فاطمه‌ي زهرا با ابوبکر بيعت کرد؟

مجدي: همان‌گونه که مي‌داني زنان شانشان در امور مربوط به ولايت و خلافت نيست و اصلاً‌ بيعت نمي‌کنند.

يکي از حضار: پس دليل اختلاف فاطمه و ابوبکر چه بوده است؟
مجدي:شما از يک اختلاف ساده بهر‌ه‌برداري کرده و دليلي براي تکفير ابوبکر و صحابه مي‌يابيد. اساس اين اختلاف قضيه‌ي فدک بود. پيامبر در روز خيبر نصيبش از فيء(غنيمتي که بدون جنگ نصيب مسلمانان شود --دودو) قطعه زميني به نام فدک بود. بعد از فوتش فاطمه زهرا از ابوبکر ميراث خود از اين زمين را خواستار شد. ولي پيامبر قبل از فوتش به ابوبکر گفته بود که « نورث ما تركناه صدقة» که ما ارث باقي نمي‌گذاريم. پس ابوبکر اين قضيه را به فاطمه گفت و متذکر شد که نزديکان پيامبر را بيشتر از نزديکان خود دوست دارد. فاطمه وقتي اين را شنيد راضي شد و سکوت کرد.
توجه کنيد که خود ابوبکر هم پدر عايشه است که همسر پيامبر بود و مي‌توانست از فدک بهره مند شود ولي وي مي‌دانست که پيامبر ارثي باقي نمي‌گذارد.
من بايد از شما اين را بپرسم که چرا وقتي علي به خلافت رسيد فدک را به حسن و حسين و دخترانش باز نگرداند؟
يک نکته را نيز در مورد اين حديث پيامبر که مي‌فرمايد «فاطمة بضعة مني يريبني ما يريبها ويؤذيني ما يؤذيها» بگويم که علي مي‌خواست با دختر ابوجهل ازدواج کند. پيامبر از اين کار ناراحت شد و در ميان مردم اين حديث را فرمود و گفت که دختر پيامبر خدا و دختر دشمن خدا نبايد همسر يک مرد باشند. پس علي منصرف شد و رضايت پيامبر خدا و فاطمه‌ي زهرا را برگزيد

يکي از حضار: آيا قضيه‌ي وفات فاطمه را مي‌داني؟
مجدي: مانند بقيه‌ي انسانها فوت کرد و همسرش علي بر او نماز خواند.
يکي از حضار: چرا ابوبکر بر وي نماز نخواند؟
مجدي: از نظر فقهي يک راي قوي اين است که نماز ميت را نزديک‌ترين انسان به ميت بخواند.

يکي از حضار: اما اين طور نيست. هنگامي که فاطمه وقت فوتش رسيد برخواست و غسل ميت کرد و کفن پوشيد. سپس به علي گفت که مخفيانه بر او نماز بخواند و شب او را به خاک بسپارد تا ابوبکر نفهمد چرا که دوست نداشت اين منافق بر وي نماز بخواند.

مجدي: من از اين که شما اين همه خرافاتي هستيد و غلو مي‌کنيد تعجب نمي‌کنم.
چگونه مي‌توان غسل ميت را قبل از فوت کرد؟ و ...

{در اينجا فردي ناراحت شده و فرياد زنان مي‌گويد که خداوند مجدي را با ابوبکر و عمر محشور کند و ...
مجدي مي‌گويد آمين!! ...
سپس حضار براي اداي نماز صبح فارغ شده و براي بعد از نماز عشا قرار دوباره مي‌گذارن

نقل از : و بلاگhttp://dododododo.persianblog.com/1381_11_dododododo_archive.html
http://www.sonnat.org/profile.php?lookup=1

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه هشتم اسفند 1386

لينك مطلب

مناظره امام جعفر صادق با مردی از روافض(شیعه)

از این مناظره دو نسخه می باشد نسخه اول که به زبان ترکی و در خزانه شهید علی باشا در استانبول است که شماره آن (2764)

است که محتوای شماری از رساله ها درباره عقیده و حدیث است این رساله رساله یازدهمی از آن است .نسخه دوم نسخه ی الظاهریه نام دارد که مجموعه های آن در مجموع 111 می باشد و این رساله نوزدهمی از آن است .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه هشتم اسفند 1386

لينك مطلب

روحانی آزاد شده دچار فراموشی شده است

ماموستا ایوب گنجی که صبح جمعه 19 بهمن  آزاد شده، دچار هذیان گویی و فراموشی شده است صبح جمعه ساعت 5 صبح نماز گزاران مسجد نبی (انتهای خیابان کشاورز سنندج ) هنگام رفتن به مسجد متوجه شدند یک ماشین ایوب گنجی را پیاده نموده و با سرعت محل را ترک می نماید. نماز گزاران تن بی رمق او را به داخل مسجد می برند و بلا فاصله با اورژانس تماس می گیرند. گفته می شود که وضع جسمی وروانی او بسیار وخیم است. وی دچار فراموشی شده به طوری که حتی همسر و فرزند خود را نمی شناسد. او دچار هزیان گویی هایی از قبیل" سرم، برق، آنها آمدند، نزنید، نه نه نه نه و....." شده است وی به شدت کاهش وزن پیدا نموده و آثار ضرب و جرح بر صورت و بدن وی هویداست گقتنی است که وی روز 7/11 86 توسط نیروهای ناشناس ربوده شد و تابه امروز هیچ نهاد یا ارگانی مسئولیت این جریان را به عهده نگرفته است همچنین شورای مرکزی سنت (شمس) طی یک اظهار غیررسمی اعلام نموده اند که: ما تنها و تنها حکومت به نام "اسلامی" ایران و فرقه حجتیه را مسئول این عمل نااسلامی و ناانسانی می دانیم و آن را به شدت محکوم می کنیم

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه هشتم اسفند 1386

لينك مطلب

                                              افغان دیار خون شد

 

                                           ای مسلمین ازما خبر ندارید

                                                                  افغان دیارخون شد آنجا گذرندارید

                                           ازبس که سربه سر شداجساد پاک یاران

                                                                  ایام لاله گون شدیار دیگر ندارید

                                           این خاک پاک شیران شدزیربمب وآتش

                                                                  گربیش از این گویم طاقت دیگرندارید             

احمد علی اسلام دوست 

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه هشتم اسفند 1386

لينك مطلب

نوشته شده توسط حمید در یکشنبه پنجم اسفند 1386

لينك مطلب















نوشته شده توسط حمید در شنبه چهارم اسفند 1386

لينك مطلب

  به مناسبت ماه ذي الحجة گفتم يکم بگردم ببينم درباره ي تاريخچه خانه کعبه و مسجدالحرام توي اينترنت چي پيدا ميشه! خلاصه وبگرديمون رو شروع کرديم!! از سايت هاي خبري گرفته تا وبلاگ ها و عکس ها و هرچي که به نظرم مي رسيد!! نتايج وبگردي هام رو براتون نوشتم.. در زير تعدادي از اين عكس ها را مشاهده مي كنيد مجموعه اي از عكس هاي قديمي خانه كعبه و ماجراي سيل در مسجدالحرام و نيز معماري داخلي خانه كعبه و ... ؛ براي خواندن كل مطلب روي لينك ادامه مطلب كليك كنيد:


   


  




اول: يکم درباره ي خود کعبه و تاريخ اون جستجو کردم و چيزهاي خوبي هم بدست آوردم. عکس هاي زير يکسري عکس هاي قديمي از مکه و خانه خداست :



مي دونستيد در سال 1941 يا به عبارتي حدود سال 1325 در مکه سيل اومده!! و تمام مسجدالحرام را هم گرفته!! من که نمي دونستم... عکس هاي زير ميشه گفت بهترين و کاملترين عکس هاي اينترنتي درباره اين موضوعه!!



عکس هاي زير هم يکسري عکس پيرامون معماري داخلي خود خانه کعبه است!



عکس زير هم نشان مي دهد که کشورهاي مختلف دقيقا در چه موضعي نسبت به خانه کعبه قرار دارند.. ايران دقيقا پشت مقام ابراهيم (علي نبينا و آله و عليه السلام) است.. ببينيد:



دوم: عکس زير يک عکس قديمي از مسجدالنبي در مدينه است!



براي ديدن عکس هاي بيشتر از مسجدالنبي در قديم اينجا را کليک کنيد؛ همچنين اگر مي خواهيد عکس هاي جديدتري از مسجدالنبي ببينيد اينجا و اينجا را کليک کنيد!


سوم: عکس هاي ماهواره اي از خانه کعبه و مسجد الحرام که به دليل حجم بالايي که داشتند بردمشون توي ادامه مطلب... توي اين عکس هاي ماهواره اي شما مي تونيد مسجدالحرام و تمام خيابانها و معابر اطراف اون رو ببينيد. (براي ديدن آن روي ادامه مطلب کليک کنيد.)


اين عکسي که مي بينيد عکس ماهواره اي مسجدالحرام توي Google Map ه! البته همينطوري که مي بينيد اين عکس ها کاملا به روز نيستند! اما زياد هم قديمي نيستند!! مي تونيد با Drag کردن تصوير، خيابان ها و معابر اطراف مسجدالحرام رو ببينيد

نوشته شده توسط حمید در شنبه چهارم اسفند 1386

لينك مطلب

شناسنامه کتاب

نام کتاب: ابن سبا

مولف: سید اعجاز احمد سهسوانی رحمه الله علیه

مترجم: مولوی عبد الشکور شه بخش

 

فهرست

مقدمه امیر

مقدمه مولف

آغاز کتاب

ابن سبا

مأخذ و ریشه عقاید ابن سبا

 عقاید خاص ابن سبا

 

مقدمه از بانی و امیر حزب الفرقان مولوی عبد الجلیل قنبرزهی

الحمد لله و الصلاه و السلام علی رسول الله و علی آله و صحبه و سلم

جا دارد در ابتدا تشکری داشته باشم از مترجم محترم برادرم مولوی عبدالشکور زیرا کتابی را برای ترجمه انتخاب نموده اند که از ضروریات عصر حاضر بوده چرا که لازم است اهل سنت بداند روی چه حسابی با اهل تشیع در اختلاف است. اصلاً چرا بزرگان و نیکان ما نسبت به شیعه کینه ای را نسل در نسل در دلشان می پرورانند و این مقوله (رافضی«شیعه» را بکش و مالش را غنیمت گیر) را تا به امروز زمزمه می کنند. مگر نه اینکه شیعه خود را مسلمان می نامند؟ پس چرا اهل سنت شیعه را دشمن دیرینه خود می پندارند؟ (همچنان که شیعه اهل سنت را دشمن خود و واجب القتل می داند)

اهل سنت خود را پیرو سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم و اصحاب کرام رضوان الله علیهم اجمعین می دانند و به همین خاطر سنی نامگذاری شدند.

اما اهل تشیع دین و مذهب شان را از کجا گرفتند؟ با مطالعه کتاب خودتان به اصل تشیع پی خواهید برد.

شما در این کتاب با تاریخ و معرفی نامه مختصر شخصی مهم آشنا خواهید شد شخصی که بزرگترین ضربه و ضرر را به اسلام و مسلمانان وارد کرد. عجیب تر اینکه فرزندان روحانیش رکورد را شکسته و در ضربه زدن پا را از او نیز فراتر گذاشته اند.

این شخص همان ابن سبای یهودی است و از کتاب های سنی و شیعه ثابت شده است که ابن سبا یهودی بوده و مؤسس مذهب تشیع است اما آخوندهای شیعه این را انکار می کنند.

شما با مطالعه کتاب خواهید دانست که آخوندها در این مسئله نیز از تقیه کار گرفته اند.

از ابن سبا گرفته تا خمینی اگر تاریخ شیعه را ورق بزنید خواهید دید که هر خلفی از گذشتگانش و هر شاگردی از استادش به درجه ها بدتر بوده و ضررش نسبت به اسلام بیشتر و همچنین در کفر و شرک طغیانش بیشتر بوده است.

ابن سبای ملعون چند عقیده محدود به شاگردانش تعلیم داد از آن جمله:

1- حضرت علی رضی الله عنه مشکل گشا است در هنگام مشکلات یا علی بگویید.

2- حضرت علی رضی الله عنه خلیفه بلافصل است، خلفای راشدین خلافت علی را غصب کردند و غیره. لیکن مجتهدین شیعه و آخوندهای بعدی این عقاید کفریه را توسعه دادند و به شرح آن پرداختند و چندین کفریه مثل عقیده تحریف قرآن و عقاید شرکی دیگر را به آن افزودند و از ابن سبا سبقت گرفتند.

متأسفانه نظام فعلی ایران با انبوه ثروت و دارایی که در اختیار دارد ذریه و فرزندان ابن سبا بیش از پیش می توانند به اسلام و مسلمین ضرر و زیان برسانند چنانچه مشاهده می کنیم به جای اینکه ثروت ایران صرف ملت ایران شود وقف تبلیغ عقاید پوچ ابن سبا است همچنین ایجاد اختلاف میان مسلمین خارج از کشور تهیه و توزیع کتاب و پخش آن در کشورهای دیگر، ترور مخالفین ولایت فقیه در داخل و خارج از کشور، کمک به شیعیان عراق، لبنان، سوریه، پاکستان، هندوستان، افغانستان، نشر تشیع در بوسنی و هرزگوین و در کشورهای آسیای میانه و غیره.

ای مسلمین ایران شما می دانید که ایران به دست خلیفه راشد اسلام حضرت عمر رضی الله عنه تصرف و ساکنان آن مشرف به اسلام گردیده اند اما حالا به زبان آوردن نام مبارک عمر در ایران جرم تلقی می شود پس ایران کشوری اسلامی بوده و فرمان شریعت اسلامی است که:

 هر گاه یک وجب از خاک مسلمین به تصرف کفار در آمد بر مسلمین آن منطقه جهاد علیه کفار فرض عین می گردد.

سرزمین ایران در زمان شاه اسماعیل صفوی در تصرف فرزندان ابن سبا در آمد و از آن زمان جهاد برای آزادی ایران عزیز فرض شده و تا زمانی که آزاد نشده فرضیت جهاد نیز باقی است.

عده ای فکر می کنند که جهاد لازم نیست چرا که برای نماز، روزه، حج اجازه می دهند مساجد و مدارس ما فعال اند وغیره. این اشتباهی است بس بزرگ، زیرا جهاد بر علیه کفاری فرض می شود که قدرت و حاکمیت به دست آنها باشد و در آن جامعه اسلامی تابع فرمان کفر باشند.

از زمان شاه اسماعیل صفوی تا به حال قدرت و حاکمیت در دست آنهاست و سرزمین مفتوحه فاروقی را قابض شده اند.

شاید بگویید اگر شیعه مسلمان نیست پس چرا حضرت علی را قبول دارند؟

باید بگویم آن کسانی را که حضرت علی رضی الله عنه سوزاند ند همه از شاگردان ابن سبا و هم عقیده تشیع بوده آن حضرت رضی الله عنه آنها را با بدترین شکنجه آن زمان که آتش بود از بین بردند در صورتی که «لا یعذب بالنار الا رب النار» یعنی عذاب دادن با آتش برای کسی غیر از خدا جایز نیست و این را باید به یاد داشته باشیم که حضرت علی رضی الله عنه یکی از خلفای راشدین است و پیروی از ایشان به منزله پیروی از رسول اکرم صلی الله علیه و سلم است.

سبائیان امروزی در کفر و الحاد صدهها درجه از گذشتگانشان در عقیده بدترند فلهذا جهاد بر علیه فرزندان ابن سبا و طاغوت زمان خامنه ای مجرم فرض عین است.

ما مجاهدین حزب الفرقان اهل سنت ایران با خداوند عزوجل عهد کرده ایم تا آخرین قطره خون و تا آخرین نفس در جان علیه اولاد ابن سبا و پیروانش مبارزه کنیم و از تمام جوانان اهل سنت استدعا می کنم به صف مرصوص مجاهدین بپیوندند و فریضه ای که پدران و نیاکان اهل سنت به دست فراموشی نهاده اند را زنده نموده و در هر کجا که هستند به اندازه توان خود علیه بدترین دشمنان اسلام مشغول جهاد باشند.

و ما علینا الا البلاغ المبین

عبدالجلیل قنبرزهی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

تبصره از مولانا عبدالشکور لکهنوی

در این شکی نیست ابن سبا بانی مذهب شیعه است و تمام محققین بر این اتفاق دارند خدا میداند، چرا شیعه انکار میکند. انکار اهل تشیع باعث تعجب است زیرا پیشوایان گذشته شان به آن اقرار کرده اند.

در صفحه 71 رجال کشی که دار و مدار اسماء رجال تشیع می باشد آمده:

ذکر بعض اهل العلم عن عبدالله ابن سبا کان یهودیاً فاسلم و والی علیا علیه السلام و کان یقول و هو علی یهودیته فی یوشع بن نون وصی موسی بالغوا فقال فی اسلامی بعد وفات رسول الله صلی الله علیه و سلم فی علی علیه السلام مثل ذالک و کان اول من اشهر القول بفرض امامه علی و اظهر البرائه من اعدائه و کاشف مخالفیه و اکفرهم و من ههنا قال من خالف الشیعه اصل التشیع مأخوذ من یهودیه.

(بعضی از اهل علم می گویند عبدالله ابن سبا یهودی بود پس اسلام آورد و با علی علیه السلام محبت کرد و همان عقیده افراطی را که در زمانه یهودی بودنش نسبت به جانشین حضرت موسی داشت، در وقت مسلمان بودنش بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و سلم نیز همان عقیده افراطی را نسبت به علی علیه السلام ابراز داشت او اولین کسی بود که فرض بودن امامت علی را مشهور کرد و از دشمنانش اظهار بیزاری نمود و به سبب داشتن این عقیده اش مخالفین شیعه اصل و ریشه تشیع را برگرفته از یهودیت می دانند).

در عبارت بالا قول مذهب شیعه برگرفته از یهودیت است، قول مخالفین شیعه قرار گرفت و هیچ انکاری از اینکه ابن سبا بانی مذهب تشیع است، نشد و مسأله امامت را قبل از همه او مطرح کرد. رکن اساسی از (عقیده) تولّا است. همچنین مسئله تکفیر صحابه کرام رضوان الله تعالی اجمعین را اولاً او اظهار داشت گویا از شاخص ترین افراد (عقیده) تبرا به شما می رود.

حالا ثابت شد که بنیان گذار مذهب شیعه ابن سبا است چرا که دو رکن بزرگ شیعه تولّا و تبرّا هستند و زمانی که اظهار کننده این دو رکن قبل از همه ابن سبا است پس چه حرفی حالا باقی مانده؟.

خوب حالا بالفرض قبول کنیم که ابن سبا بنیانگذار مذهب تشیع نیست چه فایده ای از این به اهل تشیع می رسد. (درخت از ثمرش شناخته می شود).

از مطالعه مذهب تشیع واضح می گردد که حتماً بنیان گذار این مذهب یکی از دشمنان اسلام بوده که مقصد اصلیش غیر از بین بردن اسلام چیز دیگری نبوده. عقاید بیشماری این مذهب دارد که ما سه تای آنرا درج ذیل نموده تا از مطالعه آن هر شخص عاقلی به آسانی نتیجه گیری نماید.

1- با استثنای چهار، پنج نفر تمام صحابه بی دین، مرتد و دروغگو بودند و آن چهار، پنج نفر اگر چه مرتد و بی دین نبودند اما آنها نیز کاذب بودند، مگر نام دروغ آنها تقیه است (معاذالله)

حالا توجه نمایید هنگامی که این حال طبقه صحابه رضوان الله تعالی اجمعین است که گواهان چشم دید نبوت اند - پس از کجا به دلایل نبوت و تعالیم آن می توان دست یافت؟ و اگر کسی شاهد عینی واقعه ای نباشد پس چه کسی می تواند به محتوای آن واقعه پی ببرد در نتیجه نبوت و تعالیم نبوت هر دو مشکوک قرار گرفتند. نه قرآن ، نه سندی از معجزات و نه هیچ گفته ای از دین قابل اعتماد باقی ماند.

2- قرآن شریف تحریف شده و در آن پنج نوع تحریف یافت می شود.

الف) آیه ها و سوره هایی از آن بیرون گشته است.

ب) عبارتهای قرآن را خودشان ساخته و به آن اضافه نمودند.

ج) حروف، الفاظ و آیه های آن تبدیل شده اند.

د) ترتیب الفاظ و سوره ها از بین رفته است.

هـ) در این قرآن بجای دین بی دینی و به جای اسلام مضامین کفر و الحاد یافت می شود.

حالا شما قضاوت نمایید وقتیکه این حال قرآن است پس از دین اسلام چه چیزی باقی ماند؟

3- بعد از رسول خدا صلی الله علیه و سلم دوازده نفرند که مثل ایشان معصوم و واجب الاطاعت اند درجه شان با آن حضرت صلی الله علیه و سلم برابر است، نیز اختیار حلال و حرام در دستشان است.

حالا کمی فکر کنید! باداشتن این عقیده، عقیده ی ختم نبوت از بین می رود یا نه؟ و آیا خاتمه ی تعالیم رسول الله صلی الله علیه و سلم می باشد یا نه؟ این همان سخنی است که با دیدن و شنیدن آن هر کس می فهمد که واقعاً بنیان گذار مذهب تشیع، دشمن اسلام، پیامبر و قرآن بوده است.

حالت مذهب تشیع با دیگر کلمه گویان فرقه های اسلامی فرق دارد از مطالعه ی عقاید و نظریات فرقه های دیگر معلوم می شود که بنیان گذار آن فرقه ها اشتباهاً و یا از غلط فهمی دچار گمراهی شده و در چاه ضلالت افتاده اند.! اما در مورد بنیان گذار مذهب تشیع در وهم و گمال نیز نمی آید که دچار اشتباه و غلط فهمی شود هر آنچه شده همه عمداً و با اراده شده.

خلاصه اینکه: ابن سبا را شیعه بنیانگذار مذهبشان بپذیرند یا نپذیرند یکی دیگر از دشمنان اسلام آن را خواهد پذیرفت. مقوله ی راستی است که می گوید:

«درخت از ثمرش شناخته می شود»

در آخر دعا می کنم که حق تعالی به نویسنده ی این رساله جزای خیر عطا نماید و مخلوق خدا از این رساله نیز بهره مند گردند.

آمین

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

مقدمه مولف

در مناظره های شیعه و سنی نام عبدالله ابن سبا به کثرت شنیده می شود، فریقین در گفتگوهایشان نامش را ذکر می کنند اما حالات کامل زندگی اش حتی تعلیمات و اعتقاداتش در هیچ کتابی به طور کامل یکجا مدون نشده البته در کتابهای مختلف عن (دین لم ادیاشناسی) و مقالات و تاریخ مذاهب به طور پراکنده ذکر شده است.

با نگریستن به اینکه ابن سبا شخصیتی مسأله دار و مشهور است چه کسی می تواند با ناقص بودن خلاصۀ حالات زندگی او قانع شود.

به همین خاطر من کتابهای زیادی را با ایدۀ تحقیق مطالعه کردم ولی نتیجه ای کامل و مطلوبی را نگرفتم اکنون به خواهش و اسرار بعضی از دوستان بر آن شدم تا مختصراً هر چند ناکافی حالات زندگی، همراه با روش تربیتی و تعلیمی، عقاید تبلیغی و نظراتی ابن سبا را فراهم کرده و تقدیم خواننده گان نماییم.

هدف من بحث مذهبی و مناظرۀ با گروهی خاصی نیست بلکه فقط میخواهم این را عیان نمایم که اصلاً چرا در صدر اسلام اختلافات دینی و تنازعات ایجاد شد و چرا بنای جدایی و مناظره مستحکم گردید. ابن سبا و یاران و شاگردانش در این باب چه نتایجی را عاید جامعه اسلامی ساختند.

شخصیت ابن سبا که از مطالعه کتب ادیان و ملل به دست می آید، یک شخصیت عادی و معمولی نیست، بلکه بسیار پیچیده و مرموز است.

در ابتدای عهد اسلام تعلیمات سیاسی و مذهبی و اصول اعتقادیش در بین طرفدارانش چنان روحی دمید که بعد از 1200 سال با وجود تحولات گوناگون، هنوز هم پیروانش روی صفحه هستی بقایشان را حفظ کرده اند. تنها در یک دین بر مبنای اصول تعلیمی ابن سبا تقریباً 80 فرقه به وجود آمد که در اصول عقاید هر یک از گروه دیگر متمایز است ولی ریشه و مأخذ همه فرقه ها یکی است و جلوۀ تعلیمی ابن سبا در اعتقادات همه یکسان به نظر می رسد.

با نظر انداختن به افکار مذهبی این گروه های متعدد، یک انسان عادی نیز این را خواهد گفت که:

به هر رنگی که خواهی جامه می پوش             من انداز قدت را می شناسم

به طور اجمال فرقه هایی که از تعلیمات ابن سبا بهره ور شده و در رنگ مذهبی نمایان گشته اند به صورت ذیل اند:

 غلات: 24 فرقه

کیسانیه: 6فرقه

زیدیه: 9 فرقه

تفضیلیه: 1 فرقه

امامیه: 39 فرقه

تعداد تمامی فرقه ها 79 است.

اما بسیاری از این فرقه ها دارای شاخه های متعددی هستند و هر یک از این شاخه ها به طور جداگانه شاخ و برگی دارند و جالب اینجاست در حال حاضر غیر از سه یا چهار فرقه که باقی مانده، سایر فرقه به مرور زمان از میان رفته اند و بجای اینکه در صفحه هستی باشند در صفحه کتابها نام و نشانی از اینها یاد میشود.

اهل سنت و جماعت معتقد اند که ابن سبا شخص منافق و فته انگیزی بود که با هدف تفرقه اندازی در میان مسلمانان، اعتقادات منحصر به فرد خویش را ترویج داد. تا شیرازه وحدت مسلمین گسسته شود.

اهل تشیع ابن سبا را (از شیعیان) غالی «افراطی» و از افراد مفتری میدانند و اگر کسی مذهب شیعه را به طرف او منسوب نماید آنها واکنش نشان داده و او را لعن می کنند. خلاصه اینکه شخصیت ابن سبا عجیب و غریب است او در واقع (از این سو رانده و از آن سو مانده) است.

برهمن از میر می گوید که باش اندر میا             شیخ می راند زکعبه کین نباشد جای تو

به هر حال ابن سبا با تعلیم های ویژه (سمپاشی هایش سنگ بنیاد تفرقه و اختلاف را گذاشت به نحوی آنهایی که بعد از وی آمدند، امارت های زیادی را بر آن بنا نمودند به همین خاطر هر اندازه که از حالات و نظریاتش جمع آوری شود برای عبرت کافی خواهد بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

آغاز کتاب

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی رسوله سید المرسلین و خاتم النبیین وعلی آله و اصحابه اجمعین.

در عهد رسالت کسانی بودند که از غلبه اسلام مرعوب شدند و به خاطر حفظ جان و مالشان اظهار مسلمانی نمودند و با این تدبیر جان و مالشان از دست مسلمانان محفوظ ماند. زیرا با آنان مانند دیگر مسلمانان رفتار می شد ولی آن چیزی را که پنهان می کردند از رسول الله صلی الله علیه و سلم پنهان نماند وبرای اهل ایمان به مرور ظاهر گردید. قرآن مجید صفات اخلاقی و رفتاریشان را بارها ذکر کرده است. نبی کریم صلی الله علیه و سلم به این قبیل افراد هرگز اعتماد ننموده و آنها را رازدار خود ندانستند لیکن بنا بر ضرورت زمان و اقتضای حکمت اینان را در گروه خود شامل کرده و از اموال و غنایم جهاد برایشان حصه ای را مقرر نمودند تا مسلمانان از شر و گزندشان در امان بمانند و دین حق گسترش یابد.

به مرور زمان صداقت اسلام و رفتار نیک و پسندیده مسلمانان موجب شد تا نظریات مسلمان نماها تبدیل گردد و در اواخر عهد رسالت تقریبا مردم سرتاسر مملکت اسلامی جزو مخلصان و جان نثاران راستین اسلام قرار گرفتند.

در زمان خلفای راشدین سلسه فتوحات، همچون امواج دریا به حرکت در آمد، تمامی قوم عرب، سربرکف در راه خدا مشغول جهاد شدند و به هر سو که روی می آوردند پیروزی و کامیابی همرکاب شان می شد فتنه و فساد به طور کلی از جزیرۀ عرب رخت بربست دبدبه و رعب قوم عرب در ممالک دوردست و همسایگان عرب سایه افکند و شوکت و عظمت دین مبین اسلام هر گونه سرکشی و گردن کشی را از افراد شرور و بداندیش سلب نمود.

با توجه به توانمندی و قدرتمندی اسلام (مخالفین اسلام) یهود و نصارا از سرزمین عرب و مجوس از سرزمین ایران و عجم به صورت غیر منظم جلا وطن شدند آنها فاتحه حکومت و امارت خود را خوانده و از ترس مسلمانان در تلاش مأمنی برای حفظ جان خود برآمدند بسیاری از مخالفین اسلام منافقانه اظهار اسلام کرده و شامل گروه مسلمین شدند. لیکن در سینه شان آتش انتقام شعله ور بود و در پی آن بودند تا انتقام نابودی خویش را از مسلمانان بگیرند در همین راستا سازشهای پنهانی و تدابیری را بر روی صحنه می آوردند تا نیروی مسلمانان را تضعیف نمایند.

در زمان خلافت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه حاقدین اسلام، از ترفند های و نیرنگهای خویش نتیجه ای نگرفتند و تمامی تلاششان در مقابله با مسلمانان ناکام ماند. اما در دوران خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه از آنجایی که مرزهای حکومت اسلامی بیش از پیش گسترش یافته بود و در قلمرو خلافت، اقوام مختلفی با گونه های نژادی و مذهبی متفاوت از قبیل عرب، عجم، مسلمان و غیر مسلمان زندگی می کردند به طور طبیعی آن وحدت و یکپارچگی سابق جامعه اسلامی از میان رفت و بدنبال آن تسلط و اقتدار خلافت رو به تنزل نهاد لذا دشمنان دین که در پی ضربه زدن بر پیکر اسلام و مسلمین بودند دست به کار شدند و نکته چینی بر خلیفه شروع شد و سازشهایی بر خلاف حاکمان و عمال حکومت به وقوع پیوست زیرا که خیرخواهان خلافت از نگرانی و پاسبانی  مستمر مناطقی که از دارالخلافه دور بود قاصر بودند و بدین ترتیب زمینه های بغاوت و شورش فراهم آمد.

در این هنگام از سرزمین یمن، شهر صنعاء یکی از علمای برجسته یهود به نام عبدالله ابن سبا به مدینه منوره آمد و به دست خلیفه رسول خدا صلی الله علیه وسلم (عثمان ذی النورین) رضی الله عنه اسلام آورده و اظهار فرمانبرداری و بیعت نمود.

مقریزی در خطط و آثار می نویسد:

نامش عبدالله ابن وهب ابن سبا بود و مردم او را ابن سودای سبا می نامیدند.

در تاریخ طبری آمده است:

این شخص از علما و احبار یهود بود و قوم یهود او را راهنما و پیشوای خود می دانستند از زمان قدیم خانواده اش در علم و هدایت مردم ممتاز بود و ابن سبا در قوم خودش صاحب وجاهت و اقتدار بود اما به هنگام تسلط و غلبه دین اسلام مذاهب باطله ذلیل و محکوم به شکست شدند، سیادت و ریاست اقوام مخالف اسلام از میان رفت. عبدالله بن سبا و خانواده اش جایگاه و نفوذ معنوی و دنیوی خویش را از دست دادند.

یهود و نصارا از گوشه و کنار گروه گروه در مذهب اسلام داخل می شدند دایرۀ فتوحات اسلامی رو به گسترش بود مخالفین جایی برای پنهان شدن نمی یافتند و راه و چاره ای جز قبول اسلام نداشتند. کسی به امرا و رؤسای سابق توجه نمی کرد و از علما و احبار نه کسی سؤال می کرد و نه به آنان وقعی می گذاشت صداقت و حقانیت اسلام در هر جا غوغا به پا کرده بود. افراد غیر مذهبی به کوچکترین اشاره ای دینشان را ترک کرده و در دایرۀ اسلام داخل می شدند و از اطاعت علما و پیشوایان شان روگردانی کرده و رو به دین اسلام می آوردند تدابیر سیاسی و تهدید ها و ترفند های دینی و مذهبی علما و کشیش ها به طور کلی ناکام ماند و سیادت مذهبی و سلطه آنها با خاک یکسان گردید شور و شوق گرایش مردم به دین اسلام، علمای یهود را در بن بست قرار داد و برخی از آنها خصوصا کسانی که خواهان ادامه نفوذ معنوی و سلطه خویش بودند به ناچار دین آبایی را ترک کرده و دین اسلام را ظاهرا پذیرا شدند.

عبدالله ابن وهب ابن سبا (ابن سوداء سبایی) که معروف به عبدالله سبا است به دست خلیفه سوم اسلام آورد و در گروه مسلمین در آمد و به علت اینکه پیشوای دینی قوم خودش بود در فن تبلیغ و جلب مردم به سوی خود و در برانگیختن احساسات تودۀ عوام مهارت تام داشت و در کارش استاد بود به همین خاطر به مرور در بین عامه مسلمین به وسیله اظهار اطاعت و اخلاص و تبلیغات مستمر و پیگیر اعتماد خاصی نسبت به خود ایجاد کرد.

در برخی از روایات آمده است که ابن سبا خودش را به خلیفه سوم نزدیک ساخت و در صدد آن بود تا پست و مقام مهمی بدست آورد ولی موفق به حصول آن نشد که این خود می تواند عامل مهمی در کینه ورزی وی نسبت به خلیفه سوم باشد و در این شکی نیست که بعد از ناکامی از حضرت عثمان رضی الله عنه رنجیده خاطر شد و شروع کرد به نکته چینی و ایراد گیری از دستگاه خلافت.

و به طور عموم در مجالس مسلمین ایرادهایی از امور انتظامی و عمال حکومت بیان می داشت و در بدظن کردن عامه مسلمین نسبت به خلیفه سوم هیچ لحظه ای فروگذار نکرده. فعالیت های ابن سبا کاملاً حساب شده بود او متوجه بود که روابط بنی امیه و بنی هاشم با یکدیگر چندان دوستانه نیست و عموم بنی هاشم خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه و وزارت مروان ابن حکم را نمی پسندیدند و به طور اعتقادی آنها به اهل بیت رسالت ارتباط قلبی دارند و همچنان عمال و حکام خلافت نیز از مشوره ها و مداخله های مروان چندان دل خوشی ندارشتند.

با در نظر گرفتن نکات فوق ابن سبا تحقیر و توهین خلافت را شعار خود ساخت و سعی بلیغ نمود تا روح سرکشی و طغیان را نسبت به خلیفه در توده مردم بدهد.

هنگامی که حضرت عثمان رضی الله عنه از تبلیغات سوء با خبر و متوجه شد که ابن سبا زمینه فتنه و فساد را فراهم می سازد آن حضرت رضی الله عنه ماندن ابن سبا را در مدینه بلکه در حجاز مناسب ندانست و حکم اخراجش را صادر فرمود بعد از این حکم ابن سبا نتوانست در جزیره العرب بماند و راهی مصر شد حالات و اوضاع مصر در آن وقت بسیار متشنج و بحرانزا بود تودۀ عوام از عمال حکومتی متنفر بودند مردم از وزارت مروان هیجان زده و انزجار آنان نسبت به مروان رو به افزایش بود مروان بر مردم ظلم می کرد و نمی گذاشت تا فریاد مظلومین به گوش خلیفه برسد به طور کلی امور سیاست در دست مروان قرار گرفته بود و رعیت از دستش به تنگ آمده بودند و فرمانبرداری از گماشتگان را ناپسند می دانستند.

ابن سبا از این احوال با خبر بود به همین سبب مصر را برای قیام انتخاب کرد این یک امر مسلم و ثابت شده ای است که هیچ انقلاب سیاسی تا آن زمان که در آن روح مذهبی دمیده نشود به وقوع نمی پیوندد برای شورش عمومی، احتیاج به اتحاد و یکپارچگی توده هاست و مسلماً اعتقادات مذهبی تمام اقشار ملت را با هم متحد می گرداند ابن سبا به محض ورود به مصر با عقل تحلیل گر خویش اوضاع نابسامان مصر را دریافت و با مردم هم صدا شده همدردی شان را حاصل کرد.

علم و بزرگی، وسعت معلومات و قابلیت سیاسی اش در هرمجمع او را به مردم معرفی میکرد او با گواهی های چشم دیدش افکار عمومی را دگرگون ساخت. بیان کردن عیوب خلیفه سوم و طعنه زدن و سپردن امور خلافت بدست مروان و در بیان کردن شرارت های پوشیده حق همدردی را با مردم ادا کرد به همراه این از دینداری پند و نصیحت مکارانه اش غافل نبود چنانچه در مدت کمی تبحر علمی، عظمت دینی، خوش اعتقادی اش در بسیاری از دلها جای گرفت و گروه ساده لوحی از مسلمانان نسبت به او ارادت و در اصول مذهبی به او اعتماد کردند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

ابن سبا

ابن سبا از خاندان اهل علم یهود یمن بود و خودش نیز بر کتابهای آسمانی و صحف تورات مهارت کامل داشت اقتدار مذهبی و تبحر علمی اش در صنعاء زبانزد عام و خاص بود در آن زمان مسیحیت همگام با یهودیت پیش میرفت به همین خاطر ابن سبا در انجیل نیز مهارت کافی داشت بعد از اسلام آوردن، به تعلیم قرآن رو آورد و اصول دین اسلام را فراگرفت لیکن در تعالیم قرآن اثری از افکاری که او به پیروان خاص خود آموخت نیست به همین دلیل رأی محققین بر این است که اصول ابن سبا بر گرفته از مذاهب دیگر است و با عقاید یهود کاملا مطابقت دارد در این باره در آینده بحث خواهیم کرد. در اینجا به تعالیمی که در مصر به پیروانش آموخت می پردازیم زیرا در نتیجه آن انقلاب مهمی ظهور کرد.

1- در عقیدۀ نصارا حضرت عیسی قبل از قیامت به دنیا آمده و میان حق و باطل قضاوت می کند. پس برای مسلمانان واجب است که معتقد به رجعت پیامبرشان در قرب قیامت باشند و این عقیده از آیۀ قرآن ثابت است:

 إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ. [1]

ترجمه: همانا کسی که قرآن را بر تو نازل کرد البته در نزدیکی قیامت تو را بر می گرداند.

2- خداوند متعال برای هدایت مردم 124 هزار پیامبر فرستاده نیز وزیر و مشیر همراهشان بوده چنانچه دوست و خلیفه حضرت موسی علیه السلام یوشع بن نون بود وصی و وزیر حضرت محمد صلی الله علیه و سلم حضرت علی رضی الله عنه است.

3- حضرت علی رضی الله عنه مستحق خلافت اند، ایشان خلیفه برحق اند خلیفه سوم (حضرت عثمان رضی الله عنه) به ناحق حاکم و متصرف اند.

حضرت عمر رضی الله عنه درباره خلافت دستور شورا داده بود بنابراین همه با حضرت علی رضی الله عنه بیعت کردند و ایشان خلیفه شدند.

عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه دست حضرت علی رضی الله عنه را گرفت و از مردم برای ایشان بیعت گرفت اما عمرو بن عاص (رضی الله عنه) او را با حیله و طمع برای بیعت با عثمان (رضی الله عنه) آماده کرد و مردم را به طرفش کشید و به این صورت این خلافت باطله بوجود آمد.

4- امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز و روزه بر مسلمانان فرض است قرآن می گوید:

كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ

طبق این آیه هنگامی که دست ما به خلیفه ناحق نمی رسد بر ما فرض می شود دست کم از اطاعت کردن حکامش سر باز زده تا از جور و بیداد در امان بمانیم.

ابن سبا این نظریات چهارگانه اش را در یک وقت آشکار نکرد بلکه به تدریج و ترتیب وار به اظهار آن پرداخت.

  دل مردم قبل از این مملو از ماده بغاوت و سرکشی شده در این هنگام به اوج خود رسیده بود و موجب جرأت رودررویی و مخالفت با خلیفه سوم شد گروه بزرگی حضرت عثمان رضی الله عنه را کافر (معاذالله) و خلیفه ناحق قلمداد کرده و فکر عزل کردن ایشان و از بین بردن خلافت را در سر می پروراندند گویا در مصر و اطراف آن آتشی در گرفته که خاموش کردن آن غیر ممکن به نظر می رسید. عموم مردم در این تدبیر و توطئه سهیم شدند هزاران مردم در مصر گرد هم آمدند با هم اتفاق کردند که گروه هایی از راه های مختلف در تاریخ معین به مدینه منوره بروند تعداد گروه های باغی در راه بیشتر شد و در نتیجه حضرت عثمان رضی الله عنه به دست شورشیان مظلومانه به شهادت رسیدند.

انا لله و انا الیه راجعون

هیچ یک از مشیران و حاکمان خلیفه نتوانست به ایشان یاری رساند بعد این واقعه اختلافات و جدایی میان مسلمانان بوجود آمد و جنگ و جدال بر پا شد در جنگ جمل و صفین هزاران صحابی شهید شدند نظم خلافت بهم ریخت.

مورخین فتنه ی به شهادت رساندن خلیفه سوم و جنگ جمل را در نامه اعمال ابن سبا درج کرده اند (لعنه الله علیه و علی اتباعه) مسلمین به دو گروه بزرگ تقسیم شدند.

1- محبان علی کرم الله وجهه یعنی حامیان خلافت راشده که در آن جمع کثیری از صحابه رسول اکرم صلی الله علیه و سلم و اهالی مکه و مدینه شامل بود.

2- طرفداران امیر معاویه رضی الله عنه و اهالی شام و غیره.

این جدایی فقط بر مبنای خلافت و حکومت بود و در عقاید اسلام و اصول دین هیچ اختلافی وجود نداشت هر دو گروه دم از اطاعت قرآن می زدند و احکام آن را معیار دین می دانستند با وجود همه تنازعات مثل روز روشن بود که خلافت حق حضرت علی رضی الله عنه است بزرگان صحابه رضوان الله عنهم اجمعین خالص لوجه الله طرفدار بنی هاشم و از مخالفین آنها ناراض بودند چنانچه در جنگ صفین تقریبا 800  تن از اصحاب رسول اکرم صلی الله علیه و سلم در رفاقت علی مرتضی رضی الله عنه شیهد شدند.

از افکار مذکوره ابن سبا معلوم شد که در زمره شیعیان اهل بیت رسالت قرار گرفت و با اخلاص و محبت تمام دم از اطاعت مرتضوی زد.

و در اشاعه فضائل و مناقب حضرت علی کرم الله وجهه بسیار کوشید. اعتماد و اعتبار خاصی در میان حامیان خلافت حقه و لشکریان حاصل کرد. در این هنگام نظریه (علی کرم الله وجهه بعد از رسول الله صلی الله علیه و سلم افضل الناس است و هیچ یک از اصحاب به رتبه علی کرم الله وجهه نمی رسد) را در میان طرفدارانش آشکار کرد اخوت و خویشاوندی رسول اکرم صلی الله علیه و سلم، زوجیت فاطمه رضی الله عنها را از نشانه افضلیت ایشان دانست حضرت علی کرم الله وجهه را وصی و خلیفه آن حضرت صلی الله علیه و سلم خواند و آیه "إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ" را نص آشکار بر خلافت ایشان دانست که صحابه با تدابیر پنهانی و زور و قدرت شان نص قرآنی و وصیت رسول الله صلی الله علیه وسلم نادیده گرفته و حق خلافت را غصب کردند و بر اهل بیت نبی صلی الله علیه و سلم ستم نمودند خلیفه اول، جناب سیده النساء را از میراث پدری (باغ فدک) محروم کرد.

گفته میشود که ابن سبا این نظریه اش را در میان ارادتمندان خصوصی اش آشکار کرد و در مخفی نگهداشتن این عقیده تاکید بسیار کرد و هدفش را از اظهار این عقیده بیان حقیقت و نصیحت وانمود کرد نه شهرت و جاه طلبی و توصیه کرد اگر چنانچه مردم از امور یاد شده ذکری به میان آوردند لازم نیست که به آنها بگویند چه کسی این ها را به شما تعلیم داده است مردم را گرد هم می آورد خوبی ها و فضایل حضرت علی کرم الله وجهه را برایشان بیان می کرد مناقب آنحضرت را از قرآن و حدیث ثابت می کرد. اکثراً احادیثی را بیان می کرد که مردم قبلاً نشنیده بودند. با موعظه و سخنرانی مردم را متوجه کمالات، کرامات و خارق العادات آن حضرت میکرد و در مقابل از دنیا طلبی، غصب حقوق اهل بیت، ظلم و ستم و روگردانی از قرآن و سنت کبار صحابه رضوان الله علیهم اجمعین صحبت میکرد از منتشر شدن این عقاید در لشکر آنحضرت رضی الله عنه فتنه و فساد بزرگی بوجود آمد و در میان مسلمانان تفرقه و جدایی ایجاد شد.

گروهی این نظریه را رد و تکذیب کرده با هم به بحث و جدال پرداختند تا جایی که آنحضرت از قضیه باخبر شدند آنحضرت از کسانی که صحابه را مورد طعن قرار می دادند اعلان بیزاری نمود و خطبه های متعددی را روی منبر خلاف این گروه بیان داشت هنگامی که پند و راهنمایی اثری از خود نشان نداد و فتنه رو به پیشروی و ازدیاد نهاد از تهدیدات و وعید سخت کارگرفته و بر اعتقادات ابن سبا سزای شرعی صادر نمود.

در دهن شاگردان ابن سبا این می گذشت که همه این تهدیدها وسزا بنا بر مصالح سیاسی است حقیقت و عقیدۀ صحیح همان است که ابن سبا به آنها آموخته است و در نتیجه بسیاری بر نظریه و عقاید شان استقامت کردند و از زجر و گرفت مرتضوی متأثر نشدند و با فریق دوم سرگرم بحث و جدال ماندند.

مؤرخ طبری این را نیز آورده که: حضرت علی رضی الله عنه در لشکرش اعلام کرد:

هرکس من را بر شیخین (ابوبکر و عمر رضی الله عنهما) فضیلت دهد از لشکر اسلام بیرون رانده شود چنانچه بعد از آن کسانی که با ابن سبا هم عقیده بودند علناً نتوانستند به بحث و مناظره ادامه دهند و کوشیدند تا نظرات و عقایدشان را پوشیده نگه دارند.

ابن سبا به این اندازه از تعالیم اعتقادی اش اکتفا ننمود بلکه بعضی از طرفداران و معتقدینش را در خلوتی فراخواند و گفت: ای مردم! شما از جناب امیر چنان کمالاتی را مشاهده می کنید که بالاتر از قدرت بشر است. اخبار غیب، اسرار خلق و تکوین، پیشین گویی ها، معجزات، زنده کردن مردگان، قلب ماهیت، معارف الهیه، فصاحت و بلاغت، پاسخ دادن به سؤال کننده گان، شجاعت و سخاوت، زهد و تقوا و غیره ببینید در چنین مقامی قرار دارد که انجام دادن چنین کارهایی از توان یک انسان خارج است این چه رازی است؟ و چرا چنین امور خارق العاده ای از ایشان پدیدار می شود؟ همه از حل این معما عاجز ماندند و با اتفاق گفتند: در اذهان ناقص ما حل آن یافت نمی شود. ابن سبا چون در مردم اشتیاق جواب را محسوس کرد بلافاصله شروع کرد به حل معما. گفت: تمام این صفات و کمالاتی که از قدرت بشر بیرون است از خواص الوهیت و ربوبیت است ذات اقدس و جناب مرتضی نور لاهوتی است که در لباس ناسود جلوه گر است «فاعلموا ان علیاً هو الاله و لا هو الا هو» یعنی: علی خدا است و خدایی غیر از او نیست.

(لاهوت: غرق در خدا بودن طوری که بکسی دیگر وابسته نباشد.

ابن سبا برای اثبات دعوای خویش گفته هایی که خلاف شرع و اشتباهاً به حضرت علی کرم الله وجه نسبت داده شده را به طور دلیل پیش کرد مثلاً:

انا حی لا یموت انا مقیم یوم القیامه انا باعث من فی القبور

من زنده ای هستم که نمی میرد من بر پا کنندۀ روز قیامت هستم من آنهایی را که در قبرهایند بلند می کنم) و غیره (صوفیان جاهل این را مقوله حضرت علی کرم الله وجه می دانند)

این اعتقاد مورد پسند گروهی قرار گرفت تا جایی که زجر و توبیخ بر آنان کارگر نشد دارندگان این عقیده زنده سوزانده شدند اما از عقیده شان دست نکشیدند حضرت علی کرم الله وجه را خدا می خواندند و داخل آتش می شدند وقتی در آتش انداخته می شدند « لا یعذب بالنار الا رب النار» یعنی غیر خدا دیگر هیچ کس با آتش عذاب نمی دهد. (نعوذ بالله).

مقریزی در خطط و آثار آورده است: که در عهد صحابه رضوان الله علیهم و اجمعین مردم در تشیع غلو کردند زمانی که حضرت علی رضی الله عنه با خبر شدند پریشان گشته و یک گروه را در آتش سوزاندند و شعری سرودند:

لما رأیت الامر امراً منکرا                      اججت ناری و دعوت قنبرا

زمانی که این کار را کاری ناپسند یافتم آتش را برافروختم و قنبر را خواندم.

در جامع الترمذی به سند صحیح روایت شده: آنانی که از اسلام خارج شده و مرتد گشتند حضرت علی رضی الله عنه آنها را در آتش سوزاند.

در صحیح بخاری از حضرت عکرمه روایت است: اوتی علی بزنادقه فاحرقهم

ترجمه: زندیق ها را نزد حضرت علی رضی الله عنه آوردند پس آنها در آتش سوزاند. روایت طولانی در مورد این واقعه در فتح الباری (شرح صحیح البخاری) منقول است خلاصه آن چنین است:

شخصی حضرت امیر رضی الله عنه را خبر داد افرادی کنار دروازه مسجد جمع شده اند و شما را معبود و رب خود می خوانند حضرت آنها را فراخواند و پرسید حرفهای بیهوده ای را که میگویید چیست؟ آنها درجواب گفتند: تو رب، آفریننده و رازق ما هستی. ایشان فرمودند: ای مردم از خدا بترسید و از این گفتۀ خود بازآیید و توبه کنید. آنها نپذیرفتند و روز دوم آمدند و همان کلمات کفریه را تکرار کردند قنبر آنحضرت را مطلع کرده آنحضرت آنها را نزدشان فراخوانده و فرمودند اگر شما از این گفته یتان باز نیایید به بدترین حالت نابودتان می کنم آنها بدون هیچ ترسی گفته یشان را تکرار می کردند آنحضرت به قنبر فرمودند:

مزدوران را صدا کن و بگو با خودشان بیل و کلنگ بیاورند.

میان مسجد و قصر حفره ای کنده و در آن آتشی افروخته شد بعد از آن به زندیق ها گفته شد ار کلمات کفریۀ خود باز آیید و توبه کنید ولی آنها قبول نکردند و آنحضرت همه را در آتش سوزاند.

در رجال کشی که از کتابهای مستند مذهب اهل تشیع می باشد از امام باقر روایت است:

70 نفر از قوم زط جمع شده و نزد آنحضرت آمدند ایشان فرمودند:

من بنده و مخلوق خدایم - آنها نپذیرفتند و گفتند شما همانید شما همانید (یعنی خدایید) و از گفتۀ خود باز نیامدند و سوزانیده شدند. همچنین روایتی از امام باقر است که عبدالله بن سبا مدعی نبوت بود و امیرالمؤمنین را خدا می خواند.

حضرت صادق رحمه الله می فرمایند: لعنت خدا بر عبدالله بن سبا باد که بر امیرالمؤمنین تهمت میزد.

در کتابهای سنی وشیعه اثری از سوزاندن ابن سبا بدست حضرت علی کرم الله وجهه یافت نمی شود. در بعضی روایت آمده؛ زمانیکه ابن سبا در لشکر اسلام فتنه و فساد بر پا کرد آنحضرت او را از مملکت بیرون راند و او به شهر مدائن رفت در آنجا نیز طرفدارانی پیدا کرد و عقایدش را در مناطق آذربایجان و غیره گسترش داد.

بهر حال بعد از این واقعات حضرت علی کرم الله وجهه با باغیان شام و عراق، خوارج و نواصب بر سر پیکار شدند و فرصت درگیر شدن با ابن سبا را نیافتند.

ابن سبا و شاگردانش در این هنگام با اطمینان خاطر به تبلیغ و نشر عقاید خود پرداختند و گروه بسیاری را هم عقیده ی خود ساختند. با مرور زمان اختلافات اصولی و اعتقادی این گروه شکل یک مذهب را بخود گرفت و با داشتن عقیده ی خاص خود معروف شد.

داعیان مذهب ابن سبا بعد از او چیزهای بسیاری را در عقاید اضافه کردند که سبب اختلافات بسیاری در میان پیروانش گشت و فرقه ی سبائی را به گروه های متعددی تقسیم نمود و اصول مذهب هر یک جداگانه ترتیب یافت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

ماخذ و ریشه ی عقاید ابن سبا

قبلاً قول علامه کشی صاحب کتاب اسماء الرجال را نقل کردیم که: ابن سبا یهودی بعد از اسلام آوردن عقایدی را که بیان می کرد در آن رنگ و بوی یهودیت دیده می شد بهمین خاطر مخالفین شیعه می پندارند که مذهب تشیع برگرفته از یهودیت است.

ما بر این توجیه علامه موصوف دقت کردیم و این نظریه را جلویمان قرار دادیم که:

ابن سبا همان افراطی را که در مورد حضرت یوشع بن نون می کرد بعد از مسلمان شدن نیز در مورد حضرت علی کرم الله وجهه می نمود.

ما به این نتیجه رسیدیم که عقایدش کاملا برگرفته از یهودیت است اگر چه داعیان بعد از او از مذاهب دیگر نیز استفاده کرده و مذهب سبائی را گسترش دادند چیزهایی را در اصول و فروع افزودند بجا خواهد بود که اصول عقاید ابن سبا را درج ذیل نمود و آنها در مقایسه کرده تا خوانندگان رساله به نتیجه ای مفید رسند. (ان شاء الله) زیرا ما در این مضمون خیال بحث و مناظره با هیچ مذهبی را نداریم و هدفمان رد و تکذیب کسی نیست و خودمان قصد فیصله بین ابن سبا و مخالفینش را نداریم همچنین این وظیفه ی تاریخ نویس یک مذهب نیست در ذیل عقاید متفرقه ی ابن سبا را که در این رساله ذکر شد مرتب نموده و نشان می دهیم که چه اندازه در آن اثر و رسوخ یهودیت است:

عقاید ابن سبا                                       عقاید یهود

1- برای هر نبی از طرف خدا یک وزیر، شریک امر رسالت می شود وزیر رسول الله صلی الله علیه و سلم حضرت علی رضی الله عنه بود زیرا رازدار نبوت بود رسول الله صلی الله علیه و سلم برای امانت و خلافتشان وصیت فرموده بود.

 

1- وزیر حضرت موسی علیه السلام و شریک نبوتش حضرت هارون بود حضرت موسی او را وصی و خلیفه ی خود قرار داده بود لیکن ایشان وفات یافتند پس حضرت موسی یوشع را وصی و خلیفه ی خود مقرر نمودند

2- حضرت علی رضی الله عنه کشته نشده و غایب هستند و دوباره به دنیا بر می گردند.

 

2- حضرت عزیر پنهانند و دوباره به دنیا بر می گردند

3- جزء الهی در حضرت علی رضی الله عنه بود چرا که ایشان معبود بر حق بودند.

 

3- جزء الهی در حضرت عزیر علیه السلام بود چون ایشان پسر خدا بودند

4- منتقل شدن جزء الهی یا امامت و اسرار امامت، بذریعه علی (کرم الله وجهه) به دیگر ائمه

 

 

 

4- منتقل یافتن عهده ی امامت و وصایت از حضرت هارون به فرزندانش شبر و شبیر، رسیدن اسرار تورات و الواح به آنها به واسطۀ حضرت یوشع

 

اینها اعتقادات خاصی است که منسوب به ابن سبایند و مأخذشان یهودیت است. مأخذ بعضی از عقایدش نصرانیت است از آن جمله:

1- جزء الهی در حضرت علی بود ایشان بعد از قتل ظاهری در ابر پنهان شدند و در قرب قیامت در دنیا آمده و جهان را مملو از انصاف می کنند.

 

 

1- جزء الهی در حضرت مسیح بود پرده لاهوت در ناسوت جلوه گر شد بعد از قتل ایشان به آسمان رفتند و در قرب قیامت نزول می فرمایند و در دنیا عدل و انصاف می آورند

 

2- چونکه در جناب امیر جزء الهی بود معجزات، خارق العادات، زنده کردن مردگان، قلب ماهیت از ایشان به وقوع می پیوست که از توان بشر خارج بود.

 

 

2- در حضرت میسح علیه السلام جوهر لاهوتی بود به همین علت زنده کردن مردگان، شفادادن کور و برص و معجزات دیگر از ایشان صادر می شد که دیگران چنین نمی توانستند.

3- رسول الله صلی الله علیه و سلم وصیت امامت و خلافت برای حضرت علی کرم الله وجهه نمودند که کبار صحابه حق تلفی کردند و از مردم برای خود بیعت گرفتند.

 

 

3- حضرت مسیح علیه السلام بعد از خود شمعون را وصی خود مقرر کرد و او بهترین قوم بود مگر پولس به تدبیرش نگذاشت تا خلیفه شود و خود بر منسب خلافت نشست.

اگر کمی بعد از زمانه ابن سبا عقاید پیروانش را مورد بررسی قرار دهیم می بینیم که بیشترین مواد اعتقادیش با نصرانیت و مجوسیت مطابقت دارد و به خوبی معلوم می شود که داعیان عقاید وی ذره ای از امامشان تخطی نورزیده و می کوشند تا قدم به قدم دنباله رو او باشند به طور مثال چندی از اعتقادات و مسائل همراه با مأخذ درج ذیل می نماییم.

عقاید ابن سبا

1- بنده در افعالش توانایی کامل دارد.

2- کلام صفت الهی نیست پس قرآن حقیقتا کلام الهی نیست هنگامی که خدا با حضرت موسی صحبت کرد در درخت آواز پیدا کرده بود.

3- تا زمانی منتظر امام آخر زمان ماندن که او به معتقدینش حکومت و عزت عنایت کند.

4- معانی قرآن عام فهم نیستند بلکه معانی قرآن را ائمه تأویل فرموده اند.

5- همانگونه که آفریننده خیر و خوبی خداست به همین منوال آفریننده بدی و زشتی بنده است پس خالق خیر و شر جدا از هم اند.

6- معصوم بودن امام لازمی است و منکر آن کافر است.

7- امامت محدود و مختص یک نسل است مثلاً اولاد امام حسین رضی الله عنه.

8- قرآن غیر محفوظ و در آن تحریفات صورت گرفته است.

9- فقط شیعه مستحق نجات اند و آنها به جهنم نمی روند.

10- کلام الله حادث و مخلوق است و تمام صفات واجب عین ذات اند.

11- تا وقتی که امام مهدی ظهور نکرده جهاد ممنوع و حرام است.

12- اجماع و قیاس حجت شرعی نیست فقط قول امام حجت است.

13- تناسخ و رجعت یعنی بعد از مردن حاصل کردن زندگی دنیوی دوباره.

14- خوبی و بدی اشیاء از عقل معلوم می شود نه از شرع.

15- اجازه ورود به جنت و داخل کردن به جهنم در دست حضرت علی کرم الله وجهه است.

16- رویت باری تعالی در آخرت محال است.

17- در بعضی از نماز استقبال قبله واجب نیست.

18- در افطار روزه تاخیر لازم است.

19- یادآوری واقعات گذشته در هر سال به طور یادگار مذهبی مثل مراسم عروسی، مراسم غم، سوگواری، محرم، عید غدیر، عید بابا شجاع الدین (ابولؤلؤ مجوسی قاتل حضرت عمر رضی الله عنه) و غیره.

20- محترم شمردن فصل ها، تحویل سال خورشیدی، نوروز و احترام گذاشتن به این روزها به عنوان روزهای دینی.

21- منحوس شمردن روزها و تاریخ ها از گردش ستاره ها و ارتباط دادن خوشبخی و بد بختی به آن.

22- استخاره برای انجام کاری به وسیله دانه های تسبیح و قرار دادن مدار امر و نهی بر آن.

23- امام حسین رضی الله عنه برای مغفرت امت شهید شد.

24- تزئین کردن امام بارگاه، برافراشتن پرچم عزا در آنجا، روشن کردن فانوس، نوحه خوانی و مرثیه سرایی.
 

 

 

 عقاید مذاهب دیگر

1- خدا را بر افعال بنده قدرتی نیست. «یهود»

2- خدا متکلم نیست با حضرت موسی علیه السلام یک فرشته صحبت میکرد. «یهود

3- بنا بر اشارت در تورات هنوز هم منتظر اند که شخصی می آید و دنیا را منور می گرداند. «یهود»

4- تورات ظاهر و باطن دارد عموم مردم از تفسیر آن عاجزند مطالب آنرا احبار خاص میدانند. «یهود»

5- یزادن با نور خالق خیر و اهریمن با سایه خالق شر است (مجوس، ماتویه و یهود)

6- کشیش ها از گناهان پاکند و اطاعت شان واجب است. (نصاری)

7- نبوت در بنی اسرائیل محدود است. «یهود»

8- تورات و اناجیل محرفند.«یهود و نصاری»

9- خدا دوست یهود است و آتش جهنم بر آنها حرام است. «یهود»

10- صفات الهی عین ذات هستند زیرا تعدد قدما (قدیم) محال است. «فلاسفه»

11- تا وقتی که مسیح دجال ظهور نکرده جهاد کردن ناجایز است. «نصارا»

12- اجماع و قیاس دلیل شرعی نیست قول معصوم حجت است. «نظامیه معتزله»

13- همچنین نصاری، برهمن، هندوها وبعضی قدمای یونان چنین می گویند.

14- عقل انسانی آله تمیز خوبی و زشتی است. «معتزله»

15- حضرت مسیح علیه السلام در محشر مردمان را محاسبه کرده و به جنت و یا جهنم می فرستد «نصاری»

16- برای رویت جهت شرط است و این در واجب ممتنع است. «فلاسفه»

17- برای عبادت هیچ جهتی ضروری نیست. «نصاری»

18- افطار روزه هنگامی میشود که تاریکی همه جا را فرا گرفته باشد. «یهود»

19- زنده نگه داشتن کامیابی های گذشته بنی اسرائیل مثل اعیاد و مصیبت ها. «یهود»

20- عید قرار دادن، آفتاب پرستی، گردش خورشید به دور زمین و رسم های آتش پرستی. «مجوس، هنود»

21- تمام اتفاقات جهان مرتبط به ستاره ها می باشد و هر کاری دارای وقت نیک و بدی است. «صابیه، هنود»

22- اجازه گرفتن برای انجام کاری از ازلام (تکه های چوب) و انجام دادن کار به مشوره آنها. «مشرکین عرب»

23- خون حضرت مسیح کفارۀ گناهان نصارا است.« نصاری»

24- آویزان کردن تصویر حضرت عیسی و مریم در کلیسا، تعظیم کردن صلیب و به صدا در آوردن ناقوس. «نصاری»

فرقه سبایی مسأله امامت را جزء اصول دین قرار داده و ائمه شان را معصوم، اولی لامر منکم و واجب الاطاعت می دانند.

بعضی از این فرقه ها (قرامطه، باطنیه وغیره) ائمه را به درجه الوهیت رساندند و بعضی مثل انبیاء و رسل آنها را صاحب شریعت و مالک امر و نهی می دانستند همچنین منتظر امامی غایب هستند که از عقاید دینشان است و هر فرقه ای منتظر امام غایب است تا در دنیا عدل حاکم گردد و پیروان و مخلصین امام به حکومت، جاه و ثروت رسند و مخالفین آنها دچار ذلت و خواری گردند چرا که عوام با این طمع و امید با آنها همدست شده و جانهای عزیزشان را در خطرها انداخته و در اشاعه مذهبشان هر سختی را تحمل خواهند کرد.

چرا که یک امید خوش بینانه انسان را بی پروا و ثابت قدم می پروراند.

این رازی است که فدائیان و باغیان با کمک آن حکومت های اسلامی و افراد سرشناس را از بین بردند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

عقاید خاص ابن سبا

 از فرقه های امامیه فقط شیعه اثنا اشعری و قرامطه باطنیه از مقابله کردن با مسلمانان توانستند صاحب حکومت و سلطنت دنیوی شوند و جالب اینجاست که هیچ کدامشان با کفار و مشرکین نجنگیدند و نتوانسته اند دارالکفری را به دارالسلام تبدیل کنند و در فتوحات اسلامی هیچ وسعتی نیاوردند.

ما در ذیل نام چندی از این فرقه هایی را که منتظر امامی هستند به همراه امام غایبش بیان میداریم:

 

فرقه منتظر

امام غایب

1

سبائیه - ناؤسیه

حضرت علی کرم الله وجهه در ابر مخفی است

2

کیسانیه

محمد ابن الحنفیه در جبل رضود مخفی است

3

برخی از زیدیه

زید بن علی بن حسین رضی الله عنه غایب است

4

باقریه

محمد بن باقر رحمه الله علیه غایب است

5

ناؤسیه

جعفر صادق غایب است.

6

واقفیه - موسویه

موسی بن جعفر صادق غایب است

7

مبارکیه

اسماعیل بن جعفر غایب است

8

هاشمیه - حزمیه

عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب غایب است

9

جارودیه

محمد بن عبدالله بن حسن بن حسین غایب است

10

قائلین امامت در نسل حضرت حسن محمد بن عبدالله بن حسن بن حسین

 نفس زکیه غایب است

11

افطحیه

عبدالله بن افطح غایب است

12

مغیریه

محمد بن علی و مغیره بن سعید عجلی غایب است

13

شیعه عسکریه

حسن عسکری غایب است

14

اثنا عشریه

محمد بن حسن العسکری مهدی قائم در غار سامرا مخفی است

در کتاب های معتبر حدیث (صحیح بخاری و صحیح مسلم) اهل سنت و جماعت روایتی در مورد امام منتظر وجود ندارد و نه ذکری از امام منتظر شده البته از بعضی روایات ضیعف السناد در ابوداود، ابن ماجه، طبرانی، مسند ابو یعلی و غیره چنین فهمیده می شود که در آخر زمان مجدد دین مهدی ظهور خواهد کرد ولی این نظریه که امامی در حال حاضر موجود و از چشم مردم غایب است نزد اهل سنت باطل است تا جایی که بعضی از محققین تولد مهدی را در آخر زمان انکار می کنند نزدشان چنین روایتی غیر مستند و نا معتمد است وهوالحق.

فرقه سبائیه قرآن را کلام خدا قبول ندارد چرا که می گوید جمع کنندگان قرآن آن اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم بودند که حکم کفر و ارتداد بر آنها زده شد می گویند آنها تمام سوره هایی را که در مناقب و فضائل اهل بیت و ائمه نازل شده بود از قرآن بیرون کرده اند و آیاتی را در مورد فضایل خود ساخته و جابجا کرده اند. (معاذالله)

بنابراین اصول از روایات و احادیث بسیاری کلام الله را تحریف شده و غیر محفوظ ثابت می کنند این عقیده عموم قائلین به امامت است و آنرا را علانیه و آشکارا بیان نمی کنند. (تقیه می کنند) و در موقع بحث آن را تأویل می کنند عقیده متفقه شان است که قرآن اصلی نزد امام غایب است.

سید اعجاز احمد سهسوانی رحمه الله علیه 1 نوامبر1919 میلادی
 


[1] قصص 85

بالا

 

نوشته شده توسط حمید در جمعه سوم اسفند 1386

لينك مطلب

بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه

الحمد لله رب العالمین و سلام و درود بر رسول خدا و آل و اصحاب او.

اهل تشیع هر روز سه با در اذان با صدای بلند و برملا می گویند:

«اشهد ان علیا ولی الله»

«اشهد ان علیا حجت الله»

و مدعی هستند که اذان آنها از طرف خداوند و اذان اسلام است. وقتی که این کتاب را مطالعه میکنید نکته ی  بالا را همواره بخاطر داشته باشید.

توجه به این نکته کمک شایانی به کشف حقیقت میکند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

قرآن قابل تحریف نیست

هر کس میداند که قرآن کریم یک کتاب معمولی نیست، ولی خیلی ها نمی دانند که یک فرق مهم قرآن با کتابهای دیگر این است که هر کتابی دستخوش تحریف و کمی یا زیادی میشود اما قرآن کریم در طول تاریخ از هرگونه تحریفی مصون مانده است. برای مثال کتابهای حافظ و سعدی و خیّام و امثال آنها را ببینید اینها نوشته های معمولی هستند، نه دشمنی دارند و نه کسی با آنها مخالف است اما بر اثر مرور زمان و سهل انگاری و عوامل دیگر...، نسخه های مختلف آنها با هم تفاوت پیدا کردند شعرهایی جدید به این کتب اضافه یا چیزهایی از آن حذف شده و یا جملات تغییر یافته است و این در حالی است که قدمت این کتب، نصف عمر نزول قرآن است.

قرآن کریم دشمنان فراوان و قسم خورده داشته و دارد ولی نه جمله ای و نه کلمه ای نه حتی حرفی از آن کم شده ونه زیاد شده و ترتیب آن نیز دست نخورده باقی مانده است. این کتابهای سعدی و حافظ و خیام در گسترده کوچکی از کره زمین پخش شدند و فقط فارسی زبانان آنها را مطالعه میکرده اند در حالی که قرآن کریم در سراسر کره زمین به مقدار وسیع پخش بوده و هست اما حتی این پخش گسترده از قلب صحرای آفریقا تا بلند قله های ترکستان، از جزایر اندونزی تا شبه جزیره بالکان نیز نتوانست در قرآن تغییری و لو کوچک بیاورد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

مردان قدرتمندی قصد تحریف قرآن را داشتند ولی نتوانستند

در طول تاریخ خیلی از مردان موفق و قدرتمند، قصد دست برد به قرآن را داشتند اما نتوانستند حتی یک حرف (ب) را تبدیل به (و) کنند با یک مثال نقاب از روی این حقیقت بر میداریم: کاری نداریم که شیعه راست می گوید یا سنی یا فرقه ای دیگر، حالا به این کاری نداریم فقط از اختلاف بین 73 فرق که بارزترین آنها اختلاف بین شیعه و سنی است ناچاریم این حقیقت را بپذیریم که حتما عالمان یک از این دو فرقه عمداً و قصداً سعی بر تخریب اسلام داشتند و هدف ایشان از بین بردن دین بود. عرض کردم حالا نه شیعه را متهم میکنم و نه سنی را، اما اینکه یکی مجرم و گناهکار است در این گفته شکی نیست چرا؟ چون یکی ازدو فرقه نماز را تغییر داده، اذان را، حج را، روزه را، زکات را، ارث را، جهاد را تغییر داده، شب را، روز را، بلی شوخی نمی کنم حتی شب و روز را تغییر داده، این فرقه می گوید شب است روزه را افطار کن و نماز بخوان، آن دیگری می گوید دست نگهدار هنوز شب نشده افطار نکن. ما هر چقدر هم خوش بین باشیم چونکه یکی از این دو فرقه هر دستوری اسلام را تغییر داده نمی توانیم آنرا خطای بشری بنامیم.

یکی از این دو فرقه سخنان حضرت محمد را صد در صد تغییر داده است.

سنی می گوید: حضرت محمد فرمود بهترین فرد این امت حضرت ابوبکر است. شیعه حضرت محمد فرمود بدترین فرد این امت ابوبکر است. اما این دو فرقه در قرآن با هم هیچ اختلافی ندارند حتی در یک کلمه حتی در یک حرف حتی در یک نقطه.

سوال اینجاست کسیکه حرف حضرت محمد را صد در صد تغییر داده چرا نتوانست قرآن را یک درصد تغییر دهد؟

عجیب اینجاست که یکی از این دو فرقه احادیث متعدد و روایات مستندی دارد مبنی بر اینکه قرآن تحریف شده و جای تحریف را هم نشان داده ولی عملاً حتی وقتیکه قدرت در دستش بوده هم نتوانسته قرآنی مطابق احادیث خود چاپ کند و مجبور شده به همین قرآن موجود گردن نهد و همین را تلاوت کند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

عجبا که قرآن فرصت تحریف را به مخالفان داده

الله وقتی که میخواست قدرت خود را به فرعون نشان بدهد اول در خواب، دشمن او را که کودک شیرخواری بود به وی شناساند. فرعون دست به کشتار نوزادان زد اما همان نوزاد مطلوب را در خانه  خویش بزرگ کرد.

در قرآن آمده (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ) [1] یعنی ما قرآن را نازل کردیم و ما آنرا حتماً حفظ می کنیم. الله جل جلاله با فراخوانی فرعون های زمان در جلوی ایشان فرصت تحریف را هم قرار داد.

مثلاً در قرآن آمده: یتفکرون، یعلمون، یفقهون، یتذکرون، یعقلون؛ آیا نمی شود به راحتی جای این کلمات مشابه را عوض کرد؟

همه سوره های قرآن بسم الله الرحمن الرحیم دارد غیر از سورۀ توبه، دشمنان اگر ادعا می کردند که این سوره هم بسم الله داشته آیا دلیل آنها مقبولتر نبود؟ چرا فرقه ای که حرف محمد صلی الله علیه و سلم را تغییر داده از این فرصت طلایی استفاده نکرد؟ گاهی در یک سوره بارها یک جمله تکرار شده مانند (فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَان) [2] آیا نمی شد یک بار آنرا زیاد یا کم کرد؟ آنهایی که شب را روز قرار دادند کجا بودند و کجا هستند؟!!

پس چارۀ دیگری نیست جز آنکه بپذیریم قرآن قابل تحریف نیست و یک قدرت غیبی از آن حفاظت می کند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

یک مثال برای روشن شدن موضوع

تاجری با 73 نوکر و خادم خویش راهی دیار دور دست شد ولی قبل از عزیمت، به پسران خود در خلوت گفت: عزیزانم! شاید این سفر را بازگشتی نباشد پس اگر خبر مرگم به شما رسید ثروتم را از نوکرانم مطالبه کنید و این قرار بین ما و شما باشد که من به هر نوکر 2 کیسه می دهم یکی حاوی سکه های طلا و دیگری حاوی سکه های نقره. پسرانم! این راز بین من و شما باشد و بدانید من همواره سعی میکنم کیسه های حاوی طلا و نقره 73 نوکر یک جور و یک اندازه و یک رنگ و یک وزن و یک مقدار باشند یعنی اگر در کیسه نوکری 300 سکه طلا دیدید باید همه کیسه ها دارای 300 سکه باشد و اگر کسی مقداری یا جور دیگری داشت، بدانید که او خائن است و طردش کنید.

پدر رفت و چون مرگ خود را نزدیک دید چنان کرد که به فرزندان گفته بود، یعنی 73 نوکر خود را خواست و 73 کیسه طلا که مثل هم بودند و 73 کیسه نقره که همانند بودند را جلوی آنها گذاشت و به هر نفر 2 کیسه داد و گفت از الله بترسید و این کیسه ها را بی کم و کاست به فرزندانم برسانید.

بعد ازوفات تاجر، نوکران برگشتند و هر کس 2 کیسه خود را جلوی فرزندان نهاد اما پسران تاجر شاهد اتفاق عجیبی شدند، به این صورت که کیسه های طلایی سرمویی با هم فرق نداشتند یک اندازه و یک جور و یک وزن و یک عیار و خلاصه یکسان بودند اما اشکال در کیسه های نقره بود، یکی 50 سکه آورد یکی 49 یکی 500 یکی اصلا! کیسه نقره ای همراه نداشت یکی درکیسه او بجای نقره برنز بود.

پسران متقاعد شدند که نوکران قصد خیانت داشتند اما حیرت آنها در این بود چرا در کیسه های طلا که با ارزشتر و مهمتر بود دست نبردند و فقط به جان کیسه های نقره افتادند پس ناچار شدند باور کنند یک نیروی مرموز از کیسه های طلا نگهداری میکرد.

یک پسر با هوش تر تاجر به کمک قرائن موجود در کیسه طلایی توانست از بین کیسه های مختلف نقره کیسه ای که دست نخورده شده بود را کشف کند و از میان 73 نوکر، نوکر صادق را تشخیص دهد.

در این داستان پیغمبر اسلام بلا تشبیه به تاجر مانند شده اند، امت او در طول تاریخ همان پسران تاجر هستند، 73 نوکر 73 فرقه هستند، کیسه های طلایی قرآن و کیسه نقره حدیث پیغمبر است.

و چنان که قبلاً گفتیم شیعه و سنی در هر چیزی که مربوط به حدیث است با یکدیگر اختلاف دارند اما در قرآن هیچ اختلافی ندارند. حالا ما چون آن پسر با هوش تاجر باید به کمک قرآن که در آن اختلافی نیست احادیث صحیح را از احادیث باطل تشخیص دهیم و خادم اصلی را پیدا کنیم. ما یک نشانه داریم یک نشانه پاک ،حالا ما می توانیم حرفهایی را که به محمد صلی الله علیه و سلم نسبت داده شده را با ترازو و محک قرآن بسنجیم و راست را از دروغ تشخیص دهیم.

بیایید قرآن را بخوانیم و ببینیم دربارۀ علی رضی الله عنه چه میگوید، دربارۀ کسی که اساس و پایۀ مذهب شیعه بر او بنا شده و می گویند او جانشین رسمی پیغمبر و برگزیده از طرف خدا است چند آیه دارد؟! در حدیث البته هزاران سخن به نفع علی و امامت او از طریق علمای شیعه روایت شده و دهها حدیث بر ضد ادعای شیعه از طرف اهل سنت روایت شده پس حدیث در مرحلۀ اول درد ما را دوا نمی کند علاج در قرآن است، بیایید ببینیم که آیا قرآن از علی سخن میگوید، از امامت صحبتی می کند، دربارۀ حسن و حسین و مهدی حرفی می زند؟ این ما و این قرآن:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

ذکری از نام امامت علی در قرآن نیست

در قرآن کریم ذکری از حضرت علی نیست، پس نتیجه میگیریم که حضرت محمد صلی الله علیه و سلم اصلاً جانشینی نداشته اند.

الله جل جلاله حفاظت حدیث را تضمین نفرموده لذا همین است که می بینیم شیعه هزاران حدیث را دربارۀ علی و باقی امامانشان جعل کرده بلکه امامها را مصدر حدیث دانسته و از زبان پیغمبر هر چه خواسته دروغ بافته و حتی علی را از حضرت ابراهیم بالاتر دانسته حضرت علی که هیچ، حتی امام تقی و نقی را از حضرت عیسی و حضرت موسی بهتر دانسته و همه این گفته ها را به زور احادیث ساختگی ثابت کرده ولی در قرآن چونکه حریم ممنوع بوده نتوانسته اباطیل خود را داخل کند.

اگر به راستی حضرت علی جانشین پیغمبر می بود اگر امامت از اصول دین باشد اگر علی معصوم و از ابراهیم بالاتر باشد بالاخره اگر ائمه مصدر قانون گذاری در اسلام باشند باید در قرآن حداقل دهها آیه در این باره می بود ولی عملاً یک آیه هم نیست. این یعنی چه؟ از نظر ما یعنی اینکه الله جل جلاله برای پیغمبر خویش جانشینی برنگزید و هر چه که در این باره در بین شیعه ها منتشر است همانا حرفهای (مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَان) [3] است (حرفهایی که از طرف خدا سند ندارد).

بیبینیم علمای شیعه در این باره چه می گویند. یکی از علمای بزرگ آنها که خمینی باشد جواب سوال ما را بر 19 طریق داده است و مشاهده خواهید کرد که هر طریقه اش از طریقه دیگر بدتر و سست تر است ما جوابهای او را می نویسیم و بعد از ضعف جواب را نشان می دهیم و از الله جل جلاله در این عمل توفیق و برکت می خواهیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

چرا نام حضرت علی در قرآن نیست؟

چرا جواب موضوع امامت در قرآن مطرح نیست؟

جواب 1 خمینی:

 به نقل از صفحه 105 کتاب کشف الاسرار 5 خط آخر خمینی می گوید:

« قرآن ننوشته باشد هم باید قبول کنید :

اینک ما قبل از جواب اساسی از این پرسش خود را نیازمند می دانیم به یک نظر به طور کلی دربارۀ امامت از خرد و عقل، داروی میخواهیم تا ببینیم امامت را عقل که فرستاده خدا است یکی از اصول مسلمه دین به شما می آورد و لازم میداند که خدای جهان کارهایش همه بر اساس خرد بنا نهاده شده این اصل را گوشزد بشر کند شاید همین جا سخن ما و شما ختم شود و نیازمند به دنبال دادن آن نباشیم».

و در صفحه 107 سطر 5 به بعد خمینی می نویسد :

«پیغمبری که برای رفتن به مستراح و خلوت کردن با زن و شیر دادن طفل چنین حکمی خدایی و فرمان آسمان آورده و برای هیچ چیز کوچک و بزرگ نیست مگر آنکه تکلیف معین کرده برای موضوع جانشینی پیغمبر که بقا و اساس دعوت نبوت بر آن است چطور ممکن است هیچ کلمه تمام عمر نگوید و دین الهی را دست خوش اغراض مشتی چپاولچی هرزه کند. ما خدایی را می پرستیم که به خلاف گفته عقل کاری نکند نه خدایی که بنای مرتفع عدالت و دینداری را بنا کند و خود بخرابی آن بکوشد و یزید و معاویه و عثمان و از این قبیل چپاولچی های دیگر را به مردم امارت دهد و تکلیف ملت را پس از پیغمبر تعیین نکند. (معاذالله)

یک رئیس کارخانه که 50 نفر کارمند دارد و با سرپرست عائله که 10 نفر افراد دارد اگر بخواهد 2 ماه مسافرت کند نه آن کارخانه را بی تکلیف و نه این عائله خود را بی سرپرست می گذارد اینک پیغمبر اسلام که هزاران قانون آسمانی آورده و یک نظام بزرگ بر پا کرده میخواهد از میان آنها برای همیشه برود، اکنون خرد چه می گوید؟ اکنون خرد می گوید که باید جانشین معرفی کند و این کار آخر بزرگترین کار برای بقای اساس توحید است را بکند نه اینکه آیین خود را بی سرپرست رها کند و به دست یک مشت معلوم الحال که وقت مردن او بر سر ریاست بر سر کله هم میزدند و آشوب بپا میکردند واگذار کند عقل شما و همه خردمندان چه حکم دارد می گوید هیچ حکم ندارد یا میگوید که امامت یک اصل مسلم است که در اسلام خدا تعیین آن را کرده چه در قرآن اسم برده باشد یا فرضاً اسم نبرده باشد».

جواب ما:

اولا:ً اگر بفرض که حرف تو درست باشد در آن صورت همان ایرادی که بر ما میگیرید بر مهدی تو وارد است زیرا خیال تو محمد صلی الله علیه و سلم 12 امام را جانشین خود معرفی کرد، که اولین آنها حضرت علی و آخرین آنها مهدی است اما شما مهدی را 1200 سال پیش غیب کردید و کارخانه اسلام را بدون جانشین رها کردید و حالا در روی کره زمین هیچ کس نمی تواند ادعا کند که من از طرف الله رهبر مردم هستم، چرا این کار مهدی را عاقلانه میدانید و کار محمد صلی الله علیه و سلم را دور از خرد می شمارید؟

اگر همیشه باید شخصی بشریت را رهبری کند قبل از ظهور پیغمبر رهبر بشریت کی بود؟

عجبا از این و عقاید متضاد ایشان آیا باور به روز قیامت ندارد؟ یا عقل ندارد تا این تضاد آشکار بین آنچه که می گویند و آنچه که به آن معتقدند را درک کنند.

گوییا باور نمی دارند روز داوری           که چنین مکر و فریب در کار داور می کنند

عجبا خمینی که گویندۀ این حرفهاست خودش بی جانشین مرد اما شاید خداوند پیروان او را کور کرده که این تناقضات آشکار را نمی بینند.

ثانیاً: ما از تو دلیل عقلی نخواستیم دلیل شرعی خواستیم اگر عقل همه کاره باشد دیگر در هیچ چیزی به قرآن احتیاج نداریم حتماً در عقل نقصی است که خدا پیغمبران را فرستاده همین عقل به هندی می گوید مدفوع گاو را بخورد و به تو امر می کند که خاک قبر مرده را بخوری و به زن تایوانی می گوید ادرار خود را بنوشد و هر سه گمان می کنید کارتان ثواب است.

ثالثاً: کسی که راهی را بلد نیست و راه بر او ناشناخته است البته احتیاج به راهنما دارد ولی اگر راهنما یک باره راه را به او نشان داد و نقشه راه را هم به او داد دیگر لازم نیست که همیشه راهنما همراه او باشد، پیغمبر یکبار راه را به بشریت نشان داد و خداوند هم ضمانت کرده که اجازه ندهد کسی جاده را عوض کنند (قرآن قابل تغییر نیست) لذا با نقشه هر کس می تواند راه را پیدا کند پس کاری بر خلاف عقل انجام نشده است.

رابعاً: فرضاً اگر قبول کنیم که حضرت علی را خداوند جانشین کرده باز حالا برای ما بی فایده است و لازم است که امروز هم امامی تعیین کند پس چونکه تعیین نکرده حرف تو از پای بست ویران است و تو بی خود در بند نقش ایوان هستی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 2 خمینی

 به این سوال به نقل از صفحه 113 کتاب کشف الاسرار سطر 9 به بعد خمینی می گوید:

«قرآن به جزئیات نمی پردازد!

چنانکه میدانیم قرآن کتاب دعوت به دینداری در مقابل بی دینی است و در حقیقت این کتاب بزرگ آسمانی برای درهم شکستن عقاید فاسده جاهلیت آمده و چنین کتابی نباید به جزئیات بپردازد بلکه باید همان کلیات را بگوید و چزئیات و خصوصیات را به عهده بیان پیغمبر واگذار کرده است».

جواب ما:

ما این حرف خمینی را با حرف خودش پاسخ می دهیم، در فصل پیش دیدید وقتی میخواست جانشینی علی را ثابت کند یادش رفت علی جزئیات است و در صفحه 107 سطر 5 به بعد خمینی می نویسد:

«پیغمبری که برای رفتن به مستراح و خلوت کردن با زن و شیردادن طفل چندین حکم خدایی و فرمان آسمانی آورده و برای هیچ چیز کوچک و بزرگ نیست مگر آنکه تکلیف معین کرده برای موضوع جانشینی پیغمبر که بقا و اساس دعوت نبوت بر آن است چطور ممکن است هیچ کلمه تمام عمر نگوید و دین الهی را دست خوش اغراض مشتی چپاولچی هرزه کند ما خدایی را می پرستیم که به خلاف گفته عقل کاری نکند نه خدایی که بنای مرتفع عدالت و دینداری بنا کند و خود به خرابی آن بکوشد».

خوب آنجا که میخواهی با دلیل عقلی امامت علی را ثابت کنی دار و مدار عالم بقا را برآن میدانی و هیچ موضوعی را از آن کلی تر نمی دانی آیا این شما نیستید که می گویید علی از همه  پیغمبران پیشین بالاتر و افضل تر است اینجا که در قرآن آیه ای سراغ نمی بینید میگویید قرآن به جزئیات نمی پردازد شما را قسم به خدا علی و امامت را از جزئیات می دانید؟ آخر حیا هم خوب چیزی است خدایی که به قول تو شیردادن بچه و رفتن به مستراج را جزئیات نمی داند و فرمان آسمانی دارد چطور دربارۀ علی ندارد و یک باره او را جزئیات می کند راست گفته اند:

قافیه چو تنگ آید           شاعر به جفنگ آید

آنجا می گویید دار و مدار و بقای نبوت و توحید بر امامت است اینجا می گویید جزئیات است، کدام را باور کنیم دم خروس یا قسم حضرت عباس را!!! نه علی جزئیات نیست حرف اینست که در قرآن تحریف و تخریب ممکن نبود پس نتوانستید یک آیه به نفع علی در آن داخل کنید و در حدیث که امکان تحریف بود علی را از هر کلی، کلی تر کردید «حتی از پیغمبر مقامش را بالاتر بردید» خدا پیروان تو را هدایت کند آخر چطور طاقت آتش جهنم را داشتی که این طور بر الله دروغ بستی؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 3 خمینی:

 به نقل از صفحه 114 کتاب کشف الاسرار خط 1- 6 خمینی می گوید:

«این ننوشتن در قرآن خود ایرادی بر شما است

همین اشکال بی کم و کاست بر شما وارد است زیرا دینداران هم می توانند بگویند اگر امامت یک امر دروغی است چرا خدا دروغ بودن آن را اعلان نکرده تا خلاف بین مسلمان برداشته شود و این همه خونریزی بر سر این کار نشود خوب بود خدا یک سوره نازل میکرد که علی بن ابی طالب و اولاد او در اسلام امامت پس از پیغمبر ندارند در این صورت یقیناً خلاف برداشته میشد».

جواب ما:

هر دم از این باغ بری میرسد             تازه تر از تازه تری میرسد

آخر این هم حرف شد با این استدلال بهائی ها و قادیانی ها هم میتوانند ادعا کنند که بهاء الله و
غلام محمد پیغمبرند و در جواب اعتراض مخالفان بگویند که اگر نیستند چرا در قرآن ذکر نشده که نیست! تعجب از خمینی نیست تعجب از کسانی است که مقلد اویند.

ثانیاً: اگر در قرآن میامد که علی جانشین پیغمبر نیست از کجا معلوم که شما عباس را علم نمی کردید و اگر ذکر میشد که عباس هم نیست شما که بی سند حرف میزنید و دنبال اختلاف هستید یزید را جانشین پیغمبر معرفی میکردید با این حساب قرآن باید نام تمامی امت محمد را بنویسد و ذکر کند که هیچ کدام پیغمبر نیستند آخر برای مجادله هم بایستی قانونی را رعایت کنید.

ثالثاً: در قرآن ذکر شده که علی امام نیست در قرآن بارها و بارها آمده از آنچه که خدا نازل نکرده پیروی نکنید و آمده این اسامی جور واجوری که وجود دارد اینها نامهایی است که شما و پدرانتان ساخته اید و از طرف الله بر آن دلیلی ندارید.

مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ [4]

نمی پرستید جز الله مگر اسم های (خیال) را که خودتان و پدرانتان  نامگذاری کرده اید از خداوند بر آن نام ها دلیلی نازل نشده در حالیکه حکم فقط برای الله است و حکم کرده جز او را نپرستید این دین درست است اما اکثر مردم نمی دانند.

قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ [5]

گفت براستی که غضب رب بدی بر شما فرود آمده آیا با من مجادله می کنید بر اسم هایی که خودتان و پدرانتان ساخته اید و از طرف الله بر آنها دلیلی ندارید؟ پس صبر کنید من هم همراه شما صبر میکنم.

(و منتظر حکم الله هستم) و مثل این آیات زیاد است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 4 خمینی:

به این سوال به نقل از کتاب کشف الاسرار ص 114 خمینی می گوید:

«قرآن اگر نام علی را می نوشت مخالفان قبول نمی کردند

فرضاً قرآن اسم امام را تعیین می کرد باز اختلافها بین مسلمانها واقع میشد آنهایی که سالها به طمع ریاست خود را به پیغمبر و دین چسبانده بودند و دست بندیها میکردند ممکن نبود بگفته قرآن از کار خود دست بردارند بلکه شاید به این صورت اختلاف بین مسمانها طوری میشد که به انهدام اساس اسلام منتهی میشد زیرا ممکن بود آنهایی که به ا سم اسلام نمی شود به مقصود خود برسند یکسره حزبی بر ضد اسلام تشکیل میدادند درین صورت ناچار علی ابن ابی طالب و دیگر دینداران سکوت را روا نمی داشتند و نهال نورس اسلام با یک چنین اختلاف بزرگ بین مسلمانها از بین میرفت و آن نیمه اسلام را هم بباد فنا می داد پس نام بردن از علی ابن ابی طالب در قرآن بر خلاف صلاح اصل امامت که هیچ بر خلاف صلاح دین هم می شد».

جواب ما:

اولاً: اسلام نیمه هیچ فایده ندارد فرض کنید نو مسلمانی بگوید من تا ظهر نصف روزه را میگیرم خداوند کی راضی میشود؟ تا به نصف اسلام ابوبکر و عمر راضی شود نصف مسلمان بودن با نامسلمانی هیچ فرقی ندارد بلکه بدتر است. منظور اینکه در حفظ نصف اسلام هیچ مصلحتی نیست!

ثانیاً: خمینی می گوید خداوند از ترس آنکه اسلام از بین نرود از حق گویی در قرآن دست کشید اما نمی گوید این ترس و این نگرانی را چرا پیغمبر برای اسلام نداشت که از زبان او شیعه هزاران بار و حتی در لحظۀ مرگ هم نقل قول میکند که میفرمود علی علی.

ثالثاً: خمینی توضیح نمی دهد که پیغمبر چرا اینهایی که برای ریاست به او چسبیده بودند را از خود دور نکرد و باز توضیح نمی دهد پیغمبری که غولهای برگ چون ابوجهل را از بین برد از جوانی چون عمر و مرد بی قدرتی چون ابوبکر چرا این همه واهمه داشت.

همین حالا هم طرفداران پیغمبر کذاب بهاء الله میگویند نام پیغمبر ما صراحتاً در قرآن نیست چون مسلمانها راضی نمی شدند این حرف چقدر چرند است.

در قرآن آیه های بسیاری (حتی در مکه در وقت ضعف) است که مشرکان خوش نداشتند اما نازل شد از علی بالاتر، قرآن بتهای آنها را در هم کوبید و هر کس اعتراض کرد جانش را از دست داد آخر مگر خمینی تاریخ نمی داند مگر نمیداند که عمر و ابوبکر و مهاجران در مدینه آنقدر قوی نبودند و قدرت در دست انصار بود وانگهی چطور ممکن است که فرد قدرت طلبی برای کسب قدرت عوض آنکه برود و خود را به پادشاه زمان - ابوجهل - بچسباند میاید و با یک نفر بی قدرت فراری هم داستان می شود آیا نه اینکه وقتیکه عمر و ابوبکر به حضرت محمد ایمان آوردند، ایشان فردی بود که طرفدارش حتی نمی توانستند عقیده خود را علنی کنند و آخر از شهر خود رانده شدند برای هذیان گویی هم باید حدی باشد اما خمینی مرزی نمیشناسد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 5 خمینی:

به نقل صفحه 114 کتاب کشف الاسرار خمینی می گوید:

«اگر نام علی ذکر میشد قرآن را تحریف می کردند

ممکن بود در صورتی که نام امام را در قرآن ثبت میکردند آنهایی که جز برای دنیا و ریاست با اسلام و قرآن سرو کار نداشتند و قرآن را وسیله اجرا نیات فاسده خود کرده بودند آن آیات را از قرآن بردارند و کتاب آسمانی را تحریف کنند و برای همیشه از نظر جهانیان بیاندازند و تا روز قیامت ای ننگ برای مسلمانها و قرآن آنها بماند و همان عیبی را که مسلمانان به کتاب یهود و نصاری می گرفتند عیناً بر خود اینها ثابت شود».

جواب ما:

شاید خمینی گمان میکند که عمر و ابوبکر قدرتشان از الله هم بیشتر بود یا شاید این آیه را نخوانده ِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ) [6] ما قرآن را نازل کردیم و ما حتماً آنرا حفظ میکنیم. یا شاید خوانده و معنایش نمی داند آیا خمینی گمان میکند الله نمیتوانست چنانچه نام علی را میاورد قرآن را از شر ابوبکر و عمر حفظ کند. این آدم چه میگوید این آدم طرفدارانش چطور مردمی هستند آیا روزی پیش الله نخواهند رفت. اصل قضیه چیزی دیگر است تحریف در قرآن ممکن نیست اگر بود شما حالا در 100 جایش نام علی را ذکر میکردید و پروای اختلاف بین مسلمانها را هم نمی داشتید اگر می داشتید امروز هر چیزتان حتی از اذان تان با ما فرق نمی کرد.

اگر در اعلان جانشینی حضرت علی این همه رسول الله محافظه کاری کرده و الله حتی از ذکر نام او در یک گوشه قرآن به خاطر حفظ اسلام خودداری کرده اگر اینطور است. میشود برای ما بگویید که دیگر چرا در صدر اسلام بلال پنج بار در اذان با صدای بلند نام حضرت علی را ذکر میکردند، اگر بگویید این اذان زمان رسول الله نیست بعد ها اختراع کرده ایم که این عذر بدتر از گناه می شود جواب دارید؟ ندارید!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 6 خمینی:

 به نقل صفحه 114- 115 کتاب کشف الاسرار خمینی میگوید:

«اگر نام علی ذکر می شد قدرت طلبان با جعل حدیث آیه را بیکار میکردند

ممکن بود آن حزب ریاست خواه فوراً یک حدیث به پیامبر نسبت دهند که گفت: امر شما با شورا باشد و علی را از این منصب خلع کرد شاید بگویید اگر در قرآن امامت تصریح میشد شیخین مخالفت نمی کردند ولی با ذکر مثال ثابت می کنیم که آنها مخالفت کردند و مردم نیز قبول نمودند مثلاً در تواریخ معتبره به کتابهای  صحیح سنیان نقل شده که فاطمه دختر پیامبر آمده پیش ابوبکر و مطالبه ارث پدر کرد ابوبکر گفت پیامبر فرمودند: «إنا معشر الانبیا لانورث و ما ترکناه صدقه» یعنی از ما گروه پیامبران کسی ارث نمی برد و هر چه به جا گذاشتیم باید صدقه داده شود، این کلامی که ابوبکر به پیغمبر نسبت داده مخالف آیات صریح است. در سوره نمل آمده (وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ) [7] یعنی ارث برد سلمیان از داود و در سوره مریم آمده زکریا پیغمبر فرمود:

«فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً (5) يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً» [8]

یعنی خدایا به من یک فرزند بده که از من و آل یعقوب ارث ببرد، اینک شما بگویید خدا را تکذیب کنیم یا بگوییم پیغمبر برخلاف گفته های خدا سخن گفته یا بگوییم این حدیث از پیغمبر نیست و برای استیصال اولاد پیغمبر پیدا شده از اینها گذشتیم آیا این حکم بر خلاف عقل نیست که خدا اولاد پیغمبر آن را از ارث پدر ممنوع کند و اموال آنها را صدقه قرار دهد آنگاه خرج آنها را از بیت المال قرار دهد».

جواب ما:

اولاً: به فرض اگر گفته تو درست باشد و ابوبکر با جعل حدیث آیه امامت علی ار منسوخ اعلام میکرد و مسلمانان هم قبول می کردند باز ذکر نام علی در قرآن این فایده را برای شما داشت تا در پاسخ به سوال من آسمان و ریسمان را با هم نبافید و پرت و پلا نگویید این فایده را برای شما داشت که مجبور نمی شدید همین کتاب ما را در حوزه ی قدرت خود ممنوع اعلام کنید و میتوانستید به راحتی در مقابل این حق گویی ما به طرفداران خود آیه را نشان دهید.

ثانیاً: هرگز مسلمانها حدیث را از آیه بالاتر نمی دانند بلکه در نزد آنها آیه اول و حدیث دوم است، درست برعکس آنچه که شیعه میکند یعنی با حدیث آیه را تفسیر میکند و مثالی که زدی هم یک سفسطه است آیا فرقی بین شیر خوراکی و شیر جنگلی و شیر آب قایل نمی شوی؟ یا چونکه هر 3 کلمه مشابه هستند می گویی آن 3 چیز یک چیز است تو هم قبول داری علما وارث انبیاء هستند این یعنی چه یعنی اینکه زمین و گاو و گوسفند و لباس انبیاء باید بین علما تقسیم وشد یا می گویی وارث علم هستند؟ چرا این طور اینجا تفسیر میکنی و بعد گمان میکنی که حضرت زکریا 30 سال دعا میکرده که خدایا فرش زیر پای مرا بی وارث نگذار بعد مگر حضرت زکریا تنها وارث آل یعقوب بوده که دنبال وارث برای همه آل یعقوب میگشته و حضرت داود یک فرزند داشته که تو گمان میکنی که همه میز و صندلی و اثاث آشپزخانه او را حضرت سلیمان به ارث برده خودت هم میدانی منظور از ارث در این آیات علم و نبوت و حکومت است اما چه کنیم که کور لی و شغل نا شریفت گمراه کردن مردم است.

حالا مثلاً تو دو روز حاکم ایران شدی ما باید جزیره کیش را به پسرت بدهیم که انتظار داری که ابوبکر فدک را به فاطمه بدهد آیا فدک ارث پدری حضرت محمد صلی الله علیه و سلم بود که بعد از ایشان در اختیار دخترش قرار گیرد و بعد مگر زنان پیغمبر خصوصاً عایشه و حفصه (دختران ابوبکر وعمر) با این حدیث به گفته شما جعلی از ارث پیغمبر محروم نشدند؟ و مگر نه اینکه علی که خلیفه شد هم فدک را به فرزندان فاطمه نداد آیا تو دلت از علی بیشتر برای اولاد حضرت علی میسوزد یا از او بهتر اسلام را میشناسی.

ثالثاً: گفتی خلاف عقل است که پیغمبر برای فرزندان خود ارث نگذارد چرا نمی گویی خلاف عقل است که پیغمبر 9 زن بگیرد و مسلمانها 4 زن؟ چرا نمی گویی خلاف عقل است که پیغمبر زنان بیوه را تشویق به عروسی کند و زنان خود را بعد از وفات خویش مطلقاً از عروسی منع کند؟ چرا نمی گویی که خلاف عقل است که قرآن در حد مشروع به زنان مسلمان اجازه میدهد مال دنیا و زینتش را بخواهند ولی زنان پیغمبر را منع میکند؟ و می گوید اگر مال دنیا و زینتش را بخواهید پیغمبر شما را طلاق میدهد. در امور زندگی پیغمبران مسائلی هست که با زندگی ما فرق دارد خواه عقل تو قبول کند یا نکند آیا از یاد بردی که پیغمبر ما فقیر بود و مال و منالی نداشت، ابوبکر هم مثل تو میدانست (بلکه دیده بود) که یک ماه میگذشت و از خانه محمد دودی بلند نمیشد پس دیگر حاجتی نبود که حدیث جعل کند و وارثان پیغمبر را از ارث منع نماید.

و حرف آخر اینکه اگر این حدیث غلط می بود حضرت علی و حسن در زمان خلافت خود به آن عمل نمی کردند پس اگر نام علی در قرآن میامد ابوبکر نمی توانست حدیث جعل کند و اگر میکرد کسی نمی پذیرفت، و این اباطیلی که میبافی فقط به این خاطر است که جواب نداری و راهت از هر طرف بسته است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 7 خمینی:

به نقل صفحه 109 کتاب کشف الاسرار سطر 10 به بعد خمینی می گوید:

«نام علی در قرآن است اما به اشاره!

در سوره نساء آمده «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ» [9]

یعنی ای ایمان آوردگان از خدا و رسول و از صاحبان امر خود اطاعت کنید خدای تعالی بر تمام مومنان واجب نموده اطاعت خود و اطاعت پیغمبر و اطاعت کنید اطاعت خود و اطاعت پیغمبر و اطاعت صاحبان امر را خدای تعالی در آیه تشکیل حکومت اسلام را داده است تا روز قیامت روشن است که فرمانبرداری کس دیگری جز این سه کس را واجب نکرده چون بر تمام امت واجب کرده اطاعت الی الامر را پس ناچار باید حکومت اسلامی یک حکومت بیشتر نباشد حالا به عقل و خرد که فرستاده خدا است آنچه را باید مورد بررسی قرار دهیم آن است که اولی الامر چه کسانی هستند آنها رضاخان و کمال آتاتورک و معاویه و یزید و دیگر خلفای عباسی و اموی هستند یا کسی اولی الامر است که در تمام امارتش از اول تا آخر یک کلمه بر خلاف دستورات خدا نگوید و عمل نکند یعنی حضرت علی».

جواب ما:

خمینی بیخود دارد با قرآن شوخی می کند این به رسوایی او می افزاید همین آیه بزرگترین دلیل است که امامت شیعه ساختگی است به شرطی که مثل خمینی آیه را قیچی نکنیم و کامل نبویسیم کامل آیه اینست:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً) [10]

 ای ایمان آورندگان خدا و رسولش و اولی الامری که از بین خودتان است را اطاعت کنید و اگر در چیزی اختلاف پیدا کردید به خدا و رسول او مراجعه کنید اگر ایمان به الله و روز قیامت دارید این بهتر و درست تر است.

خوب اگر علی «أُوْلِي الأَمْرِ» چنانچه شیعه می گوید حرفش مرجع باشد و معصوم باشد باید الله میفرمود و إذا تنازعتم فی شیئ فردوه إلی الله و الرسول و اولی الامر و چون الله نفرموده و قرآن قابل دست برد نیست خمینی دست پاچه شده و راه حل را در این دیده که نصف آیه را ننویسد زیرا آن نصف نوشته نشده امام را در وقت اختلاف در ردیف امت قرار میدهد پس امر اولی الامر حرف آخر نیست پس اولی الامر معصوم نیست پس این علی که شما ساخته اید را الله نمی شناسد تا در وقت اختلاف به ما امر کند که به او مراجعه کنیم این قسمت نوشته نشده، آیۀ حضرت علی را در وقت نزاع در ردیف بقیه مردم قرار داد پس این آیه دلیل است بر رد امامت شیعه و اولی الامر همان است که ما میگوییم امیری است بین ما که حق ندارد پا از دایرۀ قرآن وسنت بیرون بگذارد و ما حق رد او، در صورتی که خلاف قرآن وسنت کاری کرد را داریم.

می دانیم که شیعه می گوید که علی هرگز خلاف قرآن و سنت کاری نمی کند این حرف به فرض درست باز جواب سوال ما کجا است این آیه هیچ اشاره ای ندارد که علی جانشین رسمی پیغمبر است یا امامت اصل سوم است این استنبابطی است دروغ و ثابت کردیم آیه از اولی الامر هرگز آن معنی که شیعه از امامت میفهمد را ارائه نمی دهد بلکه عکس آن را میگوید.

ثانیاً: ما نگفتیم اولی الامر کمال آتاتورک یا رضاخان یا خمینی باشد و طبق همین آیه حق نزاع با هر اولی الامر که پایش را از دایره قرآن وسنت بیرون نهاد برای ما محفوظ است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 8 خمینی:

به نقل از صفحه 130 کشف الاسرار سطر 5 آخر و صفحه 13 خط 1-2 خمینی میگوید:

«نام علی در قرآن است اما به اشاره!

ما در اوایل این گفتار ثابت کردیم که پیغمبر امام را با اسم و رسم در قرآن ذکر کند میترسید که مبادا پس از خودش قرآن را دست بزنند یا اختلاف بین مسلمانها شدید شود و یکسره کار اسلام تمام شود و اینک گواهی از قرآن می آوریم که در اظهار امامت با اسم و رسم محافظه کاری میکرده و از منافقان ترس داشت و در سورۀ مائده آمده

«يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» [11]

این آیه به اعتراف اهل سنت و نقل آنها به طرق معتبره از ابی سعید و ابی رافع و ابی هریره و اتفاق شیعه روز غدیر خم هم درباره تبلیغ امامت علی بن ابی طالب نازل شده وسوره مائده آخرین سوره نازل شده در حجه الوداع که آخرین حج پیغمبر بود نازل شده و بین نزول این آیه و وفات پیغمبر، دو ماه و 10 روز فاصله بیش نبوده و معلوم است که پیغمبر تا آن وقت تبلیغ همه احکام را فرموده بوده چنانچه خود آنحضرت در خطبه روز غدیر خم هم میگوید پس معلوم می شود این تبلیغ راجع به امامت است و وعده کردن اینکه خدا ترا نگهداری میکند دلیل بر آن است که همچون چیزی را میخواهد تبلیغ کند و اگر نه در سایر احکام ترسی و محافظه کاری نبود جمله کلام آنکه از این آیه بواسطه قرائن و نقل احادیث کثیره معلوم می شود که پیغمبر در تبلیغ امامت خوف از مردم داشت و اگر کسی رجوع به تواریخ و اخبار کند میفهمد که ترس پیغمبر بجا بوده ولی خداوند او را امر کرد باید تبلغ کنی و وعده کرد او را حفظ کند او نیز تبلیغ کرد و دربارۀ آن کوششها کرد تا آخرین نفس ولی حزب مخالف نگذاشت کار انجام گردد».

جواب ما:

اولاً: قبلاً در همین کتاب کشف الاسرار گفتی که آوردن نام علی در قرآن مصلحت نبوده چونکه سبب اختلاف و تحریف و تغییر و جنگ می شده و به همین دلایل الله نام او را در قرآن ذکر نکرده حالا می گوید الله به رسولش گفته من صلاح ندیدم در قران یگویم ولی تو در حدیث بگو و حضرت محمد جواب داده در حدیث هم صلاح نیست خداوند فرموده نه تو باید بگویی! این چه است که میگویی آخر این چیست که می گویی.

ثانیاً: میگویی ترس محمد بجا بوده یعنی خداوند (نعوذ بالله) بیجا گفته؟ تو آخر چه میگویی؟

ثالثاً: شما میگویید حضرت محمد امامت را تبلیغ کرد مردم آمدند تبریک گفتند پس دیگر ترس برای چه بود حقیقیت این است که آیه ربطی به این قضیه ندارد همه حرفهایت فرض روی فرض است خیال بالای خیال است پندار در پندار است.

رابعاً: تو تفسیر این آیه را از طریق اهل سنت آن هم ابوهریره نوشتی چونکه دروغگو کم حافظه است از یا بردی که قبلاً گفته بودی الله برای این نام علی را در قرآن ذکر نکرد چونکه ترس آن بود حزب ریاست خواه آیه را منکر می شدند یا تحریف می کردند و دین بر باد می شد حالا همان سنی را اینقدر صادق کردی که معما و چیستان را به طرفداری از علی تفسیر میکند کسی که به قول تو اگر نام علی در قرآن می آمد آن را با یک حدیث جعلی منکر می شد به طریق اولی باید این اشاره را به امامت عمر تفسیر میکرد پس معلوم شد که اول دروغ گفتی و حرفت بر تناقض و تضاد و دوگانه گویی استوار است.

خامساً: الله گفته بلغ یعنی بگو چه را بگو خودش ترسیده به حضرت محمد گفته بگو این تفسیر تو از آیه است آیا عاقل این حرف را می گوید؟

سادساً: خواننده اگر آیات قبل و بعد از این آیه را مطالعه کند می بیند که دربارۀ جدال با یهود و نصاری است. در این آیه می گوید بلغ و در آیه بعدی میگوید ای اهل کتاب شما یک ذره هم بر حق نیستید، ربط علی به این آیات از کجاست؟ از گفته ابوهریره! شیعه می گوید ابوهریره دشمن علی است پس تضاد در خود حرف نهفته است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 9 خمینی:

به نقل صفحه 136 کتاب کشف الاسرار سطر 12 به بعد خمینی می گوید:

«نام علی در قرآن است اما به اشاره!

اکنون آیاتی از  قرآن کریم که به شهادت سنیان که مخالف با امامت علی هستند درباره علی و امامت او وارد شده را ذکر میکنیم:

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِيناً» [12]

در غایت المرام درباب 39 شش حدیث از احادیث اهل سنت نقل شده است که این آیه در روز غدیر خم  که پیغمبر علی را به امامت معرفی کرد دربارۀ علی نازل شده و بیشتر آنها است که پیغمبر گفت: الله اکبر علی إکمال الدین و تمام النعمه رضا الرب برسالتی و الولایه لعلی»

جواب ما:

ما این حرف خمینی را با حرف دیگرش جواب میدهیم در صفحه 114 کتاب خود نوشته:

«نام علی در قرآن ذکر نشده زیرا ممکن بود که آن حزب ریاست خواه یک حدیث جعلی را به پیغمبر نسبت دهند که خدا علی را خلع کرد شاید بگویید اگر در قرآن تصریح می شد شیخین مخالفت نمی کردند و اگر می کردند مردم نمی پذیرفتند ما با ذکر مثال ثابت می کنیم آنها مخالفت کردند و مردم پذیرفتند».

خوب حالا چطور این کتاب غایب المرام از طریق همان اهل سنت که تو توصیفشان کردی نقل میکند این آیه مربوط به حضرت علی است چرا سنی اینجا اینطور صادق شده این آیه ای که خمینی ذکر کرده جمله کوچکی از آیه بزرگ است و هیچ ربطی به حضرت علی ندارد تا آنجا بی ربط است که خمینی مجبور شده برای ربط دادن آن به امامت، سنی را شاهد بیاورد سنی نمی تواند بگوید حضرت علی جانشین پیغمبر است و در همان حال سنی باقی بماند به محض گفتن این جمله شیعه می شود همان طوری که یک سنی به محض شهادت دادن به پیغمبر غلام احمد دیگر سنی نیست و قادیانی نمی تواند حرف او را سند بیاورد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 10 خمینی:

به نقل صفحه 136-137 کتاب کشف الاسرار خمینی می گوید:

«نام علی در قرآن است اما به اشاره!

در سوره معارج آیه یک آمده (سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ) نعمان بن حرث چون شنید پیغمبر امیر المومنین را روز غدیر به امامت نصب کرد آمد پیش پیغمبر گفت تو ما را از جانب خدا امر کردی که شهادت به وحدانیت خدا و رسالت تو دهیم و امر کردی به جهاد و حج و روزه و نماز و ما نیز قبول کردیم بعد از اینها راضی نشدی تا آنکه این بچه را نصب کردی برای امامت و گفتی که هر کس که من مولی او هستم علی هم هست این گفته را از خود آوردی یا از طرف خدا است؟ پیغمبر سوگند خورد از طرف خدا است، نعمان بن حرث روی برگرداند و گفت خدایا اگر این راست است از آسمان به سر ما سنگ ببار. ناگهان خدا سنگی بر سر او زد و او را کشت و این آیه نازل شد امام ثعلبی در تفسیر کبیر خود و علامه مصری شپلنجی در کتاب نورالابصار و حلبی در جز سوم از سیره خود در حجه الوداع و حاکم در مستدرک صفحه 502 از جز ثانی این قضیه نقل نمودند و اینها از معتبرترین اهل سنت هستند».

جواب ما:

اولاً گفتیم چرا نام علی در قرآن نیست گفتی مصلحت نبود حزب ریاست خواه قبول نمی کرد و قرآن را تحریف میکرد، حالا می گویی خدا مخالف امامت علی را با سنگ آسمانی کشت آیا نمی توانست با عمر و ابوبکر همین کار بکند!

ثانیاً: این نعمان بن حرث چه هیزم تری به الله فروخته بود که سرش سنگ آمد در حالی که از نظر شما جرم حضرت ابوبکر و حضرت عمر خیلی بزرگتر از جرم نعمان بن حرث بود، اما دیدید الله به عوض آنکه به سرشان سنگ بکوبد آنها را عزیز کرد و نام نیک تا قیامت باقی ماند!

ثالثاً: شرح واقعه عذاب مخالف علی در قرآن و در همان حال عدم ذکر امامت علی بخاطر ترس از مخالفت مردم مثل این می ماند که بگوییم که یک دختر و پسر از ترس حکومت عروسی خود را در دفتر ازدواج ثبت نکردند. اما بچه که به دنیا آمد رفتند از حکومت برایش شناسنامه بگیرند! والله حرف تو و تفسیر تو از آیه این هم خنده دار تر است.

رابعاً: اگر ما قبول کنیم که آیه (سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ) در سوره معارج درباره امامت علی است باید همراهش قبول کنیم که قرآن بزرگترین کتاب معما و چیستان دنیا است کتاب معمایی که فقط امثال خمینی می توانند آن را حل کنند با این تفسیر سنگ روی سنگ بند نمی شود آیا میدانید بهاییها برای اثبات پیغمبری بها الله کتابی دارند به نام اثبات پیغمبری بها الله از آیات قرآن و در آن مثل خمینی آیات را به نفع پیغمبر کذاب خود تفسیر می کنند و تعجبی ندارند زیرا مذهب بهایی چون مذهب شیعه هر دو مذاهب باطنی هستند و همگی سروته یک کرباسند.

شاید اینجا خواننده بپرسد آیا این حرفها در کتب اهل سنت نیست جواب ما قاطعانه این است که نه نیست و آنچه که خمینی جمع کرده و آش دهن سوز خود را پخته مجموعه ای هست از چند چیز:

1- حرف حقی که اهل سنت دربارۀ علی گفته زیرا علی در نزد آنها از اصحاب بزرگ پیغمبر است.

2-حرفهای باطلی است که خمینی خودش و امثال خودش ساخته اند.

3- حرفهای حقی است که از اهل سنت نقل کرده منتهی نصفه یعنی درست مثل همان کاری که با قرآن کرده.

4- از دوزیستانی نقل قول کرده که معلوم نیست شیعه بود یا سنی مثلاً ثعلبی را کی امام کرده که خمینی می نویسد امام ثعلبی، در کدام حوزه دینی سنیها ثعلبی را یک آدم معتبر می شناسند این ثعلبی چطور می تواند سنی باشد در حالی که آیه (سَأَلَ سَائِلٌ) را درباره دشمنی خلافت حضرت علی می داند.

حرف آخر اینکه ما به کمک قرآن باید احادیث را تفسیر کنیم نه آنکه به کمک حدیث قرآن را آنطوری که میخواهیم معنی کنیم و بالاخره خمینی نگفت با این همه امامان سنی که طرفدار علی بودند و آیات اشاره را به نفع علی تفسیر میکردند چرا قرآن نام علی را به صراحت نگرفت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 11 خمینی:

به نقل صفحه 137-138 کتاب کشف الاسرار خمینی می گوید:

«نام علی در قرآن است اما به اشاره!

(إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ) [13]

جز این نیست که مولی و متصرف در شما خدا و پیغمبر است و آنانیکه ایمان دارند و نماز به پا میکنند وزکات در حالت رکوع میدهند.

24 حدیث از اهل سنت نقل شده که این آیه دربارۀ علی بن ابی طالب نازل شده و ما اینجا یک حدیث از آن احادیث را که سنیان ذکر کردند می آوریم، حموینی که از بزرگان علماء اهل سنت است و ثعلبی به استاد خود از عبابه ابن ربعی نقل میکنند که ابن عباس بر سرچاه زمزم نشسته بود و از پیغمبر حدیث نقل میکرد ناگهان شخصی آمد که عمامه خود را بر روی خود پیچیده بود و هر حدیثی که ابن عباس نقل میکرد او هم یک حدیث نقل میکرد ابن عباس گفت ترا به خدا کی هستی؟ عمامه را از روی خود باز کرد گفت هر کس مرا می شناسد بشناسد و هر کس نمی شناسد من ابوذر غفاری هستم شنیدم از پیغمبر با این دو گوش و إلا کر شوند و دیدم با این دو چشم و الا کور شوند که میگفت علی پیشوای خوبان است کشنده کفار است یاری شود هر کی او را یاری کند ومخذول شود هر کس او را مخذول کند آگاه باشید من یک روز با پیغمبر نماز ظهر میخواندم سائلی چیزی در مسجد خواست کسی به او نداد آن سائل دست به آسمان برداشت و گفت خدا یا شاهد باش که  در مسجد پیغمبر سوال کردم هیچکس به من چیزی نداد و علی در حالت رکوع بود باو اشاره کرد انگشتری که در انگشت کوچک دست راست داشت بیرون آورد وسائل رفت و بیرون آورد و این در مقابل چشم پیغمبر بود چون پیغمبر از نماز فارغ شد سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت خدایا موسی سوال کرد از تو گفت خدایا به من شرح صدر بده و کار مرا آسان کن و گره از زبان من بگشا تا سخن مرا بفهمند و وزیر مرا از اهل من قرار ده هارون برادر من است پشت مرا باو محکم کن و او را شریک من قرار ده پس تو قرآن گوینده به او نازل کردی که زود محکم کنم بازوی تو را به برادرت و قرار دهم شما را مسلط کنم بر فرعونیان و آنها به شما دست نیابند. خدایا من محمد هستم پیغمبر برگزیده تو خدایا شرح صدر به من بده و کار مرا آسان کن و از برای من وزیری از اهل من قرار بده که آن علی باشد پشت مرا به او محکم کن.

ابوذر گفت: هنوز تمام نشده بود کلام پیغمبر که جبرئیل آمد از پیش خدای تعالی و گفت: ای محمد بخوان گفت چه بخوانم گفت بخوان.

 (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ) [14]

موفق بن احمد که از علمای سنیان است نقل میکند که عمروبن العاص به معاویه نوشت چیزهای در قرآن نازل شده در شان علی که هیچ کس با او شریک نیست و از آن جمله این آیه را شمرده و ابن شهر آشوب گوید: به اجماع امت این آیه دربارۀ علی نازل شده و قوشچی که یکی از بزرگان سنیان است در شرح تجرید گوید به اجماع مفسرین این آیه دربارۀ علی است»

جواب ما:

اولاً: راست نگفتی که به اجماع امت این آیه دربارۀ امامت است و باز دروغ گفتی که قوشچی از بزرگان علمای سنیان است و بالاترین دروغت اینست که گمان کردی همه مفسرین مثل تو آیه را تفسیر کردند.

ثانیاً: آیا در رکوع میتوان تلاوت کرد یا بچه خود را نصیحت کرد یا اذان گفت؟ هر کاری جای خود را دارد کسی که زکات میدهد باید در حالت نماز نباشد و معنی آیه را غلط فهمیدی معنی اینست دوستان شما خدا و رسولش و مومنان هستند که نماز میخوانند و زکات میدهند و رکوع کنندگانند.

ثالثاً: همین گدا مگر مسلمان نبود که مسلمانان نماز ظهر میخواندند و او گدایی میکرد و حواس آنها را پرت مینمود بعد مگر این سائل عقل نداشت که نمی دانست مسلمان در وقت نماز دست در جیب خود نمی کنند و پول خود را نمی شمارند تا از آن چیزی به گدا بدهند بعد شما میگویید علی در حالت نماز آنچنان از خود بی خود میشد که نیزه را از بدنش خارج میکردند و او متوجه نبود اینجا چطور متوجه سخنرانی یک گدای هرزه گو شد بعد مگر پیغمبر از علی بخشنده تر نبود که گدا را دست خالی برگرداند بعد یک انگشتری کوچک دادن چه هنری بود که یک دفعه پیغمبر این همه دعاها را شروع کرد مگر نه اینکه علی بارها و بیش از این انفاق کرده بود و مگر نه اینکه همه اصحاب همینطور بودند بعد عمروبن العاص که دشمن علی بود چطور اینقدر صادق شد که گمان میکند فقط علی مصداق این آیه است، وقتی عمروبن العاص اینطور باشد پس قرآن از ترس کی نام علی را ننوشت، وقتی دربارۀ این موضوع کوچک (دادن انگشتر) آیه فوراً آمد چرا دربارۀ موضوع بزرگ امامت آیه نیامد؟ اصل حرف همان است که قرآن را نتوانستید تغییر بدهید از احادیث و تفاسیر و دروغ و دجالی گری کمک گرفتید تا معنی آنرا غلط تفسیر کنید.

بعد این ابوذر عوض آنکه نماز ظهر خود را بخواند به چپ و راست نگاه میکرد حتی که دید علی انگشتر را از کدام انگشت خود بیرون آورد که این بهتان بر ابوذر است. حالا اگر همان کسانی که خمینی آنها را مغرض میداند حدیث جعل میکردند و میگفتند این آیه دربارۀ عمر است چه جوابی به آنها میدادیم به کمک این احادیث ما قرآن را عاجز می کنیم و دیگر قرآن نمی تواند میزان و فرقان باشد.

و بعد ادعای شیعه را اگر باور کنیم عملاً دعای پیغمبر قبول نشد یعنی هارون وزیر موسی شد و پشت موسی به او محکم گشت اما وزیر محمد ابوبکر و عمر بودند و پشت او با آنها محکم شد این حاصل ادعای شیعه هاست.

بعد تکرار دعای موسی از طرف محمد آن هم در زمانیکه او پیروز بود و زبانش روان وسلیس بود و مردم حرفش را فهمیده بودند و حکومت اسلامی ایجاد شده بود چه محلی از اعراب دارد. حرف آخر اینکه اگر شما آیه را بخوانید و سیاق و سباق (قبل و بعد) آن را ببینید می بینید که الله میگوید ای مومنان با کافران دوستی نکنید بلکه دوستان یکدیگر باشید او این آیه ربطی با علی ندارد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 12 خمینی:

به نقل صفحه 139 کتاب کشف الاسرار سطر 1-3 خمینی می گوید:

«نام علی در قرآن است اما به اشاره!

(وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُواْ) [15]

از طریق اهل سنت 4 حدیث نقل شده که حبل الله که مردم مامورند به او متمسک شوند علی بن ابی طالب است».

جواب ما:

یعنی حبل الله حضرت محمد نیست، حبل الله قرآن نیست و مردم مامور نیستند که به آنها متمسک شوند، حبل الله علی است، این را سنی میگوید آخر این انصاف است؟ که الله مردم را مامور کند که به حبل الله چنگ بزنند، مردم را تکلیف به این امر کند اما از ترس بعضی از مردم مشخص نکند حبل الله چیست و کیست و بعد روز قیامت را بخاطر چنگ نزدن به حبل الله عذاب کند آیا در آن روز مردم به الله نخواهند گفت که بارالها! تو که خالق مردم و جهان هستی از ترس عمر و ابوبکر نام حبل خود را نگفتی چطور از ما انتظار داشتی که او را به زبان آریم بلکه انتظار داشتی از او پیروی کنیم.

اگر علمای سنی مثل خمینی جرأت داشتند و این آیه را تحریف میکردند و به نفع عمر تفسیر میکردند آن وقت تکلیف مردم چه بود و این قرآن ساکت برای مردم چه فایده ای داشت؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 13 خمینی:

به نقل صفحه 139 کتاب کشف الاسرار سطر4-8 خمینی می گوید:

«نام علی در قرآن است اما به اشاره!

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ ) [16]

 7 حدیث از اهل سنت وارده شده که این آیه دربارۀ علی است، ابن شهر آشوب از طریق سنیان ازتفسیر ابو یوسف یعقوب بن سفیان نقل میکند که گفت: مالک ابن انس از نافع از ابن عمر حدیث کرده که خداوند به اصحاب پیغمبر امر کرده که از خدا بترسید و با صادقین باشید یعنی با محمد و اهل بیت او».

جواب ما:

صادقین، راکعین، متقین، مومنین، مسلمین، موقنین همه علی شدند پس قرآن فقط نازل شده تا به طور رمزی به اشاره دربارۀ علی صحبت کند و اصحاب را امر کند که از علی پیروی کنند اما از ترس همان اصحاب نام او را صرحتاً ذکر نکند این (ترس) و آن (امر) چطور با هم جور میاید آیا مردم سرسام گفته اند که این گونه هذیان میگویند.

(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ ) [17]

به درستی مومنانی که ایمان به الله و رسولش آوردند و سستی نکردند و با مال و جان خود جهاد کردند و در راه الله ایشان ازجمله صادقین هستند.

الله مثل این در چندین آیات کلمۀ صادقین را تفسیر می کند اما خمینی دو پایش را در یک کفش کرده و میگوید صادقین یعنی علی و اولادش و حواله هم از اهل سنت میدهد آن هم از طریق ابن شهر آشوب شیعی! آیا لغتی به نام شرم را میشناسد؟!

خداوند در سورۀ حشر آیه 8 می گوید صادقین آنهایی هستند که از دیار و مال خود اخراج شدند و در جستجوی کسب فضل ورضایت خدا شدند و الله و رسولش را یاری کردند یعنی تمام صحابه مصداق این آیه هستند و صادق میباشند و دلیلی نداریم که آن را فقط مختص به حضرت علی بدانیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 14 خمینی:

به نقل صفحه 139 کتاب کشف الاسرار سطر 3-9 خمینی می گوید:

«نام علی در قرآن است اما به اشاره!

(وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ ) [18]

 8 حدیث از طریق سنیان وارد است که مردم را نگاه میدارند روز قیامت و از ولایت علی ابن ابی طالب از آنها سوال میکند و در بعض از روایات است که از همان ولایتی را که پیغمبر برای علی ثابت کرد و گفت من کنت مولاه فعلی مولاه در روز قیامت سوال میشود».

جواب ما:

ای خواننده برو سباق و سیاق (قبل و بعد) آیه را بخوان ببین دربارۀ علی صحبت میکند یا تکذیب کنندگان روز قیامت.

آیات از حالت مردمی صحبت میکند که منکر روز قیامت بودند و حالا با آن روز روبرو شدند و هیچ ربطی به علی ندارد و خمینی دیگر شورش را درآورده و خیال میکند با تکرار دروغگویی میتواند حرف ناحق خود را حق کند اگر این آیه دربارۀ علی است پس تمام آیات مربوط به روز قیامت هم دربارۀ او است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

جواب 15 خمینی:

به نقل ص 139 کتاب کشف الاسرار سطر 14-20 خمینی میگوید:

«نام علی در قرآن است اما با اشاره!

(إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ) [19]

از طریق سنیان در این آیه دو حدیث وارد است یکی را به طور اجمال ذکر میکنیم.

ابن مغزلی شافعی به سند خود از ابن مسعود نقل میکند که پیغمبر گفت من جزء دعای ابراهیم هستم که گفت خدایا مرا و اولاد مرا از بت پرستی دور کن آنجا که خدا گفت که عهد امامت به ظالمین نمی رسد و در دعای ابراهیم مرا و علی را شامل کرد هیچ یک ما بت پرستی هرگز نکردیم پس خدا مرا پیغمبر و علی را وصی کرد».

جواب ما:

تمام این حرفها را پیغمبر در همان دو ماه و ده روز آخر عمر خود گفت، شما می گفتید که از مردم میترسید پس این همه حدیث از کجا پیدا کردید تازه این حرفها را در کتب سنیها کشف کردید آنچه که کتب شما هست چقدر است آیا فکر نمی کنید در این دو ماه و ده روز اگر پیغمبر شب وروز هم تبلیغ میکرد این همه حدیث نمی شد.

ما گفتیم چرا نام علی به صراحت در قرآن نیست کار دارد به جاهای باریک میرسد هرچه که در دستشان می آید میگویند دربارۀ علی است اگر یک فرقه دیگر پیدا  شود مثل اسماعیلیه و تمام این آیات را در حق امامان خود بدانند و بگویند امامان ما بت نپرستیده اند و این آیه دربارۀ آنها است ما به چه منطق با آنها بحث کنیم قرآن پس برای چه نازل شده برای اینکه به کمک احادیث جعلی تو بکشی من بکشم!! یا باید خودش آیات خود را تفسیر کند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 16 خمینی:

به نقل صفحه 139 کتاب کشف الاسرار سطر 2 آخر، خمینی می گوید:

«نام علی در قرآن است اما به اشاره!

(فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ) [20]

از طریق سنیها 3 حدیث وارد شده که اهل ذکر علی بن ابی طالب است».

جواب ما:

اگر این آیه را کامل بخوانیم و آیات پیش از آن را ببینیم مشاهده می کنیم که بحث سر این است که مشرکین قبول نمی کردند که خدا انسانی را پیغمبر کند و گمان میکردند که پیغمبر باید از جنس فوق بشر باشد مثلاً غذا نخورد و در این آیه که خمینی - طبق عادتش- نصفش را آورده اول الله میفرمایند که ای مشرکین قبل از محمد هم هر پیغمبری که آمد از جنس بشر و مرد بود، اگر حرف محمد را قبول ندارید که پیغمبر میتواند از جنس بشر باشد از اهل کتاب بپرسید، حالا خمینی میگوید که الله فرموده که: ای محمد به مشرکان بگو اگر باور ندارید بشری مثل من میتواند پیغمبر باشد از علی که پیرو من است بپرسید آیا این حرف عاقلانه است، مشرکین که محمد را قبول نداشتند حرف علی را چطور قبول میکردند که الله بگوید فاسئلوا اهل الذکر (یعنی بپرسید از علی)!پس اهل الذکر همانا اهل کتاب بودند که باوجود دشمنی با محمد ناچار بودند شهادت بدهند که پیامبران آنها نیز طعام میخوردند و در بازار میرفتند و در آخر ما آیه را کامل می آوریم تا سند رسوایی خمینی باشد.

 وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ [21]

و ما پیش از تو نیز جز انسانهای مرد کس دیگری را به پیامبری نفرستادیم تا از اهل کتاب بپرسید اگر نمی دانید و آنها را نیز[پیامبران پیشین را نیز] اینطور بدن ندادیم که غذا نخورند یا جاویدان باشند (یعنی آدمهای مثل شما بودند و فرشته نبودند).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 17 خمینی:

به این سوال از صفحه 140 کتاب کشف الاسرار سطر1-2 خمینی میگوید:

«نام علی در قرآن است اما به اشاره!

(وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ ) [22]

از طرق اهل سنت 4 روایت وارد است آیه دربارۀ پیغمبر و علی است».

جواب ما:

شکر خدا در اینجا پیغمبر را با علی شریک کردید و نگفتید فقط دربارۀ علی است. خواننده خودش برود و قرآن را باز کند و ببیند این آیات خطاب به بنی اسرائیل است و اول و آخر آن ربطی به علی ندارد اگر منظور از این آیه علی باشد پس منظور همه آیات قرآن، علی است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 18 خمینی:

به این سوال از صفحه 140 کتاب کشف الاسرار سطر 3-7 خمینی میگوید:

«نام علی در قرآن است اما به اشاره!

(إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ ) [23]

7 حدیث از اهل سنت وارد شده که منذر پیغمبر و هادی علی است از آن جمله ابراهیم حموینی که از بزرگان اهل سنت است به سند خود از ابوهریره نقل میکند که پیغمبر می گفت انا انت منذر و دست بر سینه خود نهاد پس دست به دست علی گذاشت و گفت لکل قوم هاد».

جواب ما:

یعنی پیغمبر هادی نبوده و فقط منذر بوده آیا مسلمان این حرف را میگوید؟

جالب است بدانید یکی از دلایل بسیار مهم بهائیها - به زعم خودشان- بر پیغمبری بهاالله کذاب همین آیه است.

وقتی که تفسیر (من درآوردی) باشد آخر کار به آنجا هم میرسد. ادعای امامت و پیغمبری که سهل است با تفسیر (من درآوردی) میشود ادعای خدایی هم کرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جواب 19 خمینی:

به این سوال از صفحه 140 کتاب کشف الاسرار سطر 8-10 خمینی میگوید:

«نام علی در قرآن است اما به اشاره!

و ما اینجا برای اختصار ترک کردیم آیاتی را که از طریق اهل سنت دربارۀ علی و اولاد او آمده و هر کس بیشتر میخواهد به کتاب غایت المرام تألیف لسید الجلیل سید هاشم بحرانی رجوع کند که در آنجا 140 آیه ذکر کرده از طریق شیعه و سنی دربارۀ علی».

جواب ما:

اگر سنی 140 آیه قرآن را دربارۀ علی می داند حتماً شیعه 1400 آیه در قرآن را مربوط به او میداند در پرتو این حقیقت ما دو سوال داریم:

1- وقتی 140 یا 1400 آیه قرآن دربارۀ امامت است خمینی چرا در پاسخ دوم گفت قرآن به جزئیات نمی پردازد و علی از جزئیات است.

2- وقتی خمینی از طریق اهل سنت 140 آیه را به کمک هزاران حدیث به نفع علی تفسیر میکند چرا در پاسخهای 4 و 5 و 6  خود می گوید الله از ترس سنیها نام علی ار در قرآن ننوشته است این حرفهای متضاد بخوبی ثابت میکند که خمینی بر باطل و حرف ما برحق است یعنی چون قرآن قابل تحریف و تغییر نبوده و نیست و نخواهد بود پس شیعه نتوانست نام امام خود را در آن داخل کند و ناچار شد دست به جعل حدیث بزند و خواننده دید که تمام کوششهای خمینی برای پاسخ دادن به این سوال فایده ای نداشت جز آنکه بطلان مذهبش را بیشتر آشکار کرد.

حالا خواننده باید شبهای تنهایی قبر را به یاد آورد و حق را بپذیرد و از فشار جامعه نترسد.

از ما گفتن بود...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

حرف آخر...

من از پدر و مادری شیعه مذهب زاده شدم و در کودکی و جوانی بر آن مذهب بودم در پای منبر علمای شیعه، فراوان نشستم و کتب زیادی از اهل تشیع را مطالعه کردم تا آنکه خدا مرا به برکت قرآن هدایت کرد و مذهب شیعه را رها کردم با توجه به آشنایی به مذهب شیعه ترسم از این است برخی از علمای شیعه وقتی در مقابل سوال ما و رسوایی عالم خود - خمینی- راه چاره را بسته دیدند دست به دامان، تهمت بزنند وبگویند در کتاب کشف الاسرار آن چیزها نیست یا حتی ممکن است چاپهای قدیمی کتاب را جمع کنند و از سر نو بنویسند ما مطمئنیم آنها بهتر از خمینی نمی توانند به این سوال جواب دهند ولو آنکه کتاب کشف الاسرار را صد بار هم بازنویسی کنند ولی با این ترفند، ما را متهم به دروغ گویی خواهند کرد تا مردم را از موضوع اصلی دور کنند و چند صباحی دیگر در گمراهی نگهدارند.

ما از خواننده میخواهیم اگر از آنها چنین حیله ای را دیدند از موضع اصلی دور نشوند و مصرانه جواب این سوال را از آنها بخواهند.

چرا نام حضرت علی در قرآن نیست؟

چرا موضوع امامت در قرآن مطرح نیست؟

این کتاب را بخوانید!

این کتاب کوچک حاوی گفتاری بزرگ است از یک طرف یکی از معجزات جاوید قرآن کریم را بیان میکند از سوی دیگر ناتوانی و بی سوادی و عجز دانشمندان شیعه را نشان میدهد.

امامت نزد اهل تشیع از اصول دین بلکه اصل سوم دین به شمار میرود ولی در مقابل این اهمیتی که برای آن قایلند هیچ ذکری ولو اندک در قرآن از امامت نشده و این در حالی است که قرآن از مستحبات و فروعات دین صحبت میکند و علمای بزرگ شیعه منجمله (آیت الله خمینی) عاجزند علت نادیده گرفته شدن این مسئله در قرآن را به پیروان خود بیان کنند و جواب این سوال را بدهند که چرا قرآن کریم از امامت صحبت نمی کند؟!

لطف کتاب در این است که نویسنده ایرانی و خود اول شیعه مذهب بود و همه فامیل او تا اکنون شیعه اند، او حتی سه سال در مدارس تهران تعلیمات دینی و امور تربیتی را تدریس میکرده و آخرین شغل او مدیریت مدرسه راهنمایی سلمان فارسی در میدان محسنی تهران بوده است.

اما الله جل جلاله او را هدایت کرد و مذهب باطل را ترک و به اهل سنت و جماعت پیوست و برای حفظ عقیده خود مجبور به هجرت از ایران شد.

این کتاب کوشش مبارکی است برای هدایت ایرانیانی که تا هنوز از باطل بودن مذهب خود بی خبرند  بر هر شیعه لازم است این کتاب را مطالعه کند و مطالعه آنرا به سنی ها نیز توصیه میکنم. این کتاب را بخوانید.

ابوسلمان عبدالمنعم بلوچ
 


[1] سوره حجر 9

[2] سوره رحمن

[3] سوره اعراف 71

[4] سوره یوسف 40

[5] سوره اعراف 71

[6] سوره حجر 9

[7] سوره نمل 16

[8] سوره مریم 5 و 6

[9] سوره نساء 59

[10] سوره نساء 59

[11] سوره مائده 67

[12] سوره مائده 3

[13] سوره مائده 55

[14] سوره مائده 55

[15] سوره آل عمران 103

[16] سوره توبه 119

[17] سورۀ حجرات 15

[18] سوره صافات 24

[19] سوره بقره 124

[20] سوره نحل 43

[21] سوره نحل آیه 43

[22] سورۀ بقره 43

[23] سورۀ رعد 7

نوشته شده توسط حمید در جمعه سوم اسفند 1386

لينك مطلب

خاطره 1

دیگر ایام بتها و جهالت نیست

دیگر ایام فرعون ستمگر نیست

دیگر آن دختران زنده بر گور جهالت

خود به لب لبخنده ها دارند

الا ای وادی خاموش ظلمانی

الا ای وادی خاموش تنهایی

ببال اینک که بر بسیطت

حجت یزدان نمایان شد

ندایی از بر بام بلند آسمان

عشق اینجا میکنم فریاد

که شاهد باش ای دیوار

گواهم باش ای شلاق

ندایم بشنو ای بی همتا

30 محرم الحرام 1424 هـ ق

3/1/1383

 

 خاطره 2

دوران سختی را می گذرانم از اینکه در بدترین شرایط دوران زندگی عمرم سپری می شود هیچ تلاشی برای جبران اتلاف عمر نخواهم توانست اگر چه تجربه های گرانبهایی در تحملات این مشقتها بدست آورده ام اما سنگینی این معضلات به حدی بوده است که بهایی را نمی توان برای آن در نظر داشت خود و خانواده و نزدیکانم که در این ارتباط اوضاع فلاکت باری را متحمل گردیده اند چگونگی جبران را در بعضی جهات هرگز نمی توان کرد قضیه پیش آمده سرنوشت زندگی پرتلاطم بنده را معلوم نخواهد کرد در کدام ساحل لنگر می اندازد و اگر چه دوستان و یاران همدردی را که سینه های پرغم آنها مرحمی بر دل پاره پارۀ من می نمود اما هرگز طعنه دشمنان و ناهمدمان را از یاد نخواهم بود و تمسخر گرفتن یارانم را که چگونه باید تحمل کنم که بدون وقفه ای کماکان دلبسته بنده بوده اند و یارای و توان دوری آنها را در اوضاعی قرار داده که اشکهایم چون باران زمستانی در قله های بلند مناطق کوهستانی در حدقه چشمان سر به فلک کشیدۀ کوهستان به یکدیگر استحکام بیشتری خواهد بخشید از کدام گوشه بدبختیها و ظلمات روا داشته سخن گویم آیا جوهر انسان بودن را هرگز یاد نداشته اند که اینگونه مرا به فجیع ترین وضع ممکن در آورده و در چشمان خود منفورترین آدمیان را محسوس، که دستهای ظالمانه شان بر حلقومم ملموس می شد خداوندا! اگر صفات عدالتخواهی و عدالت گستری را همانطوری که در ذات پاکت موجود است در دلهای بندگانت بنا نمایی دیگر این تلاطم امواج روزگار انسانی را در خود غریق نخواهد نمود و گر نه شاهد ظلمات بر بندگانت باشی ترازوی عدل را با کفه های جهان گستر که عظمت آنها انسان جهان هستی را از رویت کردارت بی بهره ساخته و در ابدیت آنچه را که خواستت باشد ابلاغ می نمایی.

پروردگارا صبر و شکیبایی عظیم بر ما ده که بتوانیم برای روز محشر انتظارات نیات خاص خداوندیت را بهره جوئیم!

به امید توفیق در جهان ابدیت

 

خاطره 3

گر چه آدمیان هر یک به نحوی و طریقی مقید به عقاید و آداب و اذهان و ادیانی می باشند امّا آنچه سرلوحۀ رسیدن به کمالات و افتخارات تلقی می گردد با انجام اعمال و ابعادی که مسائل اخلاقی و انسانی رعایت گردد محسوب می شود کردارهای انسانی و تفکرات و گفتارهایی که حقوق جوامع بشری مراعات گردد نشان آدمیت بودن می باشد. انسان را بدان معنا انسان می گویند که در احقاق حقوق فردی بشر هیچگونه تبعیضی قائل نگردد و عقاید فرد در جامعه را محترم شمارد و بی حرمتی به ایده ها و ایدئولوژی جوامع نقص حقوق فردی و اجتماعی است و مغایر با آنچه که مفهوم انسانیت تلقی میگردد می باشد به امید داشتن روزگاری که بندگانش به مراحل تکامل یعنی انسانیت برسند.

5/8/1382

 

خاطره 4

این جسم من از خاک است هم خاک شود روزی

این نام من از دفتر هم پاک شود روزی

 هر کس که مرا خواهد این نام مرا خواند

 شاید که کند یادم افسرده شود روزی

در دنیایی که دهها سال از عمر خویش را گذراندم ثمره ای که حاصلش ارمغانی برای کسان باشد در بر نداشته و این زوال عمر را چگونه وانمود نمایم آیا غیر از این بوده است که اهمیتی به استوارهای فکری و اندیشه های جوامع داده نشده و ضروریات اجتماعی در تأمین مسائل مادی بوده و به صرف رسیدن به آنچه که رقابت اجتماعی محسوب می گردیده و افعال نا مناسب که رواج آن در اثر نبودن برنامه های صحیح اقتصادی بروز نموده بود در این گرداب معضلات غرق گشته و بی توجه به ابعاد متحمله اجتماعی و فرهنگی و اوضاع نابسامان و فلاکت بار خود و خانواده ام محکوم به کیفری گردیده ام که نه تنها اصلاحات در جامعه به وجود نخواهد آورد بلکه مبانی و اصول قوانین را که بر پایه عدالت اسلامی و اجتماعی بنا گردیده زیر سؤال خواهد برد و ان شاء الله با تجدید نظر از سوی مراجع ذیربط احساسات قلبی جوامع در نظر گرفته به سر منزل مقصود واقع گردیم.

به امید رهایی از بند زندان و نجات جامعه برای عدالت اجتماعی

6/8/1382

 

 خاطره 5

لحظه ای که بدور از چشمان بهترین کسان در مکانی که محرومیت های اجتماعی به بالاترین وجه پرچم حقارت را به اهتزار در آورد و جسم و جانم آنچه را که بر خود ملموس می نمودند شقاوت و بی همدمی که سینه های پر از کینه که تنفسی مختل به بار آورده بود، امّا چه گویم از آن لحظات سخن گفتنی نیست که نا همدمان با چشمان نا آدمی خویش و با گفتار طنزآمیز که در نهاد آنها نهفته است روح و روانم را می آزرند و چون به خصلت ناشایست خود نایل می گردند لذتی در خود احساس می نمایند در گفتار و حتی در خوردن طعام صفات حیوانی هرگز از وجودشان دور نبوده و این افعال روح آزار ناکسان که بویی از ابعاد مادی و معنوی انسانیت نبرده اند مدام خود را در زندانی دیگر می بینم که روح و روان در هسته این سلول چون مرغی در قفس میل پرواز خواهند داشت تنها امیدم به آزادی فقط بخاطر خلاصی از زندان روح می باشد.

8/8/1382 

 

 

خاطره 6

صحبت از شعار نیست چگونه باید تحمل کرد که کودکان و مردان و زنان و پیران در گوشه و کنار خطه ای با بدترین شرایط فقر و تنگدستی و سینه های آکنده از جور و ستم از ابتدائی ترین امکانات رفاهی بشری در محرومیت بسر می برند آنگاه سردمداران حکومت خود را عالم به فقر زدائی و رشد فرهنگی تلقی نمایند چه بسا نظامهای حکومت شان تضییع کنندۀ حقوق انسانهایی است که در بیابانها و شوره زارها و کوهستانهای بی آب و علف در بحران و مشقتی بسر می برند که برهنگی و گرسنگی مغلوبشان ننماید آیا می توان پرچمدار هلاکت برآنها نام گذاشت تبلیغات مبلغان که با مکش گلوبلهای مفید حقوقی جامعه سینه ها را سپر نموده و خود را مدعیان واقعی نجات جوامع بشری محسوب می نمایند هرگز به این موضع گیری خویش آگاه می باشند که شناخت افکار واقعی انسان ها را در تلاش برای متزلزل ساختن برجهای ظلمتی نمایند که ظالمان بیرق بدست بی شرمانه دمار از روزگارمان در آورده اند.

پائیز 1382

 

 

 خاطره 7

فلاکت و شقاوت و هلاکت در یک بعد رسیدن به ریاست و حکومت و آنچه که به سرمنزل مقصود می رساند در بعد متضاد قرار خواهند داشت از سویی فرزندانی و کودکان بی پناهی که از بدو تولد تا بقاء نسل قربانی طبقات مرفه و حاکمان سلطه گر می گردند و این سلسلۀ نابهنجار اجتماعی گاه ثابت و گاه دگرگون سرنوشت انسانها را طعمۀ سفاکان می نماید چه نامی باید بر این لغت نهاد در واقع دسیسه های استعمارگری آنچنان نظرات جوامع بشری را تسخیر نموده که گویا سلطه جویان که به سلطه گری خویش ابعاد وقت مادی را برای جوامع فراهم به طوریکه بعد معنویات را که اصول خلقت بشری محسوب می گردد نفی می نمایند و سرانجام جوامع را بسوی سرابی که فنا و نابودی را برای آنها ارمغان می دارد حرکت می دهند نهایتاً آنچه را که از سیاست تفهیم می نمایم مغلوب شدن طبقۀ محروم اجتماعی و رسیدن سلطه جویان به اهداف منافع طلبی خودشان که استثمار و استعمار نهاد واقعی آنهاست.

این پاییز هم در زندان/ پاییز 1382

 

 

 خاطره 8

در دنیای که مکانیسم حیات موجودات گویای کشتن و زنده ماندن است چگونگی نجات از این اکولوژی طبیعت منحصر به مسائل غیر مادی بودن و اتصال جوامع انسانی به معنویات و حقانیت خدای یگانه سر مشقی نوین در سرنوشت نامعلوم وی پدیدار می نماید همانا توحید الهامی است که رابطین خدا و بندگان با نزول آیات آسمانی به صورت وحی نازل شده بندگان را مقید و مطیع به قواعدی نموده که هرگونه انحرافی از خط توحید همانا شرک و شراکت در نیات خداوندی خواهد بود چنانچه در بررسی های فکری و اندیشه ای متکاملترین بندگی ایزد یکتا را نقد نمائیم نتیجاً در فراسوی موضوعات زوایای صعودی و نزولی که نجات و بندگی حق و شرک و مشرک بودن را به منزلۀ شناخت و منطق نمی توان تلقی نمود این گوهر والا که خداوند در اندیشه های انسانی بنا نهاده ارزشمندترین و شاخص ترین اصلی است که به حیات ابدی دست پیدا می نماید.

10/8/1382 پاییز

 

 خاطره 9

بارش رحمات خداوندی و مستعداتی که بشر در راه رسیدن به اصیل ترین مبانی دینی عملاً آنچه را که نیاز حقوقی و اجتماعی در روزگاری که شرایط انحراف و انزوا بر جوامع گسترانیده شده خود گویای حکمات خدایی است که با انفصال آدمی از جاهلیت اتصالی بر قرار می نماید که قدرتی عظیم که روزنه های امیدوارانه را به پرتوهای نوری مبدل می سازد که نه تنها گنجینه انحطاط از اصیل ترین خطوط را تهی می نماید بلکه با خلاء پیش آمده جنب و جوشی که حاکی تزلزل در تزی بوجود خواهد آورد که نه تنها مترقی ترین اندیشه های مادی جوامع بشری آنها را مردود می شمارند بلکه خود نتیجتاً به آن احساس خود شناسی که اصول فلسفی انسان آن را رسیدن به آنچه که از تکامل به آن مرحله واقعیات را ملموس می نماید خواهند رسید و این خود گنجی است که در قیاس بار بخش نخواهد بود گر چه پیشگامان و جهش دهندگان در این زمینه ها با تفکر و اندیشه و جان خویش مستعد بوده اند هر از گاهی درجامعه اسطوره های خواهد بود که این بار تاریخ اسلام در درخشش گلگونی این موهبت را خواهند درخشاند.

اگر زن را از دیدگاه معنوی بنگریم بیگمان پی به مظلومیت ها و کاستی هایی که خداوند در وجود او نسبت به مرد دیده می شود نهفته است چه به لحاظ عقلانی و قدرت جسمانی و اراده و تصمیم گیری و خلاصه ارزش نفسانی به مراتب پائین تر از مرد می باشد اما اگر بادیدی مادی متناسب با روزگار و جهان فعلی موضوع را نقد کنیم گاه ظالمترین موجود هستی وگاه فریبنده ترین موجودی است که مردان با تفکر و اندیشه عالی طعمه هوا و هوس و یا در پی تلاش برای آسودگی زنان دین و دنیای خویش را زیر سوال خواهند برد مردانی که معنویات الهی را که الهام از آیات وحی شده بر بندگی با رسالت پیامبران انجام گرفته اگر لحظه ای غافل از آنچه خدایشان فرمان داده باشند در اقیانوس غرق خواهند شد که قطرات اشکهای فریبنده زنان آنها را در کام خود می بلعند منبع تمام کینه توزی و حسادتها که در سرشت مخلوقات خداوندی بنا شده در ذات مادی زنان نهفته و هرگز در کمال هوا وهوس ظالمان از این موجود بود و بالعکس رسید به مرحله خوف خداوندی هرگز موجودی به مظلومیت زن نخواهد رسید در روزگاری که عمرمان سپری شده و یا می شود تجربه کرده و خواهیم کرد.

11/8/1382 

 

خاطره 10

خداوندی که طبیعت بر حسب نظم خاص آفرید چگونگی رعایت مخلوقات بهر چه منظور ننموده ایزدی که هستی بخش دنیایی است که نیرنگها و حیله های نا وصف پوشش نیکی ها و ستایشها گردیده شده چگونه ناظری خواهد بود که کودکانی با چشمان گریان خفته و یا مرده اند و خون خوارانی با لبهای خندان که در چهره های ظالمانه شان گویا لذت خاصی نمودار می شود و قدمهای پایمالی را بر قلل آرزوی های گرسنگان و تشنگانی که نشانی از حامیت را در این روزگار ندیده بر سر آنها کوبیده خواهد شد.

بارالها! چگونه نظمی را عزم نموده ای که از لخته های خون صخره های سنگین انباشته شده که جبال آنها جمال عدلت را بی مصفا نموده است راستی خداوند!

اقیانوسی که از ظلمات بنا شده چگونه جایگاه امنی را برای نظارت لذات ظالمین آسوده و بر مظلومان آشفته کرده ای اینبار کشتی بانت نوحی دیگر است و بندگانت غریق در اقیانوس، اگر قصد آزمون ایوبی بپا کرده ای هرگز رتبه ای نخواهی دید چون مردی عادل بوده ای و نابرابرهایت در بندگان نمرات صفر  را در برگه هایت تصحیح خواهی نمود به لطف و کرمت بخشاینده باش ای قادر متعال و ای عزیز شکست ناپذیر.

  11/8/1382

 

خاطره 11

گرایش به همنوع آزادی در ابعاد مختلف بوجود خواهد آمد وگاه ذاتاً و نظرتاً ظلم و ستم در وجودشان نهفته است دنیای که بشر امروزی در شرایطی که با پیشرفت تکنولوژی کرات آسمانی را تسخیر نموده و هر گونه راهبرد در قبال عوامل طبیعی را در نظر داشته خردمندانه نمی باشد که انسانهایی با آن تکامل فکری و خدمات ارزنده به جوامع بشری افعالشان مورد سوء خود خواهان و ستمگرانی قرار گیرد که در نهایت بی عدالتی هیچگونه ترحمی نسبت به همنوعان نداشته باشند و متعهد نبودن به عقاید اگر چه ظاهراً خود را به آن مقتدی میدانند از شرایط نخست این جنجالهاست گرچه عقاید گوناگونی در جوامع و احساساتی که برای حفظ ارزشها ابراز گردیده و نظریاتی که خصوصاً جامعه شناسان قرن گذشته و حال در ایجاد عدالت اجتماعی عنوان نموده اند و مدت کوتاهی با نقایضی مواجه گردیده اند که نه تنها مراحل تکاملی خویش را طی نکرده نفیس نظراتشان دو چند دهه ارائه گردیده است به لحاظ نبودن بعد معنوی که خود باز دارنده احقاق حقوق در انجام خواستهای اجتماعی بر مبنای زمانی می باشد و از این جهت گرایش به مکتب اسلام براساس مبانی اصیل که در کلام خدا مقرر شده و قوانین وضعی بر انطباق با آن پیروی می گردد تنها راه بازگشت و پناه برای ظالمان اعم از روایت بر تاریخ و قضاوت بشریت درگاه ایزدی امن ترین پناهگاهی است منحط را منجی خواهد بود.

12/8/1382 

 

 

خاطره 12

اشک ریزان مظلومان آوای لغزان مادران و بغض و کینه همسر و فرزندان شان محرومیت از محبت ها، مهمانی شقاوتها خانه های پناه ناله های عاری از گناه سلب نشان احساسات پدرانه کاری است گستاخانه که ستمگران کانون گرم خانواده را به برهوتی که در آن روح زندگانی را از بی عاطفی می آزارد و اینچنین روا داشته اند کاخ نشینانی که با حنجره های ظالمانه شان دریایی از اشک و خون و یا لذت قایق و کشتی های هوس خویش را به منزلی که  مقصودشان نفی عدالت و بر ساحلی که تن آدمیان رودهای خونین را جاری نموده گاه لنگر انداخته و در بازیهای خویش مهره هایی از خود را در این رقابت قربانی و قانونی را وضع نموده که تا ابدیت این سلسله جباریت هر از گاه چهره ای مبدل در فنای بشریت بکار خواهند برد و گلستان طبیعت را بر مظلومان این چنین مهر ذلت و خواری نموده اند و عظمت خداوندی را زیر سؤال برده اند.

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام

و ساقه های جوانیم از ضرب تیرهایتان

خون آلود است با ریشه چه می کنید

گیرم که در قفس پرنده ای کرده اید با جوجه های

نشسته در آشیان چه می کنید

گیرم که برید گیرم می زنید

گیرم که می کشید

با رویش ناتمام جوانه ها چه می کنید

12/8/1382

  

خاطره13

دورانهایی در اندیشه و فکر رفته ام که هدفم خلاصی از فشارهای معنوی بوده و مسائل فردی و خصوصی را که برای رسیدن به اهدافم بود لمس می نمودم و با این اشتیاق کانون گرم خانواده را برای خود محروم و چون زندگی را در آنچه می دانستم می خواستم با تمام وجود لمس نمایم به یقین می دانستم آنچه را که در این راه مشغولم در این خطه خود آزاری است و به طور حتم بر شناخت اعماق درون خویش را داشتم و این اشتیاق روحی برای یافتن چیزی بجز حقیقت نبود و آزادی که از آن بابت می بینم علاقگی خاصی است که در خواستهای معنویم وجود خواهد داشت آنهایی که مدعی رسیدن به واقعیت و اسرارند تخیلی واضح از حقیقت نخواهند داشت در این زمانه حقیقت غائب در ارتباط با آن غیر ممکن هم نشده است بلکه پرده ای ضخیم بر چهره افکنده اند که واقع بینان را در کنار خویش مبهوت نموده  دیوانی که مقرر می باشد درآن محاکمه شوم همه چیزش سری حتی اتهامات و رأی صادره حتی زمان اجرای حکم که با فشار طناب بر حلقومم از ماهیت تقصیری بی اطلاع حال که بی گناهان محکوم و یا اعدام می شوند چگونه تن به طلب آموزش باید داد اگر چه همه ما در عین آزاد بودن زندانی هستیم با این تفاوت که میله های آهنین و غل و زنجیر ملموس نخواهد بود در عین حال مردمانی بروی پلکان روزگار که نیاز به ارشادات به موعدات خداوندی دارند ایستاده اند ولی چون پروانه ای سرگردان کشتی بی سکان در اعماق اندیشه های روزگار سیر می کنند و عواملی باز دارنده چون زنجیری نادیدنی بر گردن آنهاست که حرکت در جهت رهایی حلقه را تنگتر می کنند اما در دلهایی که نور خورشید پرتوهایی می افکند ولی در بعضی ها سایه ای از نور پدیدار نمی باشد سرنوشت زندگیم را چنان کرده که احتمال رسیدن به سرزمین کنعانی نمیباشد در حالی که آرزوهایم رو به پایان است اما نیاز ارشادی به موعودات خداوندی را لازم می دانم و آخرین آرزو.

 عدنان     13/8/1382 

 

 

 خاطره 14

صداهای بینوایی را که از حلقوم فشرده ام در آوردم اما هیچگاه شنونده ای برای گفتارهایم ندیده و هرگز نخواهم دید دیگر حنجره ام توان ندایی را که از بینوایی بر می آورم ندارد چاره ای به جز آه محبوس در سینه که سراسر وجودم را فرا گرفته و چشمانم که همه چیز را تاریک و با حالتی مبهوت می بینم و در حدقه ها فرو رفته و صفحه روزگارم سیه گشته آیا این قصه پر درد قصه درماندگی نیست آیا سلولهای عزم آنچه را که مفهوم حقیقت است چها کرده صحبت مسری بودن عقاید اگر چون مسلولان و طاعونیان بود کلامم هرگز فنا پذیر نخواهد شد امّا لحظه های سکوت، سکوتی که منوط بر نفس کشیدن و نفسی که با چشمان خویش گوشهای شنوایی را دیدن آخرین و مهلک ترین حربه ای است که پیام نظم خواهی را با هر نفس از احدیت زمزمه می نمایم و چون رشته کار در حد اعلای خویش بافته می شود این سکوت آخرین فریاد و پایان آرزوهای من است ودر گورستان ظلمات پرتوی مهتابی را که با درخشش پلکهای جاهلیت را می گشاید والاترین افتخار من است.

و این سکوت آخرین فریاد من           و این کلام آخرین گفتار من

13/8/1382 عدنان

 

 

 خاطره 15

طوطی صفتان طاقت اسرار ندارند

زمانه بزرگترین استادی است که به مرور می آموزد مردمانی که به ظاهر دوستدارند اما در ذهن طناب دار برایت می بافند گر چه عمر مدیدی را گذرانده ام اما زندگی ام به سوی خزان و برگریزان می رود آیا تمامی اقیانوس ودریاها توان شستن دستهای آلوده به خون این قماش مردمان را که سبزگان را سرخگون نموده اند دارد که ظلمت را فراز نموده و بندگان را اسیر سیاهترین دود نابودی اندیشه های فکری قرار داده اند؟

کسانی که آگاه به آشفتگی روزگارند که تاریکی شب خورشید گردون را فنا نموده و مدتها می گذرد که تا ظلمت در گوری مدفون گردد و اندیشه سوق در جامعۀ نو حاصلش آسودگی روحی و معنوی و نفی مصیبت هایی است که از به یاد آوردن سرزمین نگون بخت رنج برده می شود و ریاکاران را باید با قلبی ریاکارانه دوستی نمود خصوصاً در سرزمینی که عدالت عیان است و زمان از درون تاریکی به تو نظاره می کند و به هنگام بوسه ات سرفه می کند و با دوستی های دروغین با فریب و نیرنگ راه را برای نابودی زندگی که تنها یک انسان بلکه نیازمندیهای انسانها را بر می گذارند و بی ارزش بودن به عقاید و وارونگی معیارها برای چنین افرادی بی روح که از خود اراده ای ندارند و هر چه زورمندان به آنها حکم نمایند کورکورانه چون مرده های متحرکی باشند و گویندۀ تمام شنیده ها و از داشتن راز عاجزند چگونه صفتی برایشان باید نهاد که سنبل و الهامی برای دیگران و گریز از این خصلت نا آدمی که با کار خویش طغیانی بر آنچه که در زنجیرۀ هستی رهنمود شده می باشد.

در روی درختان در شاخ و برگ گلها و در زیر پای بلبلان و مکان صدای آن پرندگان که انسان را به نشاط می آورد چه بسا در تفریحات و گذر گاهها شاید به این گلزارها و نغمه ها گوشان شنوایی داشته ایم اما هرگز به این موضوع که زیبندگی طبیعت در این ابعاد نیست توجه نموده ایم! اگر توجه کرده ایم جایگاه خصوصی در عرصه روزگاری که با تلاطمش و عطوفت طبیعت را بدین معنا از ما سلب می نماید نگریسته ایم اگر چه پرندگان و موجودات دیگری بر گل خواهند نشست چگونه بهترین صفت را برای گل وجود بلبل شناخته ایم آیا تفکرات و اندیشه های انسانی و شکوفایی استعداد بشریت را می توان مقایسه با آن موجودات نمود نه هرگز این چنین نمی باشد که مکان عظیم ابنای امروزی باغچه های شکفته علمی و معنوی با نغمه های انسانهایی که با اندیشه های آزاد خواهی خویش غبار ظلمت را از برگها و غنچه های فرزندان و مادران مظلوم زدوده است چگونه مهدی برای این باغ و جنگل روزگار محسوب نمی شود آیا این نظری واقع بینانه میخواهد که جسم و روح و معنویات بلبلان اسیر مکانهایی چون برهوتی که نه شاخی و نه برگی و نه شکوفه ای در قفسی قرا گیرد که جغدان خصمانه در چشمان وی بنگرند و تنها قصدشان سوهان بر روح آزاد خواهی و آزاد طلبی آنها باشد آیا در این باغبان و در آن باغبان اگر اختلافی باشد همانا ترازش خالق و مخلوق بودن است که در آنجا گلها از بهر مادیات و بلبلان با نارضایتی و گاه طعمه نارضایتهای باغبان قرار گیرد اما  معنویات طبیعت بدین گونه است که شکفته های جامعه و دنیای بی مرز است و هر کجا که بلبل معنویات آوای خوش را سر دهد گویی لذتی خاص ضمیر آدمی را به وجد در می آورد و گسل ها و چالش دنیای را چون آینه ای هموار و صاف می گرداند که فضائل و رحمات خداوندی را با تمام احساسات عقلانی در آدمیزاد می گرداند و چهره نا متلاطم جغدهای روزگار را نابود و منزوی می سازد.

در دنیای امروزی فاصله بین اصل و فرع، حق وباطل، پلیدی و نظیفی زیاد شده است پیدا کردن معنای واقعی زندگی انسان بسیار سخت و دشوار است افسار گسیختگی بیقراری سکوت در مقابل بی عدالتی بی میلی در زندگی و نهایتاً مهیلیسم شدن دستاورد بشر امروز است و جواب این سؤالها و هزاران سوالی دیگر که آیا خصلت گرگ بودن جای گوسفند بودن را از بشریت نگرفته است؟

جایگاه مادیات کوی نفس پاک بشریت در کجاست؟ در قله آن یا در پایین ترین درجه؟ آیا زندگی معنا دارد و بشر باید آن را پیدا کند و یا به دلخواه خود به آن معنا دهد کدامین راه سعادت و کدامین راه شقاوت؟ چرا گرگان امروز در پوستین گوسفند به خیال فریب رمه دار مشغولند غافل از آنکه صاحب رمه گوسفندان خود را خوب می شناسد آری تمامی این سؤالات و هزاران سؤال دیگر زائیده ذهن بشر امروز است.

بیش از 1400 سال پیش نفسهایی به کمال رسیده و بی آلایش چگونگی پیدا کردن جواب سؤالات بالا را به بشریت آموخته اند و چگونه زیستن و چگونه مردن را دیکته کردند و در مواقع بحران راهکارهای مناسب را برای فرار بشر از طوفانها و گرداب مشکلات زندگی پیشنهاد کردند اما از آنجایی که خصوصیت نفس انسان انعطاف پذیریست به راحتی تغییر مسیر داد و منحرف شد و کار بدانجا رسید که نفس روح القدس تصمیم می گیرد که خود را نابود کند چرا که جواب خیلی از سؤالاتش باقیمانده و نتوانسته نهاد خود را قانع کند آسیب شناسان اجتماعی امروزه بیشترین علت خودکشی و تصمیم به خودکشی را یأس و دلمردگی از دنیا و مجهول ماندن معادلات زندگی می دانند اگر بیشتر به نفس خود تعمق کنیم خواهیم فهمید که چه هستیم و چه میخواهیم و با چه چیز خرسند و یا چه چیز پریشان می شویم جمله ای از نفوس از اینکه رهبرشان دنیا را سه طلاقه می کند و ارزش دنیا را برابر با لنگۀ کفش کهنه می داند به خود می بالند و عده کثیری از اینکه دولتمردانشان پایان راه را در ماده و مادیات می دانند سرگرم و راضی هستند حال تفاوت کجاست آیا جوهر وجودی این نفس با آن یکی فرق دارد باید ریشه این تفاوت را در کجا پیدا کرد؟ گاهی اوقات بشر را خیلی راحت تعریف می کنیم و از کنار آن خیلی راحت می گذریم در صورتی که خالق آن در مورد این مخلوق به خود احسن می گوید آیا دربارۀ چنین مخلوقی نباید تعمق کرد بنده خودم از زمانی که به یک سری مسائل حقیقی پی برده ام حس امید در نفسم شکوفا شد و خواهد شد.

 

 خاطره 16

ستایش و شکرگذاری شایستگی خداوندی است با تفکرات معقولانه ای که در وجود انسان بنا نهاد و رحمات و حکمات و ظلمات عادل و ظالم و مظلوم مؤمن و مشرک و منافق را در جایگاه خاصش قرار داده و با اعطاء بعد معنویات عدالت خواهی و نگرش والا بودن در انجام طریقت ها را در وجودمان بنا نهاده تا آنجایی که پس از مراحل رسیدن به جوانب معنوی افعال دنیوی بشر تا سر حد کمالات که همانا زمینه تمایلات از خود گذشتگی را ملموس نموده و از جان و مال خویش گذشته و تنها سعادت را در رسیدن در دنیای معنویات می داند و ایثار نفس را از اهم ستایشها و شکرگذاریها تلقی می نماید خداوندی که از جهل و جاهلیت انسانهایی را خلق می نماید که الگوی خداشناسی و رسیدن به کمال معنوی که همانا مبارزه در راه خدا تا جایی که مشتاقانه نفس خویش را با لذت شهادت ارضاء می نماید.

زیبنده است خداوندی که با حکمتش رذائل را از فضائل و سعادت را از شقاوت که حقانیت را در پیش راه گذارده با چشمانی بصیر و ضمیری مطمئن ملموس گردد.

چه بسا اگر با چشمانی خردمندانه خصائل و صفات را در خلقت انسان بنگریم گرایش به ترقی و تعالی لازمه شناخت معرفت به آنچه که عامل رشد تکامل بشری می باشد در رتبۀ نخست قرار خواهد داشت به طوری که با علم و دانش و تدبیر در حالیکه اخلاق و مذهب چهار چوبهای ارزش اعتقادی را در پیش رو داریم امّا آنچه تطابق عمل را میسر و مقدور می سازد تفکرات خردمندانه می باشد ملزومات حیات برتر انسانیت در تحکیم و تعمیق مبانی شناخت ها از اخلاق و عقاید مذهبی می باشد و رسیدن به کمالاتی که خداوند بی همتا در وجود و سرشت بشر خلق نموده  خداشناسی به منزل مقصود می رساند و ابتدا نگرشی در خود احساس می کند، انسان رهنمودی است که تمایلات به خالقی که اشرفیت بر مخلوقات را برای بشر در رسیدن به معنویات گنجانده است سعادت اخروی گنجینه لایزال الهی است که رسیدن به آن در عقل و تدبیر بنا شده و اگر انسان از حکمات و رحمات بی نصیب نگردد قطعاً با نزدیکی شریعت به دین الهی رسیده و خواهد رسید.

شنبه 3/8/1382   29 شعبان 1424 هـ ق

 

 

خاطره 17

از آغاز خلقت جهان و مخلوقات موجودی که با وجود نا ملایمات روزگار و عوامل طبیعی توانسته است بقاء خویش را نه تنها حفظ نموده بلکه چاره اندیشی و کنترل و رشد سریع جمعیت را نموده است تاریخ نسلهای پیشین چه قبل از میلاد مسیح و یا چه در عصر پیشرفت تکنولوژی گواه ناهنجاریهای اجتماعی را به مراتب به ما منعکس نموده است حال اگر بخواهیم عوامل یقین و میزان رشد انسان را در ابعاد فرهنگی و مادی و نظامی بررسی نمائیم ابتدا لازم می دانم که جوامع بر حسب سیاستهای حکومتی خویش در راه رشد پیش خواهند  رفت و از اینکه در بحث حکومتها نمی توان با نگرشی یکسان جوانب را در نظر گرفت ابتدا نظامهای حکومتی، اقتصادی و ابعاد فرهنگی مورد بحث واقع گردد یقین کننده ترین رکن رشد اقتصادی را می توان در سیاست دولتهای جهان به شمار آورد امّا از بعد اقتصادی شرایط محیط و جامعه و مستعدات رشد عوامل یقین کننده محسوب می شوند و از دید فرهنگی که در طی مراحل رشد فرهنگی شناخت عوامل خانواده دوستان و معاشرت ها در مدارس و مسائل ارتباط جمعی که مشق سیاستهای نظام حکومتی می باشد باید در نظر داشت امّا آنچه جوامع بشری را در وضعیتی بغرنج قرار خواهد داد فقر می باشد توضیعات اجتماعی اجمالی و ادلات و گسترش فقر در جامعه را نداشتن منابع درآمدی مناسب فقدان مهارت در فعلی که مشغولیت دارد و نداشتن سلامتی کامل که خانواده هم دست اندر کار این فعل می باشد اما اگر مشکلات را پله پله با توجه به شرایط  سنی و موقعیت جغرافیایی محل زندگی و نقشهایی که مذاهب در اجتماع داشته اند را مورد بررسی قرار دهیم نتیجه گیری خواهیم نمود که مقاله تحت چه عنوانی موجودیت بشر امروزی را زیر سؤال خواهد برد امیدوارم که مقاله حاضر گویای تضییع حقوق انسان را که خصوصاً مدافعان حقوق بشر در شعار متعهد بودن اما عملاً محرومیت و فقر را در جامعه گسترانیده اند اطلاعاتی موثر حضورتان قرار گیرد.

4/8/1382

 

خاطره 18

در طی هزاران سال رویارویی بسیاری از بزرگان و اندیشمندان تاریخ بر این منوال بوده که انسانها بتوانند بطور یکسان و برابر زندگی کنند بطوریکه طبقات اجتماعی آنها را از هم دیگر جدا ننمایند از غرور، تکبر و عذاب ناشی از فقر در امان باشند اما متأسفانه در نظامهایی که اساس ایدئولوژِی خود را تساوی قرار داده اند مثمر ثمر واقع نشده است اگر چه در برخی از جوامع کنونی شدت فقر کمتر بوده اما فواصل میان ثروتمندان به قدری می باشد که احساسات تحرک های اجتماعی و سیاسی و هم برابری را ارمغان می آورد در واقع می توان گفت عدم مساوات میان انسانها پدیده ای نا ممکن بوده و طبعاً به لحاظ جسم ضعیف و یا قوی و با هوش و کم هوش با یکدیگر اختلافات بوجود آمدند اما بحث بدین صورت بیان طبقات اجتماعی را نقد می کند که تحت تأثیر عوامل مختلفی تعیین و شناخته می شود و درجامعه های معاصر مهمترین عوامل تعیین کننده طبقه اجتماعی در ابعاد ثروت یا درآمد سطح تحصیلات شغل و موقعیت فنی حرفه ای، خانواده و گروه خویشاوندی، قدرت و نفوذ سیاسی که تحت تأثیر عوامل فوق در طبقه های متفاوتی صورت میگیرد مثلاً روابط اجتماعی و محل اقامت در شرایط حاصل طبقات اجتماعی قرار گرفته می شوند نتیجتاً گذشته از موارد فوق گرایشها و اعتقادات در جایگاه اجتماعی از اهم موضوعات می باشد اگر چه در طول تاریخ و نابرابری صور مختلفی داشته اما خفیف ترین شکل نابررسی ها در جوامع بی طبقه که همانا انسان اولیه بوده می توان تلقی کرد، اما همواره میان پیشرفت و فقر رابطۀ نا امید کننده ای وجود داشته چرخۀ روزگار گاه افراد طبقاتی را دگرگون به طوریکه بزرگان و بر گزیدگان را با انحطات و منزوی ساختن به طبقات پایین و افراد طبقات پایین را با رشد فکری و اندیشه ای که جامعه تحت تأثیر آن قرار گرفته به والایی طبقاتی می رساند در بحث مربوط به طبقات اجتماعی امیدوارم آنچه را به مقصود واقعی و نظام طبقاتی که جامعه و افراد از آن رنج خواهند برد رسیده باشیم.

در جامعه ای که دوران عمر براساس مسائل مادی به خود جلوه ای خاص خواهد و فرزندان مستعدی که در چرخهای روزگار نقش مهمی را ایفا می نمایند چه بسا در اثر فقر مالی به آن شکوفایی که در جامعه بر اساس زمان نیازمند است نخواهدرسید سیستم و نوع دولتمردان در ساختار نظام حکومتی در مقاطع مقتضی تاریخ اگر چه نتوانسته گوشه ای از مشکلات اجتماعی را حل نماید بلکه در عصری که جهان به کامل علمی دست یافته جوامعی از شدت فقر در رنج بوده و اوضاع بغرنجی را برای بشر که تناسب زیستی را نمی توان قیاس نمود پی به مشقتهای طاقت فرسایی که نه تنها مردان بلکه طبقات سنی در اجتماع از کودکان تا پیران در خلأ خطر گرسنگی و محرومیت از ابتدایی ترین امکانات رفاهی را مشمول می باشند اکنون که نظر به عناوینی در ارتباط با فقر و نقش طبقات اجتماعی و ارزشهای اخلاقی جوامع در بیان معضلات متحمله شان خواهیم داشت ابتدا چگونگی اصول و بیان مطالب را در جامعه ای که خود سپری می نمائیم و کماکان در بسیاری از مشکلات گریبانگیری باشیم مورد نقد و بررسی قرار دهیم تا بدین منوال آنچه را که برای این مرز و بوم در طی سالیان متمادی روا داشته اند و مفهوم واقعی نجات از این معضلات را که نتیجه کلی بحث را پایان پذیرد به لحاظ آنچه را که ملموس و مشهود است با نگرشی آگاهانه و بدور از هر گونه احساسات بیان نمائیم.

در این جامعه که در ساحل این اقیانوس مردمانی نشسته و شاد و خندان نظاره گر همنوعان خویش که در گرداب اقیانوس غرق و جان می بازند به چه صورت می توان داوری این موضوع را نمود مگر با مهر و عشق ورزیدن به درون و دریای تلاطم و تیره و آنچه را که احساس قلبی غریقان است از زبان حلقوم فشرده آنها و از گویش لکنت وار آنها و از وارستگی وجودی آنها این چنین باید بیان کرد که تولدم چطور و نوجوانی، جوانی و کهولتم را چگونه و پدر بودن و پدر داشتن و مادر بودن و مادر داشتن چه و چه بوده است نه کامی و نه لذتی به جز احساس عدم نابودی برای من غریق چه می توان شایسته دید اگر با صدای اولین ناله ام گروه کوچک اجتماع که خانواده ام می باشد مشکلی نوین به خود خواهد گرفت اما تمرکز اذهان در چه بعدی قرار باید گیرد مگر نه اینکه به صدای ناله ام آهی از درون قلب مادر از احساس پدرانه ای که به صراحت ساعتهای آیندۀ عمرم را ورق می زند و در هر سطرش نخست کلمه فقر را در ذهن می پروراند و در نخستین روز تولدم تظاهر به جنبش می نماید که مفهوم اجابت سخن و والایی مرتبت به زندگیم هرگز در تصورش نخواهد بود و با تداعی دوران عمر خویش نهایت فشردگی حلقوم خویش را در تولدم می بیند این دیگر چه مصیبتی است که نزدیکترین کسانم تولدم را ندید ستمهای پیشینه بنا نموده و این چهره تاریک ظلمت را هرگز از یاد نخواهند برد این دیگر چه بازی است که روزگار سراپای وجودم را تقبل نخواهد نمود آیا روزهای نخست تولدم دردآور نوین موقعیتها را از بهر چه جریاناتی ارمغان خانواده ام نموده است در گوشه ای و در کنجی از خانه متروکه و در فضایی که گفتارهای صادقانه  اطرافیان نگاه ذوق زدگی و عاری از هر گونه امکانات که نشیمن و پخت و پز و خواب را برای کودکشان در نظر دارند و دود آتش فضای مکان را برایم تاریک و آینده ای که گویا ستم پیچیدگی خاصی بر من نموده و می خواهد سرنوشت رقم خورده ام را این چنین بیان نماید که استقامت و محرومیت با چند تکه چوبی که در معنای گهواره احاطه ام نموده و با صدای گریه ام صدای لغزش چوبها را مادرم به حرکت در می آورد و این سامان زندگی را که پدر با دستهای پر از پینه خویش برایم فراهم نموده گنجینه تلاشهای کدام کسان  باید بدانم روزها ماه ها سپری می شود چه بسا اندوهی احاطه ام می نماید که لبخند و تبسم مادرانه و نگاه پدرانه از درماندگی خود بر آنچه که لازم می دانند سخن می گویند که ای فرزندم روزگار بشری در این خلاصه نمی شود این تفاوتها و این تضادها دستاوردی دیگر است که لبان تیغ تیز تبعیض در اجتماعات ما را در خود بلعیده و گاه خراشی بر دیدگان تاریک پرتوهای نوری را بوجود خواهد آورد که همه چیز را خواهیم دید و خواهیم شنید که این روزگاریان بر ما چنین روا داشته اند خصوصاً در طول پس از انقلاب در ایران شوقی در دلها و لذتی ماوراء قلبها بی سر و سامانی همچنان ادامه خواهد داشت تا اینکه با گذشت زمان و خلاصی از بلایا با چشمان به ظاهر بینا در این سو و آن سو سر پناه خزیدن را می آموزم نه این غریزه انسانی است که چون انسانان دگر تحرکی را به من می آموزد و گر نه کدامین آموزگار جویای حال من می شد گویا طبیعت در قهقهه ام و در صدایم تبعیض قائل شده است این دگر چه مرحمتی است که شکوه و خنده و خزیدنهای غریزی را تضاد باید در میان باشد در روزگاری که دگرگونیهای اجتماعی تأثیرات مهمی در طبقات اجتماعی داشته و گاه با انزوای خود در جامعه نسلهای متمادی وضعیت مادی هرگز رشد نخواهد داشت آیا می توان نقش فردی را محکوم این قضیه نمود که با اجرای افعال دیکتاتوری موجودیت افکار اجتماعی را نفی و مسائلی سؤال برانگیز می نماید که حکایت ستم ستیزی در طی قرون متمادی در ممالکی صورت نمی پذیرد و این سکوت و تن در دادن به امیال و لذات ظالمانه محرومیت های آتی را برای نسل بشری به ارمغان می آورد چگونگی شرایط تحمل سختیها برای خانواده در بدو تولدم گویای چه مطالبی خواهد بود و نسیمی که سرخیزان با تفکران معقولانه خویش با تزریق فکری جوامع ساختار حکومتی را در ملل خویش بنا نموده اند که معضلات اجتماعی به حداقل خود رسیده در حالیکه امکانات شکوفایی استعدادها نقش کودکانه را در سرگرمی های روز مره ام در اسباب بازیهای سنتی با آهنگی جانکاه که غرش ستم در لختی بدنم و نحوه پوشاکم و برهنگی در پاهایم نوازندگی می نماید و درخشش ظلم ستیزان را هستی می بخشد بطوری که اگر نامناسبی فعل خویش را مشاهده کنیم رشته بها ندادن به ارزشهای انسانی را نسلهای پیشین و حاکمان ستم پیشه می دانم که میراث نوع دوستی به ترتیب خاصی در هر یک حذف شده و طلوع تابندگی آزادیخواهی و عدالت پیشکی هیچ مبنایی نداشته و بر اساس موقعیت و زمان درچهره های گوناگون عرصه را در میادین بر بشریت با احساسات نوع دوستانه اش، شعاع حدالامکان نگهدارنده بوده تا اینکه چه محرومیتی از این سنگین تر خواهد بود که همطراز انسانهای نخستین در تضاد طبقاتی بسر می برم که همسالانم در طبقات مرفه جامعه امروزی با مدرنترین وسایل سرگرمی و مناسبترین وجه ممکن روزگار رو به رشدی خواهند داشت و در تقابل بهترین دوران کودکیم را با دنیای سختیها و مشقات مبارزه خواهم نمود گویی طبیعت در شرایط سخت سرنوشتم را ورق خواهد زد و بر گونه هایم اشک حسرت و در چشمانم نشان درماندگی و در پاهایم چون زانوان اشتر بیابانی و در قلبم نکته سنجی ها و تطابق ها و تفاوت لحظه به لحظه تداعی می گردد و چه سود که زبان سخنرانی و سخن گویی در وجودم مسکوت مانده تا اینکه ارتباط خاص و زمینه های ممکن به اعمال احقاقا حقوق فراهم و نتیجه مطلوبی در زمان مناسب که ایجاد رشد فرهنگی از شرایط حتم می باشد بدست آورم چه بسا زمینه های رشد در فرهنگ همانا داشتن آگاهیها و دانشهای لازمه و فنون خاص که منفک از مسایل آموزشی نمی باشد به هر ترتیب دوران شرکت و شروع درس در کلاسها فرا می رسد و هر چه پیش می روم تضادها را سریعتر چه بسا محل آموختن و آموزندگان برابری را نقص می نمایند و در کلاسهای متروکه با آموزگارانی که با نداشتن ثبات روحی به لحاظ عدم امکان و دسترسی به آنچه که نیازمند است و مدام با وضعیت نابسامان مواجه باشد چگونه آنچه را که می خواهم و بعد آموختن قرار دارد به من می آموزد و چگونه با شرایط بد جوی بنا به موقعیت جغرافیایی و فشارهای روحی از بابت نامناسبات زندگی در وضعیتی قرار گیرم که با رشد فرهنگی زمینه های لازم به زندگی ایده آل اجتماعی را فراهم نمایم و یا جامعه ای را که در آن قرار دارم که عدم حقوق اجتماعی و رسیدن به زندگی مطلوب ببینم که این خود نتیجه حضور توده های مختلف می باشد لازم به توضیح می باشد که جریانات انقلابی در اکثر نقاط و در بین ملل بوقوع پیوسته و همگی این آرمانها رسیدن به عدالت اجتماعی را ملاک خویش و عقاید و نظریات می دانسته اند اما نتیجتاً در مقیاس کم و بیش چه در ایدولوژی خداگرایانه و چه در ممالکی که بدور از ادیان الهی زندگی نموده اند معنای واقعی عدالت اجتماعی در هر عصری چهره ای نو برخود داشته و چه بسا مدعیان ادیان و یا عقاید در زمانهای متفاوت با شرایط ممکن که حاکمان مدعی ملاک و ساختار حکومت را بر اساسی که بتوانند تداوی در سلطه گری خویش داشته باشند با لگدمال نمودن ارزشها و عقاید صحنه را برای ادامه حیات خویش هموار نموده و ماشین امیال و شهوات و خواسته های نفسانی خود را  در پناه آن ارزشها می چرخانند چه بسا که چرخش محاسبات ایده آل بر آنها تباهی و عدم را برای جوامعی به ارمغان داشته باشد از این رو توجهات خاص ملل بویژه نقش دادن ادیان در ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی به معنای نفی و عدم تلقی خواهد شد اگر چه بحث ما وابستگی خاصی در ارتباط با مردم و حکومت خواهد داشت و تأثیر مستقیم و بالعکس که در بعضی موارد از چگونه بودن و یا قرار گرفته در موضع گیری ها بوجود خواهد آمد اما لازمه حرکتها در جنبش های درونی و جوامع و آگاهی اجتماعی طبقات مختلف در اینکه نوع دوستی و انسان دوستی به معنای برابری و همزیستی مسالمت آمیز است انگیزۀ گرایشها خصوصاً در زیستن مختلف متفاوت خواهد بود اما اگر گرایش به آزادیخواهی و انسان دوستی را در اولویت قرار داده و در صدر برنامه های اجتماعی بهره گیری می نماییم نتیجتاً به مسائلی خواهیم رسید که سرآغاز این حرکت مثبت گرایشهای مشابهی خواهد داشت که عموم و توده های مختلف با گرویدن در این حرکت نماد اقتصاد را جلوه ای کمتر خواهند داد در توضیحات مراحل سنی از کودکی تا کهولت تنها منظره ای که تابندگی آن چهرۀ خاص خود را محفوظ نگه می دارد همانا رسیدن به زندگی مسالمت آمیز و دست یابی به آزادی مطلوب بر پایه نوعدوستی می باشد امّا هیچگونه نفی طبقات اجتماعی سر لوحۀ رسیدن به کمالات انسانی نخواهند بود نوابغ مشاهیر سیاسی و مذهبی رهبری گر چه برگزیدگان مردمی می باشند اما خود نمونه ای از ایجاد طبقات در بین توده ها خواهند بود و شکاف در جوامع به مانند گسل که حاصل وقوع حوادث طبیعی و عدم امکان ترمیم که تشابه بالقوه ای در مناسبات اجتماعی دارد همچنان ادامه داشته و اکولوژِی در بعد انسان و زندگی و جامعه و نقش نوین جویای روابطی عواطف غریزی در شکلات سوق به انحراف رونق خاصی به این روند داده که متعاقباً فراسوی قضایا به صرف موجودیت و بقا در نظر  قرار گرفته خواهد شد.

 

 

 خاطره 19

من همیشه فکر می کردم که خاموشی بهترین چیزهاست فکر می کردم بهتر است که انسان مثل بوتیمار کنار دریا بال و پر خود را بگستراند و تنها بنشیند ولی حالا دیگر دست خودم نیست چون آنچه باید بشود شد چه کسی می داند شاید تا یک ساعت دیگر یک دسته گزمه مست برای دستگیر کردنم بیایند من هیچ مایل نیستم که لاشه خودم را نجات دهم بعلاوه جای افکار هم باقی نمانده است.

حالا می خواهم سرتاسر زندگی خود را مانند خوشه انگور در دست خودم بفشارم، فقط می خواهم پیش از آنکه بروم دردهایی که مرا خورده یا شعله در گوشه این سلول خورده است روی کاغذ بیاورم چون این طور بهتر می توانم افکار خودم را بهتر و منظم کنم آیا مقصودم نداشتن وصیت نامه است؟ هرگز زیرا به گفته صادق هدایت چون نه مال دارم که ایران بخورد و نه دین دارم که شیطان ببرد منظورم از اینکه آزار و اذیتم کردند وآنگهی چه چیزی روی زمین  می تواند برایم کوچکترین ارزشی را داشته باشد آنچه که زندگی بوده است از دست داده ام گر چه ارزشهای دیگری را بدست آورده ام گذاشتم و خودم خواستم از دست برود زندگی بعد از آنکه من بادردهایی که برایم ساختند مردم میخواهد کسی کاغذ پاره های مرا بخواند من فقط برای این احتیاج به نوشتن که عجالتاً برایم ضروری شده است می نویسم من محتاجم که افکار خودم را چه خوب و چه بد برای نسل بعد بنویسم آن نسل حتماً بهتر از من می فهمد که استعمار عقیدتی یعنی چه؟ یعنی چه که مرتضی را چون استمعار عقیدتی نگردیده از جامعه منزوی کنند به امید آنهاست که مرا وادار بحرف زدن می کند فقط آنها هستند که می توانند مرتضی را بشناسند من می خواهم به آنها نگویم که استعمار عقیدتی قماش مردمان حکومتی حقیقت تلخ زندگی من است هر کس دیروز مرا دیده جوان سرخوش دیده اما امروز جوان شکسته دل و ناخوش هستم که این متنها را می نویسم اما برای اینکه نسل آنها را بر ایشان شرح دهم نمی توانم زیرا من در این زندان حرفهای جورواجور و حرفهای متناقض شنیده ام.

 

 

نامه ای به پدر

پدر عزیز و گرامیم:

امیدوارم سلام گرم مرا که از اعماق نا امیدیها و دل تنگیها نسبت به مواردی که انتظار نقش استادانه شما را در نظر داشته ام پذیرا باشید از اینکه مدتی است روابط خانوادگی نامنظمی را داشته ایم البته حرمت پدرانه همچنان بر قوت خویش باقی بوده نمی دانم از کدام بعد قضایا برایتان سخن گویم که البته حرمت پدرانه هیچ ارتباطی با موضوعاتی نخواهد داشت وجود مسائل غریزی هرگز بنده را از شما دور نخواهد کرد گر چه از نظر تفکر و اندیشه در تناقض می باشیم این حقی است که خداوند در آزادی تفکر و اندیشه تاکید و فرموده هایی دارد و این چگونگی انزوای بنده برایم سؤالی شده است که چرا پدر و خانواده ام چون استعمار عقیدتی نگردیده ام مرا درجامعه منزوی نمایند و از جدا شدن همسرم و دربدری فرزندم که قربانی ضدیتها شده خواستم چیزی برایتان بنویسم زیرا شما خود ناظری نزدیکتر بوده که این کار هیچ نتیجه ای را در بر نخواهد داشت و تمامی حوادث و اتفاقات را از نزدیک مشاهده میکردید و اکنون این احساس را دارم که چرا پدر و خانواده ام با احساسات برانگیخته شده و تعصبات ناشایست که در قرن فعلی مردود به شما خواهد آمد فرزند خویش را طرد نمایند آیا استعمار فکری بودن و یا استثمار اندیشه ها از پدر و استادی چون شما بعید نخواهد بود به چه لحاظ با تحمیل خواسته ها گام برداشته و وضعیت فعلی را برایم نا ممکن ساخته ای با وجودی که همانطوری که گفته شد و جود مسائل غریزی هیچ ربطی با موضوعاتی نخواهد داشت و وجود مسائل غریزی هرگز شما را از من جدا نخواهد کرد باز مجدداً حضورتان عرض حرمت پدرانه که بدور از مسائل فکری و اندیشه ای است دارم و در پایان توفیق عزت و سربلندی را برایتان از درگاه ایزد منان خواستارم.

فرزند مترودت سینا- مرتضی

نوشته شده توسط حمید در جمعه سوم اسفند 1386

لينك مطلب

 

اخرین خبر از ایوب گنجی

سنی نیوز به نقل از شمس اعلام کرد

بنا به آخرین تماس تلفنی با خانواده استاد ایوب گنجی، اعلام داشتند که حال ایشان به فضل خداوند رو به بهبود است. لذا از تمامی مسلمانان و خاصتا برادران و دوستداران استاد گنجی انتظار دعای خیر را برای او داریم و از خداوند متعال خواهانیم که ایشان را به لطف و مرحمت خود شفا دهند

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386

لينك مطلب

 

ایوب گنجی پیدا شد !!

روز جمعه 19 بهمن ماه 1386 بعد از نماز صبح استاد گنجی پیدا شدند. اما چه پیداشدنی؟!!!خانواده ایشان، خبر پیداشدن استاد گنجی را تایید کردند و به ما اطلاع دادند که استاد کسی را نمی شناسد و حافظه خود را از دست داده و به احتمال زیاد بعد از شکنجه‌های زیاد شستشوی مغزی شده‌اند.

 

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386

لينك مطلب

ایوب گنجی پیدا شد !!

روز جمعه 19 بهمن ماه 1386 بعد از نماز صبح استاد گنجی پیدا شدند. اما چه پیداشدنی؟!!!خانواده ایشان، خبر پیداشدن استاد گنجی را تایید کردند و به ما اطلاع دادند که استاد کسی را نمی شناسد و حافظه خود را از دست داده و به احتمال زیاد بعد از شکنجه‌های زیاد شستشوی مغزی شده‌اند.

استاد گنجی قبل از ربوده شدن

m. ganji

استاد گنجی بعد از پیداشدن

m. ganji

m.ganji

All Rights Reserved 2005-2006 © eslami.myblog.ir

نوشته شده توسط حمید در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386

لينك مطلب

امام صادق نوة أبوبكر

 ‌فرمودة امام جعفر صادق عليه السلام كافي است كه فرمودند: ( ولَدَنِي ابوبكر مَرَّتين) آيا مي دانيد مادر امام صادق كيست؟‌ «ام فروه» دختر قاسم ابن محمد ابن ابي بكر صديق ـ رضي الله عنه ـ .

آيا دقت كرده ايد كه چرا امام صادق عليه السلام فرمودند ابوبكر و نگفتند محمد ابن ابي بكر؟‌ آري اين صراحت و بازگشت به جد بزرگوار خانواده صديقي رضي الله عنهم بدليل اين بود كه بعضي شيعه نمايان فضيلت ابوبكر صديق را انكار مي كردند،‌ بر خلاف محمد پسر حضرت ابوبكر كه شيعيان دربارة فضل او متفقند، ‌شما را به خدا فكر كنيد و بينديشيد كه انسان به چه كسي افتخار ميكند؟!

خوانندة گرامي! هر كس اندكي مطالعه و اطلاع داشته باشد، روابط خويشاوندي نسبي بين صحابه رضوان الله عليهم اجمعين اعم از مهاجر و انصار را درك مي كند،‌ اين روابط به قدري صميمي و گسترده بود كه حتي موالي و بردگان صحابه از اشراف و سادات قريش زن گرفتند،:

زيد ابن حارثه رضي الله عنه صحابي اي كه نامش در قرآن كريم آمده همسرش كيست؟‌ زينب بنت جحش رضي الله عنها كه بعدها افتخار ام المؤمنين را كسب نمود.

اسامه ابن زيد رضي الله عنه برده معروف كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فاطمه بنت قيس قريشي را به همسري او دادند.

سالم مولاي(برده) حذيفه رضي الله عنهم كه حضرت حذيفه دختر برادرش هند بنت الوليد قريشي را به همسري او داد در حاليكه پدر وي از سرداران قريش بود.

اگر از مصاهره در بين صحابه رضي الله عنهم سخن بگوئيم موضوع بسيار طولاني خواهد شد، لذا به ذكر همين چند نمونه از ازدواجهاي صميمانه بين اهل بيت و خلفاي راشدين رضي الله عنهم اكتفا ميكنيم. ‌پس گفتيم كه عمر فاروق رضي الله عنه با ام كلثوم دختر حضرت فاطمه زهراء‌ دختر گرامي رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم ازدواج كرده كما اينكه مادر امام جعفر صادق عليه السلام از هر دو طرف نوة ابوبكرصديق رضي الله عنه است.
رهبري عقل

پس خوانندة گرامي ! چه بهتر كه از وسوسة شيطان بر حذر باشيم،‌ و جدي و عميق بينديشيم،‌ ما مسلمانيم، ‌و هر مسلمان مكلف است كه از عقل خودش كار بگيرد، چه بسيار است آياتي كه در قرآن كريم انسان را به تعقل و تفكر و تدبر فرا ميخواند كه اينجا جاي تفصيل آن نيست لذا بايد از عقل كار گرفت و دائرة تفكر و انديشه را گسترش داد و از تقليد كوركورانه پرهيز نمود.

براي انسان عاقل و دانا كه خداوند به او عقل سالم عنايت فرموده، زشت است كه بدون تفكر و تعقل هر سخني را پيش از تحقيق و سنجش بپذيرد، بويژه در باب اعتقادات، كه نبايد اجازه دهيم سرنوشت دائمي و ابدي ما نسنجيده رقم بخورد، ‌زندگي آخرت و اعتقاداتي كه بر اساس آن مسير سعادت يا شقاوت انسان تعيين مي شود شوخي بردار نيست. پس خدايا از شر همه شيطانهاي انس و جن به ذات شنوايِ دانا وحكيم و تواناي تو پناه مي جوئيم.

All Rights Reserved 2005-2006 © eslami.myblog.ir

نوشته شده توسط حمید در شنبه بیستم بهمن 1386

لينك مطلب